ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

سایه روشن

سایه روشن

الذهاب إلى القناة على Telegram

«اینجا چراغی روشنه»

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
257
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+97 أيام
+3030 أيام
أرشيف المشاركات
در ایران نقدِ سنتی داریم و خیلی هم قوی هست (راجع‌‌به نقدِ ادبی سنتی تو قسمتِ اول و دومِ نقدِ ادبی صحبت کردم) ولی نقد ادبی نو نداریم. صائب بیت معروفی داره که احتمالا شنیده باشید: یاران، تلاشِ تازگیِ لفظ می‌کنند صائب، تلاشِ معنیِ بیگانه می‌کند سوال: چرا «معنی بیگانه» صائب که ۳۰۰ سال جلوتر از فرمالیسم بود تبدیل به نظریه نشد ولی فرمالیسم خیلی بعد‌تر حرفِ مشابهی رو زد و تبدیل به نظریه شد؟ چند تا دلیل میشه گفت برای اینکه چرا نظریه و نقد ادبیِ نوین در ایران نداریم: ✅نبود پایه فلسفی و اصول مدون نظری: یکی از مهم‌ترین پایه‌های نقد ادبی، داشتنِ فلسفه و مکاتبِ فلسفی قدرتمند هست، چرا؟ اروپا رو ببینید که بعد از رُنسانس چه فیلسوف‌های بزرگی داشتن و همه‌شون تاثیر به‌سزایی در مکاتب ادبی و هنری و علمی بعد از خودشون گذاشتن. از سقراط، افلاطون و ارسطو در دوره یونان باستان گرفته تا دکارت، اسپینوزا، دیوید هیوم، ژان ژاک روسو، ولتر، کانت، هگل، شوپنهاور، کی‌یرکگور، مارکس، نیچه، هوسرل، ویتگنشتاین، هایدگر، ژان پل سارتر، فوکو، دریدا و .... در دوره‌های اخیر. فلسفه‌ در ایران بیشتر حالت تئوری داشته و به قولِ شفیعی‌ کدکنی، مُرده به حساب میاد؛ چرا؟ چون اگه زنده بود باید تاثیرش رو توی ادبیات و هنر و ... می‌دیدیم. در ایران، ما فلسفه به صورت مستقل نداریم تقریبا هر چی داریم تقلیدی از فلسفه یونان هست. ✅افتخارِ بیش از حد به گذشته: یکی از مهم‌ترین و بدترین ایراد‌های ما ایرانیان اینه که بیش از حد به گذشته تاریخی و ادبی خودمون می‌بالیم و معتقدیم که ادبیات کلاسیکِ ما بسیار عالی و بی‌نقص بوده و هنوز هم بهش افتخار می‌کنیم و همین باعث شده که همین الان هم شاعرانِ ما به تقلید از حافظ و سعدی و ... و با مضامینِ ۶۰۰ سال پیش شعر میگن. دقت کنید که منظور من این نیست که حافظ و سعدی شاعرانِ بدی بودن یا برای الان مناسب نیستن، حرفِ اصلی اینه که ما حافظ و سعدی رو بردیم بالا و در اوج آسمان‌ها نشوندیم و مثل یه ستاره دست‌نیافتنی بهشون نگاه می‌کنیم و همش در حال تقلید از اون‌ها هستیم. وقتی همیشه در حال بیان علم و (نه تولید اون) هستیم پس کی قراره پیشرفت کنیم؟ چرا الان نباید دانشمندانِ ادبی و شاعران برتری نسبت به حافظ و سعدی و فردوسی داشته باشیم؟ من به شخصه تابحال ندیدم جایی نکته منفی از حافظ گفته شده باشه، هر چی بوده فقط افتخار کردن و نکات مثبت بوده. به مبحثِ «شک» در فلسفه کانت نگاه کنید: کانت گفت: «من شک می‌کنم؛ پس هستم» همین شک (به چیزایی که وجود داشتن و وجود دارن) بود که باعثِ پیشرفت در علم و ادبیات اروپا شد. پیشرفت در ادبیات هم دقیقا از همین نقطه یعنی شک و احساسِ ناکافی بودنِ ادبیاتِ گذشته به وجود میاد. ✅نبودِ حمایت سیاسی: به طور کلی حمایت سیاسی برای تثبیت یکسری از نظریات مثل نظریات ایدئولوژی لازمه ولی هرگز کافی نیست. خب ایران کشوری بوده که تقریبا همیشه (مخصوصا از قرن ۷ و بعد از حمله مغول) درگیر جنگ‌ها و مشکلات متعدد سیاسی و جغرافیایی و مذهبی بوده و این یکی از دلایلی بود که اجازه نمی‌داد منابع و زمان صرف علم و فرهنگ بشه و در نتیجه حمایت کافی از علم نمی‌شده. همون‌طور که گفتم پشتیبانی سیاسی دلیل کافی برای مطرح شدن و قدرت گرفتن یک نظریه کافی نیست. اصلا فرمالیسم با سیاستِ موجودِ شوروی در تقابل بود؛ چون اصلا اصولِ نقدِ فرمالیستی با نقدِ مارکسیستی متفاوت بود و فرمالیست در همین فضای تقابلی رشد کرد و به حیاتِ خودش ادامه داد. اصطلاح «فرمالیست» در اوایلِ مطرح شدنِ این نظریه یه جور فحش و توهین محسوب میشد و برای نشون دادنِ ضعفِ فرد می‌گفتن فلانی فرمالیسته. در نتیجه، پشیبانی سیاسی برای پا گرفتنِ یک نظریه مهمه ولی کافی نیست. یعنی یک نظریه بدون قدرت سیاسی هم قابلیت مطرح شدن رو داره اما خب قدرتِ نظریه باید به حدی باشد تا در برابر قدرتِ سیاسی بایستد. ✅غلبه تفسیر به جای نظریه‌پردازی: شرح و تفسیر با نظریه‌پردازی تفاوت‌هایی داره: شرح: شاعر چه می‌گوید و معنای بیت چیست؟ نقد: این شعر چگونه کار می‌کند و چه ویژگی‌هایی دارد؟ نظریه: بر چه اساسی شعر را چنین تعریف می‌کنیم و آیا این تعریف درباره متون دیگر هم صدق می‌کند؟ همون‌طور که مشخصه توی ادبیاتِ ما شرح و تفسیر بر نقد و نظریه غلبه داره. حالا چرا؟ چون ما ایرانیان انسان‌های رُک گویی نیستیم و مدام در لفافه و با کنایه و اشاره و استعاره صحبت می‌کنیم. همین موضوع باعث شده تا منتقدان بیشتر سعی کنن منظور اصلیِ شاعر رو توضیح بدن و تمام توجه‌ها به همین سمت رفته. قطعا دلایلِ بیشتری هم میشه برای این موضوع در نظر گرفت اما مهم‌ترین دلیل‌هایی که به ذهنم رسید، همین‌ها بود. می‌تونید در بحث شرکت کنید و دلایل دیگه‌ای رو هم مطرح کنید یا این دلایل رو نقد کنید. تهیه و تنظیم: یونس شکوری

