ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Doug Rattmann

Doug Rattmann

الذهاب إلى القناة على Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

إظهار المزيد
إيران204 109الفئة غير محددة
323
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
#Clou
+1
#Clou

ایرانی اینطوریه که افتخار میکنه داداشش کرم رو ریخته، ولی تو دعوا پشتش دراومده طرف رو زده. یعنی کار نداره مقصر کیه، براش یه خط قرمز «من و اطرافیان من» روشن شده. مشخصا وقتی یکی میگه مسلمونا همه از دم کسکشن، سریعا به خودش میگیره و یادش میوفته ننش نماز میخونه و میاد دعوا. نه تنها متوجه نیست این سخن برای آروم کردن خود شخصه، بلکه متوجه هم نیست اسلام ننش نیست، هر ایدئولوژی به مجریش شناخته میشه. مجری اسلام کیان امروز؟ دلیل اینکه کمونیست منفور شد مارکس بود یا استالین؟ هنوز همه چیز رو شخصی میبینند، همه چیز رو به خود میگیرند و خواسته‌های صدمن‌ یه غاز دارند. به فمنیسم میخندن بابت اکتیویست‌های اسکل ووک، ولی ما نباید بخندیم و باید «مکتب حقیقی» رو نقد کنیم، اونم نقد محترمانه و چاروچوب دار. سخنی برا برادران و خواهران غرغرو خودم: تفرعن در این مردم ریشه کرده. هرجا به یک شکل. تفرعن شاخه‌های مختلفی داره، که منجر شد به زن‌ستیزی، حیات‌ستیزی، آخوند‌بازی، دوری از مفاهیم مدرن و هزار موضوع دیگر که چپ‌ها باهاش سلطنت‌طلب‌هارو مسخره میکنند. بخوایم نخوایم این آش شلم شوربا مردم ماست. چون تحت ستم هستند، باید در کنارشون مقابل ظالم ایستاد. اگر میبینی اینا خط قرمزهاتن، باید قید مبارزه رو بزنی و بری و زندگی جدیدی شروع کنی؛ و کلا فراموش کنی اینجا داره چی‌میشه. اگر ماندی برای مبارزه، برا همینا داری میجنگی. پس کمتر غر بزن و سروقت بیا برنامه بچینیم. کسی که وسعت دید کشوری داره، تمام دنیاش نبرد با آخوند و مردم ستم‌دیده‌ست. ولی برای شهروند جهانی که وسعت دید جهانی داره، ما یه مشت پچول هستیم که داریم تاوان اشتباهاتمون رو میدیم، پس قطعا برای وسعت دید جهانی، جنگ اوکراین مهم‌تره تا مسئله ما‌. با آگاهی به این موضوع، باید برنامه چید.

