ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Doug Rattmann

Doug Rattmann

الذهاب إلى القناة على Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

إظهار المزيد
إيران201 073الفئة غير محددة
322
المشتركون
+224 ساعات
-177 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
از خودت چخبر

والا منم فقط میتونم یه چیزای کلی بگم، اینکه با دوستات حرف بزن یا دوست پیدا کن، درباره خودت فکر کن که الان چه کاری از دستت برمیاد، یاد گرفتن چیزی، پیدا کردن یک هدف یا انگیزه ولی خب در حد همین حرفاست نمیدونم میتونم قوت قلب بدم یا نه همه چی درست میشه قول میدم

حالم اصلا خوب نیست روزام به بطالت میگذره و حس میکنم از خود واقعیم دور شدم آرامش درونیم و طی اتفاقاتی از دست دادم و به خودکشی بیشتر از همیشه فکر میکنم اینارو نوشتم با حمله پنیک نمیدونم چرا واسه تو نوشتم ولی انگار امیدی دارم که تو بتونی کمک کنی

بخونش کامل
از بوی دود کنده درخت نیم‌سوز شده بدش می‌اومد. چون هروقت می‌رفتن شمال زیاد به مشامش میخورد. چون از سفر به شمال بدش می‌اومد. چون سفر به شمال رو یک چیز ایرانی می‌دونست. و از هرچیز ایرانی متنفر بود. از یاس رونده بدش می‌اومد. چون روی دیوار حیاط‌ها روندگی دارند‌. چون از خونه حیاط‌دار متنفر بود. چون خونه حیاط‌داری که یاس روی دیوارش باشه رو یک چیز ایرانی می‌دونست. و از هر چیز ایرانی متنفر بود. حتی از در شیشه میرال مغازه‌ها، که روشون با فونت تیتر چیزهایی نوشتند که مسخره‌اند. و روزی که دید یکی قفل ایتالیایی برای همون در خریده ناراحت شد. ازینکه ایتالیا چیزی به ایران فروخته ناراحت شد. نمی‌خواست هیچ چیزی با چیزهای نجس ایرانی مخلوط بشه. اما از هیچ‌چیز ایرانی به اندازه مرد ایرانی متنفر نبود. بدون اینکه میل جنسیش رو از دست بده از دخترها بیزار بود. چون زن‌ها مردان رو در زندگی‌شون می‌پذیرفتند، و کسانی که مردان رو بپذیرند، براش به اندازه خود مردان مشمئزکننده بودند. و برای همین از مادرش هم خوشش نمی‌اومد. چون همسر پدرش بود. چون چیزی سراغ نداشت که از پدرش بدتر باشه. و پدرش با سیگار کشیدنش مخالفت می‌کرد. و جلوی مخالفتش مقاومت می‌کرد. طوری که یک جنگ تمام‌عیار درباره چند نخ سیگار شکل گرفته بود. پدر حاضر بود همه قواعد سنتی رو زیرپا بگذاره و اجازه بده با هردختری که خواست بپره، اما سیگار نکشه. اما برعکس بود، هیچ دختری رو نمی‌خواست و فقط سیگار می‌خواست. وقتی بش گفتم این انقدر اهمیت نداره که انقدر براش بجنگی می‌گفت اگه این رو ببازم همه‌ش رو میبازم. وقتی می‌گفتم این برای بدنت هم مضره، می‌گفت تو هم مثل پیرمردها حرف میزنی. اما خیلی سریع خودش مثل پیرمردها شد. تمام انرژیش رو خرج جنگ سیگار کرد، و اونجایی که باید مقاومت می‌کرد، یعنی در زمان انتخاب رشته و شغل، نای مقاومت نداشت، و همونی شد که پدر می‌خواست. باید چیزی که سبکه رو سبک بگیری، تا بعدا بتونی چیزی که سنگینه رو جدی بگیری. اینکه چه فکری درباره سبک گرفتن‌هات بکنند اهمیتی نداره. چون بضاعتت محدوده و باید درست خرجش کنی. تو جبهه جنگ اگه مهماتت کم باشه، کار درست شلیک نکردنه‌. حتی اگه اونطرف خاکریز مسخره‌ت کنند. اگه مافوقت بگه باید برگردی، کل تمرکزت باید روی عقب‌نشینی باشه، حتی اگه اونطرفی‌ها به فرار کردنت بخندن. می‌دونم چرا سبک نمی‌گیری. چون میترسی با بقیه آدم‌ها که همه‌چیز رو سبک می‌گیرند تو یه گروه بیفتی. اما این ترس هم از جنس ترس از مسخره شدنه. ترسی که از هدف منحرفت می‌کنه. تو اینجوری با اون‌ها تو یه گروه نمیفتی. با اون‌ها تو یه گروه افتادن و از یه قماش شدن، مستلزم پوچ‌گراییه. اما تویی که هدف داری، نمیتونی پوچگرا هم باشی. اونایی که از ایران خوششون میاد و علیرغم نک و ناله از زندگی توش راضی‌اند مرجع معتبری نیستند. اونا بت میگن سخت‌ نگیر، ولی پشت این نصیحت‌شون پوچیه. منی که اینچ به اینچ این سرزمین آزارم میده ‌و دستگاه گوارشم رو به واکنش میندازه بت میگم: ریلکس باش، و فقط روی هدف‌های بزرگ تمرکز کن.

