نیلوفرانه | زهرا حاجی پور
الذهاب إلى القناة على Telegram
یال اسبم زمان رم کردن خنده ی ماهی ام سر قلاب دار فرشی که چله اش پاره است گل نیلوفرم در این مرداب... #زهرا_حاجی_پور تراوشاتِ شاعرانه یِ ذهنِ یک کلافِ کلافه ..... شناس ⬅️ @hajipour_teacher ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=bb28672a52bc
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
283
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+5630 أيام
أرشيف المشاركات
خواب نمیبرد مرا ،یار نمیخرد مرا
مرگ نمی درد مرا
آه
چه بی بها شدم...
چه جرم رفت که با ما سخن نمی گویی؟
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی؟
#پیغام_آشنا
💌
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد
من سالهاست هیچ نمیآورم به یاد
بی اعتنا شدم به جهان بیتو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد
من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دلسوزی نسیم سرش را به باد داد
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد
فاضل نظری
دیدیم دل اسباب پریشانی ما بود
بستیم به زلف تو و آسوده نشستیم
#داوری_شیرازی
از تو میخواستم که رد بشوی
از تو میخواستم که رد نشوی
جنگ جنگی است نابرابر ؛نه؟
شبیه قاصدک های گریزان از خبر هستم
رها کن لشگر غم ها مرا ! من یک نفر هستم
#زهرا_حاجی_پور
Repost from N/a
+1
استاد سعید بیابانکی
استاد قربان ولیئ
دوره آموزشی اقلیم شعر زنجان
Repost from محمد مصطفی احمدی
آیینه باز بغض گلویش شکست و گفت:
رفتی به میزبانی موی سفید هم...
تصویر خنده های تو یادم نمیرود
روزی مرا اگر که بگیری ندید هم
تنها خودم نبودم و دیوانهات شدند!
پشت سرت تمام «درختان بید» هم
#محمد_مصطفی_احمدی
رها شد او که از آغاز بند من نبود اصلا
که با او بهتر است از ابتدا هم عهد نابستن
#غزل
#زهرا_حاجی_پور
وسط کلاس به جای خواب حداقل یک غزل گفتم....
حکایتهای عهد دوستی را کردهام از بَر
چو هندویی که بهر سوختن هیزم نگه دارد
#نظیری_نیشابوری
با این و آنی از تو توقع نداشتم
گفتم بدانی از تو توقع نداشتم
با من چقدر تلخی و با دیگران چقدر
شیرین زبانی از تو توقع نداشتم
#حامد_رحمانی_حسینی
یه مرحله از زندگی هم وجود داره که بهش میگن
"بی تفاوتی ناشی از صبر بیش از حد"
که دیگه مثل گذشته برای نبودن ها بی قراری نمیکنی و قبول کردی کاری از دستت برنمیاد....
هر چه از من ستاره دزدیدند
به شبم قرص ماه بخشیدی
تک و تنها حریف غم نشدم
آمدی و سپاه بخشیدی
من غم پشت خنده های تو را
مثل یک کوه نور میبینم
هر چه نزدیکتر به تو باشم
همه را دور دور میبینم
#زهرا_حاجی_پور#آخرین_پل_را_خودم_خراب_میکنم
إعتذر إليك
لـ عدمّ إدراكي أنَّ ما بيننا لُعبة
لو كُنت أعلم ، لـ خبأت قلبي تحتَ الطاولة
از تو عذر مى خواهم!
كه نفهميدم
آن چه بين ما است،
تنها یک بازی است!!
اگر مى دانستم،
قلبم را جايى پنهان مى كردم..!
ترجمه: #الف_تالیا