خود کلمه «نقد» رد فلگه. می‌تونید به عنوان «انتقادچک» برای شناسایی قرومساق‌ها ازش استفاده کنید. تا وقتی فاشیسم هست و سرپاست، نقد یعنی تأییدش. کسی که دستات رو با چسب بسته و انداختدت تو موتورخونه، نقد نمی‌کنی. یا فحش میدی بش یا دستات رو بازی می‌کنی و وقتی اومد سر بزنه بت میله گلدان رو می‌کنی تو پهلوش. نقد برای موقعیتیه که دو طرف در یک سطح هستند. شهروند انگلیس و نخست‌وزیر انگلیس، در یک سطح هستند.
می‌خواستم به پیرمرد بگم چرا شما که وصیت کردی رو سنگ قبرت بنویسن پیرغلام اهل‌بیت، چون سالی یه بار هیئت مینداختی تو خونه‌ت، تقیه ندارید؟ تقیه مگه این نبود که همه‌چیزو تابلو نکنی؟ وقتی می‌بینی فاشیست‌ها لیبل حسین رو تصاحب کردن، چرا لیبل خودت رو قایم نمی‌کنی که قاطی فاشیست‌ها نشی؟ اینم یه جور تقیه‌ست دیگه. بعد دیدم همه اموال رو داده به پسرش در حالی که دخترش هنوز خونه نداره. یعنی اینا حتی اون قسمت بدوی دین رو هم انجام نمیدن که یه چس مثقال هم برای زن سهم قائل بود. واسه این مهم باشه که قاطی فاشیست‌ها نشه؟ هه.
-e
تنها راه شکست دادن مومنین، ایمان داشتن است. و تنها راه نجات تشیع و اسلام، جنگیدن با شیعیان حاکم بر حکومته. اونی که دین‌داره باید بیشتر چنین چیزی دغدغش باشه، چون امرقدسی که بهش ایمان داره، منفور شده و هر روز بیشتر ریده میشه توش. اما چندبار دیدید اینا هزینه بدن بابت مبارزه با حکومت؟ چندبار شده اعلام برائت کنند و یه جریان راه بندازند و بگن ما فرق داریم؟ هیچی. یه گوشه میشینن، غر میزنند نسبت به همه چی. فکر میکنند معترضند، ولی نه کار خاصی میکنند نه هزینه‌ای ایجاد میکنند. انتظارم دارند هرکسی از راه رسید بتونه اینارو تفکیک کنه و احترامشون رو هم نگه‌ داره. برای احترام خریدن باید جدی گرفته بشی. وقتی کار جدی نمیکنی، جدی نمیگیرنت. اگرم قراره مناسک مذهبی یه پروژه شخصی سعادت باشه، صداشو درنمیاوردی. چون با اعمالت قرار بود برسی جایی نه با لیبل و هویتت. وقتی لیبلی رو روی خودت زدی که اشرار حاکم بر ایران زدند، «تر و خشک باهم خواهد سوخت» بی‌معنیه، چون هردو شما یک جنس هستید. اگرم نه، تو هم مذهب رو پروژه سعادت بشر میدونی و فکر میکنی مسئول به بهشت راندن ما هستی، بازم با حکومت فرقی نداری.

• «If you and I are to live religious lives, it mustn't be that we talk a lot about religion, but that our manner of life is
+1
• «If you and I are to live religious lives, it mustn't be that we talk a lot about religion, but that our manner of life is different. It is my belief that only if you try to be helpful to other people will you in the end find your way to God.»
- Culture and Value - Ludwig Wittgenstein
مدت‌هاست که در این مرز و بوم، مذهب یک ابزار هویت‌سازه، نه یک برنامه رستگاری. وقتی تو هم جزو این برنامه هویت‌سازی باشی، بهت برمیخوره قرآن آتیش بگیره، یه عده هم قبلا بودند بهشون برمیخورد قرآن رو نیزه باشه، کلا رو مرکب روی سفیدی تعصب دارید نه محتواش. فارغ از اینکه محتواش خوبه یا بد. اینکه کاغذ رو معادل جان انسان میدانند، بلاهت طرفینه. هنوزم بر این باورم کسی که کتاب آتیش میزنه، قابلیت آدم آتش زدن رو هم داره. اونی که مذهبش هویتش نیست، به جاییش هم نیست که کی با مناسک‌های مصادره شده توسط حکومت چه میکنه. و اونی که تمام هویتش رو مذهبش تشکیل داده، محکوم به گاست، و نمیتونه بگه «وای منم مثل شماها معترضم!».

در اینکه جریان آرمیتا عباسی مشکوکه که حرفی نیست، منتها اینم خیلی واضحه که حجم عظیمی از فحشایی که داره میخوره، بی‌خود و بی‌جهته. صرفا چون یه عده با ظاهرش حال نمیکنند یا هرچی، نباید باعث بشه چشمشون رو به این واقعیت ببندند که باید در کنار ستمدیده مقابل ستمگر باشند. این بنده خدا نهایت آسیبی که میتونست برسونه، سر بیف دلو و تیجی بود. انرژیتان را سر مسائل مهمتر بگذارید.