این قضیه خیلی کلیه درنهایت مقصد رسیدن به خوشحالیه، و اینم با مستقل شدن محقق میشه، اما مسیر رسیدن بهش برای هرکسی متفاوته درنهایت بایذ مبارزه کنیم، منتها اینکه کدوم مبارزه می ارزه و کدوم نه محل بحثه

اینکه تلاش کنی از قید و بند خانواده سنتی رها بشی اونم وقتی میدونی بزنی زیر همه چیز امکان اینکه دهنتو سرویس کنن و سرتو بزنن هست ارزش داره؟ دغدغه ما دخترا تو ایران

درود متقابل نام یک کرکتر فرعی از بازی portal هستش

سلام Doug Rattmann یعنی چی؟

والا اگه دست خودم بود اونجا نمیزاشتم، جا نداشتم ببرم

کاش من جای فامیلایی بودم که کتاباتو گذاشتی پیششون

اگه دوست داشتید بیاید صحبت کنیم مسیر طولانیه اگه سوالی هم هست درخدمتم http://t.me/HidenChat_Bot?start=6497549622

رسالة فيديو00:43

#Clou
+1
#Clou

بحثی در جریانه با این مضمون که یه عده با صورت کرگدن، و برخی حتی متولد ۸۵، سکس لایفی شبیه به موش خرمایی یا خرگوش دارند؛ و از این نتیجه گرفته اگه پسری اینسل (مجرد غیرارادی، سینگل بر خلاف میل) مونده مشکل از خودش و اعتماد به نفس پایینشه. همه هم گفتند بله درست میگویی. مشکل این نیست که چرا ما اعتماد به‌ نفس نداریم، باشه اونم هست؛ مشکل اینکه کسانی که این عزیزان به دست آوردند همچین جواهر نایابی هم نبودند. یعنی اینطوریام نیست آدم حسادت کنه ای وای عجب تحفه‌ای به‌ دست آورد طرف. و نکته بعدتر اینکه برای رسیدن به مقصود خود، هزار دروغ دوستت دارم و باهات ازدواج میکنم گفته شده تا بدن یارو رو به دست بیاره، الان شما توصیه میکنی بقیه هم همین راه رو پیش ببرن؟ ترس از جواب نه شنیدن برای خیلیا هست، منتها بیشتر مشکل اینجاست که کمتر کسی پیدا میشه که توجه آدم رو جلب کنه اگه چارتا فیلتر داشته باشه. اینکه ۲۰ بار تاس بندازی یکیش ۶ میاد چه صیغه‌ایه؟ مثل اینکه بگی هر دختری که تو شعاع ۲۰ کیلومتریت بود پیشنهاد بده بالاخره یکیش قبول میکنه. بعد همینا میان از مشکلات رابطه مینالند که هیوای چرا فلان شد.

قبلا یک ارائه‌ای داشتم درباره بازی‌ها، از کارتی و رومیزی و سنتی بگیر تا ویدیو گیم. یکی از جلسات درباره بازی «گنجفه» (یا گنجیف
+1
قبلا یک ارائه‌ای داشتم درباره بازی‌ها، از کارتی و رومیزی و سنتی بگیر تا ویدیو گیم. یکی از جلسات درباره بازی «گنجفه» (یا گنجیفه، به ادعای برخی ریشه در گنج فهم) و «آس‌ناس» بود. که به بررسی این می‌پرداخت که پاسور یا ورق امروزی چقدر تحت تاثیر اینا بوده و آیا اجدادشون محسوب می‌شده یا نه. برای مجنون‌هایی که خیلی دوست دارند هرچی که میشه بگن «اینو اول ما داشتیم» موضوع جالبی بود. اگه روزی بحثش پیش بیایه اینجاهم دربارش می‌نویسم، فعلا درحد کلیدواژه برای تحقیق میزارم برای کسانی که علاقه‌مند هستند.
صرفا برای #Keyword_for_research که این چندوقت بهش بی توجه بودیم.

فکر کن مردمی که پروتئین بدنشون در سطح بحرانیه دارن سر اشک بازیکن فوتبال کل کل میکنند. البته میشه این رو ادامه همون اثر Lipstick Effect دونست. وقتی کار خاصی نمیشه کرد، دلخوشی‌های کوچیک بیشتر میشه.

فکر کن مردمی که پروتئین بدنشون در وضع بحرانیه دارن سر اشک بازیکن فوتبال کل کل میکنند. البته میشه این رو ادامه همون اثر Lipstick Effect دونست. وقتی کار خاصی نمیشه کرد، دلخوشی‌های کوچیک بیشتر میشه.

بزودی Obsession رو میبینم، اگه همون چیزی باشه که فکر میکنم، به‌نظرم خیلی میشه درباره‌ش نوشت.

+

پیشنهاد آثار به تفکیک نویسنده رو هم ادامه میدم سر فرصت. یکی از همین روزها دومیش میایه. #موقت