“پناه”
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای پناه بردن از شلوغی.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
557
المشتركون
-224 ساعات
+107 أيام
+4530 أيام
أرشيف المشاركات
557
روزهای سختیه. و تو نمیدونی چطور دووم بیاری، چطور به آینده امیدوار باشی و چطور خشم و شرم و غم، از پا درت نیاره. حق داری، تو سخت نمیگیری، واقعاً سخته. فقط یادت نره، این زندگی به تو احتیاج داره، به بودنت، به آدم بهتری شدنت، به مهربونی و عشقی که در قلبت داری. شاید خودت ندونی اما تو دلخوشی و روشنی برای قلبهایی هستی. تو خودت نور هستی. دووم بیار عزیز دلم.
557
میگوید زندگی میتواند زیبا باشد، اما هنوز کسی آن را زیبا ندیده و فعلاً باید سعی کنیم خوب زندگی کنیم.
از کتاب:زندگی در پیش رو/ رومن گاری.
557
امروز ۷ صبح سوار اسنپ شدم. تا چشمم خورد به راننده، یه پیرمرد ۷۰، ۸۰ ساله با گردنی که مشخص بود بدجور آسیب دیده.با همون تن خستش از اول صبح آفتابنزده راهی خیابونا شده بود؛ فقط و فقط واسه بردن یه لقمه نون حلال سر سفرهاش.
پشت فرمون که نشسته بود، بغض تا خفته گلوم بالا میاومد و گلوم رو فشار میداد تو سنی که باید کنجِ خونه با خیال راحت استراحت کنه، چرا باید ۷ صبح سگ دو بزنه و رنجِ خیابون رو بکشه؟ اصلا این چه روزگار تلخیه که باباهامون، پیرمردهامون، باید تا آخرین نفس و تا آخرین رمق تنشون تاوان زنده موندن رو بدن؟
از درون خورد شدم. نفسم بالا نمیاومد و فقط یه جمله تو سرم کوبیده میشد: درد این مردم درد نونه...
با چشمای پر از غم که از ماشین پیاده شدم فقط از خودم پرسیدم: اینهمه غم و بیرحمی رو سر کی آوار کنیم که خرابههاش دامن خود بیدفاع و خستهمون رو نگیره؟