هر چنل‌نویسی که درباره محیط پیرامونش متنی میزاره، در پیش‌فرض صحبت‌هاش یک مسئله هست که با اینکه به زبون آورده نمیشه، دیدنش کار
هر چنل‌نویسی که درباره محیط پیرامونش متنی میزاره، در پیش‌فرض صحبت‌هاش یک مسئله هست که با اینکه به زبون آورده نمیشه، دیدنش کار سختی نیست: «من با بقیه مردم فرق دارم». خب چنین مسئله‌ای درست نیست. جامعه و مردم هویت مستقلی نداره، و شامل ماهم میشه. اگه تو تونستی از میانگین بیای بالاتر، و بقیه رو نقد کنی، یک نشانه‌ خوب برای جامعه‌ست، چون تو هم جزوشی. میشه اینطور گمانه‌زنی کرد علت این مسئله در یک سیستم دفاعیه، تا نخواهیم قبول کنیم که ماهم به همون اندازه که درباره دیگران میگیم، انسان های بیخودی هستیم، منتها با موضوعات متفاوت.

البته بخشی از این میل هم فیزیکیه و ریشه در مشکلات مغزی یا ناسالم بودن سبک زندگی هم داره. مثل وقتی میمونه که برای باز کردن دستبند، باید شصت خودتو بشکونی تا رها بشی، اما بقیه این پروسه رو «آسیب به خود» میبینند. همونطور که واقع‌گراهارو صرفا به انسان‌های «افسرده» خلاصه میکنند. سبک ناسالم زندگی، یا ایرادات مغزی [البته منظور از ایراد، سیم‌کشی متفاوت مغزه] روی ترشح دوپامین، و یا دوپامین‌سوزی مغز تاثیر داره. وقتی این مقدار نرمال باشه، قاعدتا سطح رضایت هم هم‌تراز با جامعه‌ست. و وقتی این ترشح کافی نباشه، یا دوپامین‌سوزی زیاد باشه، چیزهایی که موجب رضایت دیگرانه موجب رضایت ما نخواهد شد، و وقتی رضایت نباشه، شک و فکر تغییر به ذهن انسان میاد. چون چیزی راضی کننده نیست. پس بدانید خیلی از اوقات دعوا اصلا ایدئولوژیک نیست که با صحبت حل بشه، بلکه درباره چگونگی کارکرد مغز هر شخصه، که با صحبت نمیشه انگولکش کرد. اینکه سر چی با کی میشه صحبت کرد یا نمیشه کرد هم موضوع مهمیه که در وقت شما صرفه‌جویی میکنه.

یه تایمی بر این باور بودم زدودن افکار مسخره، نیازمند تجارب جدید و وسعت دیده. اما فهمیدم کافی نیست. جرقه‌ش رو کتاب «خاطرات سفی
یه تایمی بر این باور بودم زدودن افکار مسخره، نیازمند تجارب جدید و وسعت دیده. اما فهمیدم کافی نیست. جرقه‌ش رو کتاب «خاطرات سفیر» زد. این دختره نیلوفر تا فرانسه رفت، و هزارچیز مختلف دید، اما جای شک کردن، بیشتر بر عقاید خویش مصمم‌تر شد. متوجه شدم صرفا تجربه کافی نیست، میل به پذیرش شک هم لازمه. وقتی میلی نباشه، هر دیتا و تجربه جدیدی فقط عصاره دلخواه به طرف میده، تا اون بخشایی که به استحکام بیشتر فکر قبلیش کمک میکنه رو انتخاب کنه.

