نیلوفرانه | زهرا حاجی پور
الذهاب إلى القناة على Telegram
یال اسبم زمان رم کردن خنده ی ماهی ام سر قلاب دار فرشی که چله اش پاره است گل نیلوفرم در این مرداب... #زهرا_حاجی_پور تراوشاتِ شاعرانه یِ ذهنِ یک کلافِ کلافه ..... شناس ⬅️ @hajipour_teacher ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=bb28672a52bc
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
296
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+5730 أيام
أرشيف المشاركات
یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
رفت و هم صحبت اغیار شد، افسوس افسوس!
سالها عهد وفا بست، ولی آخر کار
عهد بشکست و جفاگار شد، افسوس افسوس!
آنکه چون روز شب عیشم ازو روشن بود
رفت و روزم چو شب تار شد، افسوس افسوس!
آنکه هم راحت جان بود و هم آسایش دل
قصد جان کرد و دلازار شد، افسوس افسوس!
گفتم: ای دل، بکمند سر زلفش نروی
عاقبت رفت و گرفتار شد، افسوس افسوس!
آن همه گوهر دانش که بچنگ آوردم
ناگه از دست بیکبار شد، افسوس افسوس!
مدتی داشت هلالی ز بتان عزت وصل
عزتی داشت، ولی خوار شد، افسوس افسوس!
«هلالی جغتایی»
هرگز نچید گل ز همآغوشی کسی
دستم وبال گردن خویش است چون سبو
#شفیعایشیرازی
لتعيش براحة بال ؛
اسكت كأنك لم تفهم شيئاً ،
وتجاهل كأنك لم ترَ أي شيء ،
وابعد بهدوء كأنك لم تعرف شيء.
با خیال راحت زندگی کن؛
طوری سکوت کن
که انگار چیزی نمی فهمی
نادیده بگیر انگار چیزی ندیده ای
و آرام دور شو
انگار چیزی نمی دانی...
محمود درویش
مثل چشمه ها نبود
مثل آسمون نبود
اونکه دیوونم کرد لایق جنون نبود
همه چی دروغ بود
همه چی نقاب بود
بخت خوش خیال من
خواب خواب خواب بود
#چاوشی
تو خورشیدی ولی نورت
دل من رو نسوزونده
یه وقتایی که شب بودم
بازم پای دلم مونده
#زهرا_حاجی_پور
🐎
از هدف صابرترم هرجا بلایی رو دهد
شکر باران کردهام گر تیرباران دیدهام...
#کلیم_کاشانی
درگیر تو بودم من دیوانه و افسوس
پیراهنت آلوده به آغوش دگر بود
#رضا_بغدادی
کاش بعضی آدما رو هم مث این طفلک مینداختن تو قفس که بقیه رو آزار ندن و همه رو تیت و پر نکنن اخرم گشنه بمونن😂
باغ وحش هیچ وقت برام قشنگ نبود.....
Repost from جنونِموزون|سیدامیرمحمدهاتفی
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
#وحشی_بافقی
انت قفدتنی
لیس انا
الإنسان لا يفقد ما لا يملك!!
تو مرا از دست دادهای
نه من تورا!
آدم چیزی را که ندارد
از دست نمیدهد..!
باده ممزوج می باید دل بیمار را
سازگار طبع عاشق صلح جنگ آلوده است
«صائب تبریزی»
و باید بگیم که بداهه ای فاخر سرودیم که مصرعی از آن این است
خنده هامون همه فیکه🙃
دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند
دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند
«وحشی بافقی»
