226
المشتركون
-224 ساعات
-177 أيام
-5930 أيام
أرشيف المشاركات
226
نه نمیدونم
چون ممکنه یه ویس بگیره و با خنده بگه من دلم برات تنگ نمیشه درحالی که دورش شلوغه و بعد تو بشکنی
226
دینا.
«تومیگی»
بهم میگن، رفتی و نیستی.
میدونم از دستای من فرار کردی.
خودت رو خیلی آسون به دست باد سپردی و نفهمیدی اونی که سر رفتنِ تو داغون شد و از بین رفت من بودم.
کسی که نبضش کند میزد، نفساش تنگ شده بود، چشماش جایی رو نمیدید، آدمای دورش رو پس میزنه، میخواد عشق رو از قلبش دور کنه من بودم.
کم کم ازم دور شدی و حالا شدم ساحلی که هیچوقت به موج دریای تو نمیرسه.
نویسندهای هستم که قلمش خشک شده، باز هم با تمام اینها میخواد برات بنویسه تا این رو درک کنی که چقدر دلتنگ تو شده.
اصلاً متوجه فاصلهای که بینمون افتاده هستی؟
میدونی چقدر باید راه بیام تا به رویای تو برسم؟
میدونی عاشق بودنت مثل این میمونه که دارم توی آتیش میسوزم ولی خیلی لذت میبرم؛ مثل تو که نموندی و حالا داری توی دلت به این میخندی که چطوری بدون تو نمیتونم و هیچوقت قرار نیست فرار کنم.
یعنی از زیر باری که روی شونههای من گذاشتی در برم.
برام عادی شده بخوام ساعت دوازده شب به بعد یاد تو بیفتم؛ به این فکر کنم که تورو ندارم و هیچوقت قرار نیست پیشم برگردی.
طبیعیه که هرچی بخوام بهش برسم از دستام دور بشه درست شبیه به تو و قلبی که توی قفسهی سینهت میتپه.
البته بعید میدونم برای من حتی توی وجودت تیکه آجری به لرزه دربیاد.
دلم میخواد داد بزنم تا بفهمی چه حسی داره به چشم نیومدن اما من خوب میفهمم چه حسی داره.
یکی از کنارت سرد رد بشه؛ حتی نخواد ذرهای مهربونی برای دل یتیم شدهی تو خرج نکنه تا یه وقت زیادیت نکنه و هوا برت نداره.
آره هوا برم داشته بود، خودم بهت دل بدم.
بعدش انعکاسم بهم عشقی بده که از تو طلب داشتم.
اینقدر سختت بود و هست که بخوای یکم بهم عشق بدی؟
خب میدونی تو سراسر قولای پوچ و الکی، رویاهای پنپهای، عاشقانههای ارزون، سرمای زیاد و هیچوقت از بین نمیره هستی.
226
https://t.me/EX1UL/24015
فداش شما اشکال نداره مهم اینه حالت اوکی باشه شاید تو خونه مودت اوکی تر باشه:)