بیشتر پارادوکس‌ها و معماهای مطرح شده در تاریخ بشر، از همون ابتدا پاسخ داشتند، یا بعدا پیدا کردند. اینکه چرا هنوز هم تکرار میشه، به هدف ورزش ذهنه و ورزیده کردن مغز دربرابر مسائله، نه اینکه واقعا سوال بی‌جوابی باقی مونده باشه. در معمای معروف «کرتی‌ها همه دروغگو هستند» ما بیشتر میفهمیم منظورش چیه، چون اپیمنیدس با کرتی‌ها زندگی کرده و میدونه چه موجوداتی‌ هستند، مثل ما که میدونیم ایرانی‌ها چقدر بیخودند[با آگاهی به اینکه شامل خودمونم میشه، این جمله صحت پیدا میکنه]. در ماجرای «کشتی تسئوس»، کشتی نوسازی شده کشتی اصلیه، بدین علت که چیزی بیشتر از اجزای اون درکنار هم کشتی رو ساخته و اون میتونه خاطرات و شناخت مسافرین اون کشتی باشه. پس قطعات اون سرهم بشن و کشتی جدیدی رو خلق کنند، این فرم جدید در کنارهم تجربه‌ای نساخته. بقیه مسائل مثل «برهان اپیکور» هم همینطور. قضیه «شرارت به مثابه یک نیروی کیهانی» منسوخ شده است؛ و بقیه ماجرا. اگه برگردم گذشته بابابزرگمو بکشم میمیرم؟ نه خیر. اگه پینوکیو بگه الان دماغم گنده میشه بزرگ میشه؟ بله. خدا میتونه سنگ بسازه نتونه خودش بلند کنه؟ بله. چرا این مسائل غیرقابل حل بنظر میرسند؟ بدین علت که ما «ابزاری که خودمان برای شناخت طبیعت ساختیم» رو با خود «طبیعت» اشتباه میگیریم. در تصورات ما نقض وجود داره، و این پارادوکس‌ها درباره رسوا کردن ضعف ادله‌های ماست، نه ضعف دنیا. یکی از این موارد ریاضی نام دارد. [دعوای ما باهمدیگه، ربطی به مذهبی جماعت که خودکشی‌فلسفی کرده ندارد و نمیتواند از این مطالب سواستفاده کند.] یک جمله زیبایی آقا صدرا هست که میگه «ریاضی، نسخه پولیش شده مفاهیم دنیاست». یعنی چی؟ یعنی در ریاضی اگه هزاربار ۲+۲ و سپس - ۲ کنید، پاسخ بعد هزاربار معادله، همچنان دو میمونه. اما در واقعیت اگه دو گلوله دوتایی گل‌رس رو با هم ترکیب و از هم کم کنید، بعد یک مدت طولانی یا حجمش افزایش پیدا میکنه، یا بخاطر اصحکاک و فرسایش، حجمش کمتر میشه. یعنی در ریاضی پاسخ همواره ۲ میمونه، ولی در واقعیت پاسخ به ۱ یا ۳ میل پیدا میکند زیرا در دنیا همواره همه چیز درحال تغییر است. مفاهیم ما برای درک بهتر دنیا ضروری هستند، اما کافی نیستند. [کافی به معنی یقین داشتنه، وگرنه همین مقدار علم برای زندگی خوب لازم و کافیه و به بیشتر احتیاجی نیست] اما پارادوکس‌ها از دل همین «مفاهیم پولیش‌شده» بیرون میاد. وقتی تو مسئله‌ت اسم آینه میاد، در تعریفش سطحیه که بازتاب میدهد. پس میتوان اینگونه استدلال کرد که اگه دو آینه رو به روی هم بزاریم، تا بی‌نهایت بازتاب خواهیم داشت و اگه نور لیزر بزنیم روش، تا بی‌نهایت رفت و برگشت داره. اما چرا وقتی آزمایشش میکنیم اینگونه پیش نمیره؟ چون آینه بازتاب ۱۰۰ نداره، همیشه مقداری پراکندگی و جذب نور درش هست که در تعداد بازتاب بالا، اجازه نمیده که نور تا از یه حدی فراتر بره. پس درواقع چیزی که در استدلال منطقی بود، در واقعیت رخ نداد. برای همین هم پارادوکس‌ها نقض دنیا نیستند، ورزش‌های خوب برای ورزیدگی ذهن هستند و همشونم پاسخ نهایی دارند. از دلایلی که میگیم باید تفکیک کرد بین «فلسفیدن» و «مسائل کاربردی در زندگی» همینه، تعادل برقرار کردن بین اینا سخته اما نشدنی نیست. درمان ویتگنشتاینی و پراگماتیسم و امثال ذلک به همین دلیله که دائم توصیه میشه تا شمارو از سردرگمی نجات بده. نسبت به گذشته، مسائل کمتری وجود داره که آدم با فکر کردن بهش سردرد و گه‌گیجه بگیره.

• Paradox
• Paradox

اگر گمان میکنید انسان‌ها ذاتاً فاسد و فریب خورده اند، و اینکه در حال حاضر میتوانیم با رضایت در کنار هم زندگی کنیم به خاطر وجود تمدن است؛ پس شما طرفدارهابز هستید. اما اگر فکر میکنید ما در ذاتمان شریف و نجیبیم و نیروهای اجتماعی ما را بد فاسد و خراب کرده اند پس طرف روسو هستید. [تقابل وحشی نجیب دربرابر «انسان گرگ انسان است»]

...
...

