کاربرِ شاهد
الذهاب إلى القناة على Telegram
روایت کسی که هنوز یادش مونده. https://t.me/HarfChatBot?start=39d930fd33cd اگه ناشناسطور حرفی دارید ⬆️
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
190
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
190
دیشب غزلی خواندم و سیگار کشیدم
با بغضِ فروخورده، به دیوار رسیدم
در آینه، تصویر کسی بود که گم شد
از حسرت تو باز به انکار رسیدم
یک عمر به تماشای تو و خویش نشستم
از خویش گذشتم، به تو هر بار رسیدم
گفتم که فراموش کنم، خندهام آمد
از بس که به این وعدهی بیهوده رسیدم
این شب چه کشید از من و من هیچ نگفتم
من دود شدم، باز به سیگار رسیدم.
190
تو اینستا یه پست دیدم که نوشته بود:
"دیشب غزلی خواندم و سیگار کشیدم..."
و خواسته بود این مصرع رو تو کامنتا ادامه بدیم.
من ادامهش دادم ولی اکسپلورم چرخید و پست رو گم کردم:((
190
همین اول صبحی یه حاضری بزنم و برم که تا گردن تو درس و جزوه غرقم:
"بت ما بود؛
کعبهاش کردیم که فقط قبله سمت او باشد."
190
عقل، مدتهاست که از این معادله استعفا داده؛ دیگر هیچ منطقی قادر نیست میان ماندن و نابودی علامت مساوی بگذارد.
من اما هنوز در ویرانهای قدم میزنم که آجر به آجرش را با دستهای خودم چیدهام.
چه تناقض عجیبی؛ تمام راههای رسیدن را میدانستم و درست همان مسیری را انتخاب کردهام که شاید به هیچکجا نمیرسد!
تو شاید حتی از وقوع این طوفان خبر نداشته باشی؛ اما من مدتهاست زیر آوارِ احتمالیِ حضورت زندگی میکنم.
نه میتوانم انکار کنم، نه توانِ اثبات دارم. تو در ذهن من به فرضیهای بدل شدهای که هرچه بیشتر ردش میکنم، شواهد بیشتری برای ماندنش پیدا میشود.
من از تو عبور نکردهام؛ از خودم عبور کردهام، از آن بخشِ عاقلِ وجودم!، که هنوز گمان میکرد آدمی باید از هر چیزی که نابودش میکند فاصله بگیرد.
و حالا درست در جایی ایستادهام که نه میتوان نامش را عشق گذاشت، نه جنون، نه حتی شکست.
شاید نام دقیقتری داشته باشد...مثلا:
آگاهیِ محض از یک اشتباه و امتناعِ آگاهانه از اصلاح آن.
من نجات نمیخواهم؛ فقط گاهی با خودم فکر میکنم اگر قرار بود تمام این ویرانی شاهکار دست خودم باشد، چرا هنوز جای خالیِ تو شبیه امضای پای این فاجعه است؟
190
این قضیهی امروز دانشگاه رفتن و ارائه دادن انگار واقعا جدیه!!!!
من همش منتظر بودم سجاد بگه امروز نمیام:(((
190
الان تکلیف منی که امروز به خودم قول دادم دانشگاه باشم چیه؟؟؟!!!
جواب این دلی که شکسته رو کی میده؟ 😔😔
190
از اول مهر تا الان اولین یکشنبه بود که رفتم دانشگاه و تمام کلاسهام کنسل شد. از صبح تا ۷ غروب.
بعد به من میگید چرا دانشگاه نمیااااای؟؟؟؟؟!!!!!
190
من بهت چیزی نمیگم ولی آقای فروغی میگه:
" تو مثه وسوسهی شکار یک شاپرکی؛
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی؛
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثهای؛
تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی؛
من نیازم تو رو هر روز دیدنه؛
از لبت دوسِت دارم شنیدنه"
و من هم باهاش موافقم.
190
من بهت چیزی نمیگم ولی آقای فروغی میگه:
" تو مثه وسوسهی شکار یک شاپرکی؛
تو مثه شوق رها کردن یک بادبادکی؛
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثهای؛
تو مثه شادی خواب کردن یک عروسکی؛
من نیازم تو رو هر روز دیدنه؛
از لبت دوسِت دارم شنیدنه"
و من هم باهاش موافقم.
190
پنجشنبه باشه؛
کلاس ۷/۳۰صبح باشه؛
درس هم تحلیل شعر باشه؛
یه سردرد تیز هم داشته باشی!!!!
دیگه از خدا چی میتونی بخوای؟؟؟!🫤
190
آدمها معمولاً میانِ واقعیت و خیال سرگردانند؛
یکی را زندگی میکنند و دیگری را آرزو.
اما تو استثنایِ تمامِ قاعدههای جهانی!
تو همان حقیقتی هستی که با چشمهای باز میشه بهش تکیه کرد،
و همون خیالِ شیرینی که با چشمهای بسته از راه میرسه و دنیا رو میسازه.
تو معجزهی تلاقی میان بیداری و رویایی.
و میان این دو من یک چیز رو خوب میدانم
اینکه من به هر دویِ تو؛ معتاد شدم.