به نامِ خداوند جان و خرد نظریه‌های ادبی - قسمتِ پانزدهم متونی که برای نقد شدن با رویکردِ روانکاوانه مناسب‌ترند: هر چقدر معانی متن مورد بررسی متکثر‌تر، چند لایه‌تر و پیچیده‌تر باشند، به همان میزان کاربرد‌پذیری رویکرد‌های مختلف در نقد آن متن بیشتر می‌شود. بنابر این، ممکنه بتونیم یک متن رو با شیوه‌ها و نظریه‌های متفاوتی تحلیل کنیم. برعکسِ این موضوع هم وجود داره؛ یعنی ممکنه متن به دلیل یکسری ویژگی‌هایی که داره، تنها با یک رویکرد قابل بررسی و تحلیل باشه. از آن‌جا که نقد روانکاوانه عمدتاً به حیات روانی و سازوکارهای ذهن می‌پردازد، به طور کلی ادبیات داستانی مدرن و ادبیات روایی معطوف به شخصیت گزینه‌های مناسبی برای کاربرد این رویکرد نقادانه هستند. برخی از متونی که نقد روانکاوانه راحت‌تر به آن‌ها اعمال می‌شود از این قرارند: ☑️رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و فیلم‌هایی که شخصیت اصلی‌شان از اختلال‌های روانی رنج می‌برد و این اختلال‌ها روابط او با دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ ☑️متونی که شخصیت اصلی‌شان دچار بحران روان‌پریشی است؛ ☑️متون مدرنی که در آن‌ها از این تکنیک‌های روایی بیشتر استفاده شده باشد: سیلان ذهن، تداعی، تک‌گویی درونی و گفتار غیرمستقیم آزاد؛ ☑️آثار ادبی‌ای که خواب دیدن و رؤیا جزء مهمی از پیرنگ‌شان را تشکیل می‌دهند؛ ☑️آثار ادبی‌ای که شخصیت‌هایی پویا دارند (به بیان دیگر، شخصیت اصلی بر اثر تجربه‌های روانی‌ای که از سر می‌گذرانند، در پایان داستان تحول پیدا می‌کند و اکنون واکنش‌های روانی متفاوتی به سایر شخصیت‌ها و کلاً جهان پیرامونش نشان می‌دهد. ✅مزیت‌ها و محدودیت‌های نقد روانکاوانه روانکاو و منتقد ادبی هدف مشترکی دارند که عبارت است از: فراتر رفتن از جزئیات سطحی داستان‌ها و تبیین معنای عمیق‌تر و ناپیدای‌شان. ضمیر ناخودآگاه، درست مثل شعر و رمان و نمایشنامه، نمی‌تواند مستقیماً و صریحاً سخن بگوید، بلکه از طریق تصاویر ذهنی، نمادها، علامات و استعاره‌ها با ما سخن می‌گوید. به همین ترتیب، ادبیات هم حرفش درباره‌ی زندگی را نه به صورت مستقیم و صریح، بلکه با نشان دادن تجربه‌های انسان و بیان آن تجربه‌ها به واسطه‌ی صور خیال، نمادپردازی، استعاره و امثال آن بیان می‌کند. اساسِ بینشِ بدیعِ فروید، نیروی تعیین‌کننده‌ی جنبه‌ی ناخودآگاهِ بیان بود. ✅مزیت‌ها ☑️قانع‌کننده بودن نقدهای روان‌کاوانه: این نقدها با بررسی ضمیر ناخودآگاه و انگیزه‌های پنهان شخصیت‌های داستانی، رفتار آن‌ها را قابل‌فهم می‌کنند. روان‌کاوی امروزه علاوه بر کاربرد در تشخیص و درمان اختلال‌های روانی، یکی از رویکردهای پرکاربرد در تحلیل و فهم ادبیات است. ☑️کمک به خودشناسی خواننده: نقد روان‌کاوانه با آشکار کردن انگیزه‌ها و تعارض‌های درونی شخصیت‌های داستانی، خواننده را به شناخت بهتر خود و بررسی امیال، ترس‌ها و کشمکش‌های ناخودآگاهش دعوت می‌کند. ☑️نزدیکی اصطلاحات روان‌کاوی به ادبیات: اصطلاحات روان‌کاوی با مفاهیم ادبی ارتباط نزدیکی دارند و برای پژوهشگران ادبی ناآشنا نیستند. برای مثال، مفاهیم «ادغام» و «جابه‌جایی» در روان‌کاوی با آرایه‌های ادبی «استعاره» و «مجاز مرسل» ارتباط دارند. نکته‌ی اصلی: نقد روان‌کاوانه به دلیل تحلیل انگیزه‌های پنهان شخصیت‌ها، کمک به خودشناسی خواننده و ارتباط مفاهیم روان‌کاوی با اصطلاحات ادبی، از رویکردهای مهم و پرطرفدار در نقد ادبی است. ✅محدودیت‌ها ☑️سطحی شدن نقد در صورت ناآگاهی منتقد: اگر منتقد شناخت کافی از نظریه‌ی روان‌کاوی نداشته باشد، ممکن است با تکیه بر مفاهیمی مانند «عقده‌ی اُدیپ» و «اضطراب اختگی»، تحلیل‌هایی سطحی، غیرتخصصی و نادرست ارائه دهد. ☑️دل‌بخواهانه بودن تفسیر رؤیا: نمی‌توان نمادهای خواب را برای همه‌ی افراد یکسان تعبیر کرد؛ بلکه باید شرایط فرد و جزئیات دیگر را در نظر گرفت. بنابراین، تعبیرهای کلی و عامیانه‌ی خواب اعتبار علمی ندارند و تفسیر رؤیاهای شخصیت‌های داستانی نیز باید با شواهد موجود در متن سازگار باشد. ☑️غیرعلمی بودن روان‌کاوی نویسندگان: تحلیل روانی نویسندگان واقعی و نسبت دادن بیماری‌های روانی به آن‌ها، نیازمند تخصص و مدارک معتبر است. منتقدان ادبی بدون دانش و شواهد کافی نباید چنین قضاوت‌هایی انجام دهند؛ زیرا این کار می‌تواند باعث بدبینی به نویسندگان و ایجاد تصورات نادرست درباره‌ی ارزش ادبیات شود. نکته‌ی اصلی: نقد روان‌کاوانه زمانی معتبر است که بر دانشِ تخصصی، شواهد کافی و تحلیل دقیق متن تکیه داشته باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است سطحی، دل‌بخواهانه و غیرعلمی شود. در قسمتِ بعد، به سراغ ساختارگرایی خواهیم رفت. #پست_پانزدهم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