• واژه نامه: • استدلال دوری (Circular (Crgument : نوعی مغلطه است که در آن برای اثبات نتیجه یا حکم استدلالی آورده میشود که خودش نیازمند اثبات نتیجه است. در این مغلطه بحث با گزاره‌ای شروع میشود که میخواهد در حکم به همان برسد. به عبارتی حکم یکی از مقدمات و گزاره‌های استدلالی است که برای اثبات حکم استفاده میشود برای مثال: «جورج بوش سخنور توانایی است» زیرا «سخنانش بر مخاطب مؤثر است».

😂
😂

مطالب مفید و کاربردی و بعضا جدید، برخی تامل برانگیز و توضیحات خوب. ما که راضی بودیم، و پیشنهاد هم میکنیم به بقیه. برای توضیح بهتر، میشه به نوشته‌های پشت جلد اشاره کرد:
می‌اندیشم پس هستم، «اگزیستانسیالیسم» «دیالکتیک هگلی»، «روش سقراط» و «ساختارشکنی». بله شما میدانید اینها چیستند. اگر چیزی هم ندانید، حتما اسمشان به گوشتان خورده اما آیا آن قدر میدانید که بتوانید مثلا در مهمانی شامی درباره این موضوع‌ها بحث کنید و در جمع بدرخشید؟ کتابی که در دستتان دارید رویکردی انقلابی در این زمینه اتخاذ کرده تا پنجاه موضوع و مبحث شگفت انگیز دنیای فلسفه را به شما معرفی کند. این کتاب رهبران متفکر را ترغیب میکند تا دست از مباحثه‌های بی‌فایده بردارند و پیچیده ترین ایده‌های فلسفی را در بخش‌هایی دو صفحه‌ای با توضیحی کمتر از چهارصد کلمه و تصویری استعاری، مطالعه کنند و در زندگی به کار گیرند. اکنون شما میتوانید فقط با این کتاب و بدون سردرد اتاق تاریک یا کیسه یخ از مهمترین مباحث فلسفه و آنچه در ذهن بزرگترین فیلسوف‌های جهان گذشته آگاه شوید. آقای بری لور Barry Lower سرپرست نویسندگان این کتاب و مدیر گروه فلسفۀ دانشگاه روتگرز نیوجرسی است و مباحثی که به آنها علاقه دارد شامل بنیادهای متافیزیکی، علم فلسفهٔ فیزیک و ذهن می‌شود. او با کمک «جرجز ری» کتاب معنا در «ذهن» و با کمک «کارل جيلت» كتاب فیزیک نگری و ناخشنودی‌هایش را به رشته تحریر در آورده. او همچنین مقالات بسیاری در زمینه فلسفۀ فیزیک کوانتوم متافیزیک ،قوانین شانس و فلسفه ذهن نوشته است.
• آنچه در این کتاب میخوانید: قیاس ارسطویی تناقض راسل و منطق گرایی فرگه نظریه توصیفات راسل معمای فرگه قضیه گودل تناقض دروغگوی اپیمنیدس تناقض انباشتگی او بولیدس می اندیشم پس هستم مسئله گتیه مغز در خمره مسئله استقرای هیوم معمای گودمن ابطال پذیری و تخمینهای پوپر انقلاب های علمی کوهن مسئله ذهن و بدن دکارت دربارگی برنتانو زبان فکر فودور مسئله هویت پارفیت زامبی های چالمز تناقض های زنون دست چپ کانت کشتی تسئوس جبر لاپلاسی و اراده آزاد شبح در ماشین رایل اخلاق ارسطویی وضع طبیعی و قراردادهای اجتماعی امر مطلق كانت فایده گرایی میل ماتریالیسم تاریخی مارکس مسئله تراموا پنج راه آکویناس برهان وجود آنسلم معمای اپیکور ساعت ساز پیلی شرط بندی پاسکال هیوم و معجزات روش سقراطی غار افلاطون علت های چهارگانه ارسطو اتم گرایی لوکریتوس پندارگرایی برکلی حکم ترکیبی پیشینی کانت عمل گرایی جیمز عقل سلیم مور نظریه تصویری زبان ویتگنشتاین ابرمرد نیچه ساختارشکنی دریدا عدم هایدگر آزادی و سارتر

