مُطاٰب؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
169
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-2730 أيام
أرشيف المشاركات
169
هيچ چيز،دوبار اتفاق نمیافتد و اتفاق نخواهد افتاد؛
به همين دليل..
ناشی به دنيا آمدهايم و خام خواهيم رفت؛
هيچ روزی تكرار نمیشود،دو شب شبیه هم نيست؛
دو بوسه يكی نيستند نگاه ِقبلی مثل ِنگاه ِبعدی نيست؛
169
گویی بت من چون ز شبستان به در آید
حوریست که از روضهٔ رضوان به در آید؛
دیگر متمایل نشود سرو خرامان
چون سرو من از خانه خرامان به در آید؛
هر صبحدم آن ترک پریرخ ز شبستان
چون چشمهٔ خورشید درخشان به در آید؛
آبیست که سرچشمهاش از آتش سینهست
اشکم که ازین دیدهٔ گریان به در آید؛
تا کی کشم از سوز دل این آه جگر سوز
هر چند که دود از دل بریان به در آید؛
شرط است نه بر چشمه که بر چشم نشانند
مانند تو سروی که ز بستان به در آید؛
زینسان که دلم در رسن زلف تو آویخت
باشد که از آن چاه زنخدان به در آید؛
گر نرگس خونخوار تو خون دل من ریخت
شک نیست که بس فتنه ز مستان به در آید؛
آید همهشب زلف سیاه تو به خوابم
تا خود چه ازین خواب پریشان به در آید؛
از کوی تو خواجو به جفا باز نگردد
بلبل چه کند گر ز گلستان به در آید؛
169
غافل از عمقِ نگاه تو به «چشمت» نگریست
چه کند؟خاصیت آینه سطحینگریست؛
اهل آبادی عالم همه ظاهربیناند
اگر این نیست،چرا شهر پر از جلوهگریست؟
دلفریبی و دلانگیز ولی ای دنیا
دلربایی مکن از من که دلم با دگریست؛
صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ
کار سرپنجهٔ اشک است مگو بیهنریست؛
عاقبت در غزلم نام تو آمد ای عشق
نسبت من به تو چون لاله به خونینجگریست؛
169
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام؛
همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام؛
169
برای شرح دقیق وضعیت روحیهام باید مثل فروغ فرخزاد بگم:
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام، گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم اما حقیقت این است که خسته هستم، میخواهم فرار کنم، میخواهم بروم و ناپدید شوم.
169
اشتیاق من به تو
مرا به تو نزدیک تر می کند
تا جایی که
استخوان ها تقریبا در سینه ام
ناله می کنند؛...