04 Chekonam Ashegh Iran Am.mp314.71 MB

امروز ۷ آبان بزرگداشت کسی را گرامی می‌داریم که عظمتش در شمشیر نبود بلکه در اندیشه بود✨ ۷ آبان؛ روزِ گرامی‌داشت کوروش بزرگ❤️‍🔥

لبت، صریح‌ترین آیهٔ شکوفایی است و چشم‌هایت، شعرِ سیاهِ گویایی است چه چیز داری با خویشتن، که دیدارت چو قلّه‌هایِ مِه‌آلود، محو و رویایی است چگونه وصف کنم هیأتِ غریبِ تو را که در کمالِ ظرافت، کمالِ والایی است تو از معابدِ مشرق زمین عظیم‌تری کنون شکوهِ تو و بهتِ من، تماشایی است در آسمانهٔ دریایِ دیدگانِ تو شرم گشوده بال تر از مرغکان دریایی است شمیمِ وحشیِ گیسویِ کولی‌ات نازم که خوابناک‌تر از عطرهایِ صحرایی است مجالِ بوسه به لب‌هایِ خویشتن بدهیم که این، بلیغ‌ترین مبحثِ شناسایی است نمی‌شود به فراموشی‌ات سپرد و گذشت چنین که یادِ تو زود آشنا و هرجایی است پس، از بلندترین اوجِ بی نیازیِ خود که چون غریبیِ من، مبهم و معمّایی است، پناهِ غربتِ غمگینِ دست‌هایی باش که دردناک‌ترین ساقه‌هایِ تنهایی است
حسین منزوی

کسانی که با نقد ادبی آشنایی دارن شاید حینِ خوندن و تحقیق، یه سری سوال براشون پیش اومده باشه مثل: چرا توی ایران نظریه و نقد ادبی نداریم با اینکه ادبیات‌مون خیلی قوی بوده؟ چرا منتقدِ قوی تو حوزه نقد ادبی نداریم؟ چرا امروز، ادبیاتِ ما هم راستا با ادبیات غرب و جهان پیشرفت نمی‌کنه؟ چرا علی‌رغم پشتوانه‌ی ادبیِ قوی، نوبلِ ادبیات نبُردیم؟ به زودی به همه این سوالات کامل و مفصل پاسخ میدم.