• فلسفه در ۳۰ ثانیه - بری لور
• فلسفه در ۳۰ ثانیه - بری لور

° you can think of it as a conscience. • if that,s all you use to control her, it won,t be enough. ° why,s that? • you can al
° you can think of it as a conscience. • if that,s all you use to control her, it won,t be enough. ° why,s that? • you can always ignore your conscience.
#Doug_Rattmann

ولی جدی چقدر باید دستت خالی باشه که برای مشروعیت بخشیدن به رجال سیاسیت، دنبال زیربغل مار باشی. خیلی وقته ادله و عدد برای اینا بی‌معنی شده. فقط برای قبول کردن جنایات جمهوری اسلامیه که بیست‌و‌سه‌ مدل سند و مدرک و ادله موثق درخواست میکنند، وگرنه از عقاید فعلی سیاسی‌شون تا حتی مبانی دین‌شون رو با متد «به جون آقام از دروغ بگم» پیش میره. اگر کسی اصرار داشت «عقلانی» دینش رو انتخاب کرده منظورش اینه براش منطقیه تا خودشو خر کنه و زندگی لذت بده بهش، نه اینکه حرفاش مبنای علمی دارد. کافیه ازشون بپرسی «نجاست» دقیقا چیه ماهیتش؟ بعد میبینی هربحثی رو پیش میکشند جز اونی که باید. بگذریم. این دفعه اول نیست که دستشون خالیه، و متوسل به کسشر میشن. قبلا میگفتند ببینید چون همسر رهبر ما فلان تخصص رو داره، پس واو و ایول و چه مترقی. ما چشم بسته تو ویکی‌پدیا زدیم درباره همسران اشرار معروف دنیا. یکی عکاس بود اون یکی فعال اجتماعی بود و فلان. ضایع شدند بحث تموم شد. دوباره بعد یه مدت اومدند گفتند ببینید رهبر ما چون شعر میگه و آرتیسته پس خفنه! که اونم لازم به ذکر نیست نقاشی‌های هیتلر رو همه ریپلی کردند. بازم درس نکرفتند، الان متوسل شدند به اینکه کی چندتا کتاب نوشته، بعد متوسل شدند به اینکه زن کی چی میپوشه، بعد گفتند بچه کی چه زبانی حرف میزنه، بعد متوسل شدند به اینکه کی چه مهارتی داره، بعد متوسل شدند به اینکه کی کجاها سفر کرده. یعنی حکومتی هزارتا تاپیک مطرح کرد که هیچکدومشون هیچ ربطی به حکمرانی سیاسی نداشت، و در هرچه هم مطرح کرد هم رهبرش ریده بود. هنوز نواندیش‌ها و حجاب‌استایل‌ها با عکسای خامنه‌ای درحال پیپ کشیدن تو کافه دارن جق میزنن. اونا که دوتا کتاب مطهری خوندند عشق میکنند بشینن پای حرفای پخمه که میگه «تز و آنتی تز هگل؟ در اسلام ما زوجیت داریم، این همونه». بعد میگن وای ببینید رهبرمان چه باسواد است. صداسیما مسخره بود، الان بین خودشونم مسخره شده. ویدیو میزارن از پنالتی زدن پهلوی که گل نمیشه بعد میخندن. یک نفر در طی نوشتن، ضبط و تدوین و پخش برنامه نگفت کسکشا داریم چه غلطی میکنیم ناموسا این چیه. مضحکه خالص. اگه بنا به مهارته که چرا پس ویدیوهای پرواز با جنگندش رو نمیزارید؟ بعد گیرم گذاشتید، پزشکیان که عمل قلب باز میکرد نهایتا چه کرد مثلا؟ حتی استدلال کردن برای اینا از آیکیوی آدم کم میکنه انقدر که باید مغزت رو درگیر مسائل سخیف و پیش پا افتاده کنی.

فرانکلین روزولت و شارل دوگل = ۰ ممدجواد و عراقچی = ۴ امان از دست شما غرب‌پرست‌های خود تحقیر.