به نامِ خداوند جان و خرد نظریه‌های ادبی - قسمتِ چهاردهم روش‌شناسیِ نقدِ روانکاوانه - قسمت دوم نقد روانکاوانه متون ادبی، از جمله می‌تواند به شکل‌های زیر صورت بگیرد: ✅روانکاویِ خواننده: هر کدوم از ما با خواندن یک متن، معنایی رو از متن برداشت می‌کنیم. نورمند هالند معتقده که تفسیرهای متفاوت خوانندگان از متنی واحد، یا همدلی یک خواننده با شخصیتِ اصلیِ داستان و تنفر خواننده‌ای دیگر از همون شخصیت، ریشه در تفاوت هویت روانی آن خوانندگان دارد. از نظر هالند تحلیلی که هر منتقد از متن به دست می‌دهد، در وهله اول نوعی واکنش حاصل آمده از مضمون هویت آن منتقد است و بیش از آنکه معنای خاصی در متن را روشن کند، مفادِ ضمیرِ ناخودآگاه خودِ او را آشکار می‌کند. یکی از مباحث روانکاوانه‌ای که به طور خاص به این روش از نقد ادبی مربوط می‌شود، مکانیسم‌های دفاعی یا سازوکارهای دفاعی است. هنگامی که رانه‌های برآمده از خیال پروری‌ها، آرزوها، افکار و احساسات‌مان می‌کوشند به ضمیر آگاه راه پیدا کنند یا وقتی که خاطرات ناخوشایند واپس رانده می‌شوند و به طور کلی در مواقعی که با جنبه‌های ناراحت کننده و تحمل‌ناپذیر واقعیت روبه رو می‌شویم، به تدابیر یا تمهیداتی توسل می‌جوییم تا «خود» تضعیف نشود و این محتوای ناخودآگاهانه به ضمیر آگاه راه نیابد. برخی از مهمترین سازوکارهای دفاعی از این قرارند: «فرافکنی» «جابه جایی» «واپس رانی» «معقول سازی یا دلیل تراشی»، «واکنش وارونه»، «والایش یا تصعيد»، «حافظه‌ی انتخابی»، «ادراک انتخابی»، «انکار»، «اجتناب» و «واپس روی». کارکرد همه‌ی این سازوکارها عبارت است: مصون نگه داشتنِ «خود» از فشار رانه‌های قوی. مطابق با نظریه‌ی هالند؛ وقتی که جزئیات یک متن ادبی (رفتار یکی از شخصیت‌ها، توصیف یک مکان، واقعه‌ای خاص و ...) به‌علت تداعی خاطره‌ای اضطراب‌آور یا فکری واپس رانده و ... توازنِ روانی خواننده (قدرتِ «خود») را تهدید کند، بلافاصله سازوکارهای دفاعی او فعال می‌شوند و تفسیری از داستان به دست می‌دهند که اضطراب او پایان یابد. ✅آسیب نگاری یا روانکاوی نویسنده: نقد روانکاوانه در ابتدا به بررسی اختلال‌های روانی نویسندگان از طریق آثارشان می‌پرداخت. از نظر فروید، آثار ادبی مانند رؤیاها هستند و نویسنده از طریق آن‌ها، امیال و غرایز سرکوب‌شده‌ی دوران کودکی خود را به شکلی غیرمستقیم بیان می‌کند. آفرینش ادبی نوعی والایش است؛ یعنی فرد غرایز و خواسته‌های سرکوب‌شده‌ی خود را به شکلی پذیرفتنی و ارزشمند، مانند شعر و داستان، بروز می‌دهد. اصل اساسی روانکاوی نویسنده این است که آثار ادبی بازتاب‌دهنده‌ی وضعیت روانی خالق خود هستند. مری بناپارت، شاگردِ فروید نیز معتقد است که آثار هنری، مانند رؤیاها، آرزوها و امیال پنهان و ناخودآگاه نویسنده را آشکار می‌کنند. از معروف‌ترین نقدهای این حوزه: تک‌نگاری مشهور فروید با عنوان لئوناردو داوینچی و خاطره‌ای از کودکی‌اش و همچنین مقاله‌ای با عنوان داستایفسکی و پدرکُشی. ✅تبيينِ تاریخ ادبیات بر اساس مفهومِ عقده‌ی اُدیپ: هارولد بلوم از مفهوم عقده‌ی اُدیپ برای تحلیل رابطه‌ی شاعران و نویسندگان با آثار ادبی پیشینیان استفاده می‌کند. همان‌طور که کودک نسبت به والد همجنس خود احساسات دوگانه‌ای دارد، نویسندگان نیز از یک سو از آثار گذشتگان تأثیر می‌پذیرند و از سوی دیگر برای اثبات هویت و استقلال خود باید از آنان فاصله بگیرند. بنابراین، نویسنده باید ضمن احترام به سنت‌های ادبی و الهام گرفتن از پیشینیان، نوآوری کند؛ زیرا تقلید صرف از آثار گذشته مانع خلق آثار جدید می‌شود. از نظر بلوم، شاعر توانمند کسی است که بر اضطراب ناشی از تأثیرپذیری از پیشینیان غلبه کند و آثاری بدیع و مستقل بیافریند. برای مطالعات بیشتر در این حوزه می‌تونید کتاب اضطراب تاثیر از هارولد بلوم رو بخونید. #پست_چهاردهم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

بارسایی کوچولو دیگه وقتشه بخوابی عمو

+3
پاییزِ دانشگاه گیلان🍂🌧

از همه‌تون دعوت می‌کنم که کتابِ خوب معرفی کنین🤝

جالبه که سعدی هم با اکثریت این کانال موافقه و نحوه بیان رو مهم می‌دونه. جدایی از معشوق برای همه سخته نه؟ همه میگن با رفتنت دلمو شکوندی اما سعدی میگه: خبرت خراب‌تر کرد جراحتِ جدایی چو خیالِ آبِ روشن که به تشنگان نُمایی به موسیقی «خبرت» و «خراب‌تر» دقت کنین که پشت هم اومدن و هر دو خَ دارن تو اولشون و از حرف‌های مشابهی تشکیل شدن. حالا به موسیقی جراحت و جدایی دقت کنین که بازم هر دو با ج شروع شدن و پشت سر هم اومدن. حالا به مصراع دوم دقت کنین که رفتنِ معشوق رو به گول زدنِ تشنگان با دادنِ وعده‌ی آب تشبیه کرده...یعنی وعده سراب دادن که امید رو می‌کُشه... ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ فرض کن به یکی پیام بدی و بگی: مردمِ بیگانه قادر به دیدن رویِ تو نیستند، تو از بس انسان بزرگی هستی که در آیینه‌های کوچک جا نمی‌گیری. اینو بخوای به دخترِ مردم بگی درجا بلاکت می‌کنه😂 اما سعدی میگه: پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند تو بزرگی و در آیینهٔ کوچک نَنُمایی🔥 یعنی چشمِ دیگران اصلا در حدی نیست که بتونه زیبایی تو رو ببینه👌 بحثِ وزن و فرمِ این بیت به کنار، خودِ معنی و مفهومش کار رو در میاره.

محتوا مهمه یا نحوه بیان؟ با اموجی بگید محتوا👍 نحوه بیان❤️

محتوا مهمه یا نحوه بیان؟

ثبت‌نام آزمون دکتری شده ۲/۵۰۰/۰۰۰ هزار تومن😐 من می‌خواستم آزمایشی ثبت‌نام کنم دیگه نه‌تنها آزمایشی نمیشه ثبت‌نام کرد، بلکه واقعی هم نمیشه...

حرفی، نقدی، دردِدلی، توصیه‌ای... لینک ناشناس👇 t.me/HidenChat_Bot?start=456823453

هر چی بود بگید ناشناس👇 http://t.me/HidenChat_Bot?start=456823453

سودای عشق پختن، عقلم نمی‌پسندد فرمانِ عقل بردن، عشقم نمی‌گذارد
سعدی

به نامِ خداوند جان و خرد ‌ نظریه‌های ادبی - قسمتِ سیزدهم روش‌شناسی نقد روانکاوانه - قسمت اول نقد روانکاوانه متون ادبی، از جمله می‌تواند به شکل‌های زیر صورت بگیرد: ✅الف: تحلیل داستان بر اساس الگوی ساختاری ذهن: یکی از عناصر مهم و اصلی داستان‌ها کشمکش است که در گذشته آن را در تعریفی ساده و کاهنده این طور معرفی می کردند: تعارض یا جدالی که یا به صورت اختلافِ دو شخصیت نشان داده می‌شود (کشمکش بیرونی) یا به صورت درگیری درون‌ذهنی یک شخصیت واحد که بین دو ميلِ متناقض مردد مانده است (کشمکش درونی) اما تعریفِ دقیق‌تر کشمکش: در هر داستانی کشمکش، شالوده‌ی تکوین و بسطِ پیرنگ است به صورت رویارویی دو نیرو بروز پیدا می‌کند و می‌تواند یک نوع یا ترکیبی از انواع چهارگانه ی زیر را شامل شود: ۱: کشمکش فیزیکی (بین انسان و انسان یا انسان و طبیعت) ۲: کشمکش متافیزیکی (بین آمال فردی و تقدیر) ۳: کشمکش اجتماعی (بین فرد و جامعه یا بین نفس منفرد و عرف همگانی) ۴: کشمکش روانی (بین دو پاره از نفس انشقاق یافته ی شخصیتی واحد) کشمکش از هر نوعی که باشد لزوماً باید با توجه به چندوچون رابطه‌ی شخصیت‌های داستان بررسی شود؛ خواه رابطه ی بینا فردی آنها با یکدیگر یا جامعه و خواه رابطه‌ی آن‌ها با جهان درونی خودشان در انجام دادن این کار الگوی روانکاوانه‌ی ساختار ذهن می‌تواند چهارچوبِ نظریِ کارآمدی برای تبیین کشمکش در روابط شخصیت‌ها باشد به این ترتیب که شخصیت‌های یک اثر ادبی را برحسبٓ نحوه‌ی رفتارشان می‌توان بازنمودی از «نهاد»، «خود» و «فراخود» محسوب کرد. شخصیت‌های قانون گریز، نابهنجار، هَوَسران، خودخواه و لذت‌طلب عموماً تحت سيطره‌ی «نهاد» قرار دارند. قاضی‌ها، مأموران پلیس، ضابطانِ نهادهای مدنی و امثال آنان می‌توانند نماد «فراخود» باشند. همچنان که شخصیت‌های دوراندیش، مشاوران واقع بین و کلاً کسانی که به عواقب کارها می اندیشند، مظهر «خود» هستند. ✅ب: تحلیل ضمیرِ ناخودآگاهِ متنِ ادبی بر اساس «کار-رویا»: در قسمت‌های قبلی توضیح دادیم که محتوای آشکار رویا، بیانِ غیرمستقیم محتوای نهفته‌ی آن است. در واقع ضمیرِ ناخودآگاه با استفاده از فرآیند کار-رویا امیال، هراس‌ها استنباط‌ها، تعارض‌ها، آرزوها و ... را به شکلی دیکر بیان می‌کند. این همان کاری‌ست که شاعران انجام می‌دهند. آن‌ها از بیان مستقیم اجتناب می‌کنند و در عوض استعاره و مجاز را همچون ابزاری برای بیان غیرمستقیم موضوعات و مفاهیم مورد نظرشان به‌کار می‌برند. ✅پ: روانکاوی شخصیت‌های داستانی: یکی از پرکاربردترین شیوه‌های استفاده از نظریه‌ی روانکاوی در مطالعات نقادانه‌ی ادبی کاوش در ساحت روانی شخصیت‌هایی است که نویسندگان در آثارشان خلق می‌کنند. در کاربرد بالینی روانکاوی (تشخیص و درمان اختلال‌های روانی اشخاص واقعی) روانکاو می‌کوشد تا خاطرات بیمار از دوره‌ی کودکی‌اش را احیا کند رؤیاهای او را تحلیل کند و با روش‌هایی از قبیل آزمون‌های تداعی آزاد و امثال آن به محتوای ضمیر ناخودآگاه بیمار پی ببرد. در نگاه اول این طور به نظر می‌رسد که روانکاوی شخصیت‌های داستانی نمی تواند به این روش صورت بگیرد؛ زیرا منتقد ادبی در بهترین حالت فقط به رؤیاهای شخصیت‌ها دسترسی دارد (اگر راوي داستان این رؤیاها را برای خواننده روایت کرده باشد) و از دوره ی کودکی این شخصیت‌ها یا تداعی‌های ذهنی آن‌ها اطلاعی ندارد. اما اگر دقت کنیم در می یابیم که در بسیاری از آثار ادبی دوره‌ی کودکی شخصیت‌های داستانی از طریق تکنیک‌هایی همچون پس نگاه (فلاش بک) یا روایتگري واپس نگر برای خواننده بازسازی می‌شوند. گاه نیز از نشانه‌هایی در رفتار شخصیت‌ها به «تثبیت» شدن آنها در مراحل خاصی از رشد روانی شان پی می بریم. علاوه بر این،ها تکنیک‌هایی از قبیل سیلان ذهن «تک گویی درونی» و «گفتار غیر مستقیم آزاد» یا «روایتگری سوم شخص دانای کل» غالباً اطلاعاتی را در اختیار منتقد ادبی می‌گذارند. روانکاوی شخصیت های آثار ادبی را نخست خود فروید در نوشته‌هایش آغاز کرد. در قسمت بعد ادامه روش‌شناسی نقد روانکاوانه رو بررسی می‌کنیم. #پست_سیزدهم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

Roozbeh Bemani - Booseye Akhar.mp38.91 MB