Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
318
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-157 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
۱. این حرف من یک توصیه نیست. یک پیشبینیه، درصورتی که جامعه منطقی جلو حرکت کنه.
آخوند، میگه تفسیر و برداشت شخصی من معتبره، و همتون باید طبق نظر شخصی من رفتار و اخلاقتون رو تنظیم کنید. اگه قراره اینطوری باشه، کی این حق رو داده که فقط تو نظر شخصی داشته باشی؟ رسانه دیگه در دست تو نیست. حالا میتونی یکم زور بزنی فیلتر کنی و ببندی و بگیری، ولی وقتی دیگه تنها رسانه نیستی، پس تفسیر انحصاری هم نخواهی داشت.
۲. متن مقدس رو نباید صرفا از جایگاه متخصص و مفسر دید. اگه ادعای متن اینه که از سمت موجودی والاتر برای همگانه، پس شما هم همونطوری باید بزاری جلوت بخونی. مگه معجزش قرار نیست این باشه که به کار همه بیاد؟ این چه معجزهایه که نیاز به چرخ کمکی برای حرکت داره؟
۳. زنو ناراحت نکن زیباییش خراب نشه یعنی کاری نکن کارکرد این یارو واسه شوهرش از بین بره. مالکیت جنسی روی زن سایه افتاده، بعد جاکشا درباره کرامت زن حرف میزنند.
۴. ناناعت کردن زن کار خیلی بدیه. البته میتونی هر زمان هر مکان خواستی بدون اینکه بخواد ترتیبشو بدی و تمکین کنه، میتونی برای امر به معروف بزنیش، میتونی اگه خیانت کرد بکشیش، ولی یادت باشه ناراحتش نکنی. ناراحت نباید بشه وقتی میزنیش.
یا اینا کسخلند یا محمد اولین مبتکر BDSM بوده.
هوی جنتخواه اینو نادیده بگیر.
۵. واسه روحیه حساسهای وسطباز: خلع سلاح آخوند، یعنی انحصار تفسیر رو از چنگش بیرون کشیدن. اون میگه متن مقدسه، حرف من حرف متنه، پس حرف من هم مقدسه، پس خودمم مقدسم. ما هم میگیم سیکتیر. کسی کار به عقاید ننه پیرت نداره.
۶. اگه میخواستم متن رو پر طمطراق کنم وصلش میکردم به وانموده یا فراواقعیت بودریار. اما نیازی نیست. وقتی واقعیت فیزیکی داستان زیرسوال میره، موضوع بحث درباره این نیست که کدوم حرف، به شخص حقیقی ابراهیم نزدیکتره. ابراهیم به مرحله وجود نداشتن رسیده. پس دوتا چیز ملاکه: الف) کدوم حرف منطقیتره ب) کدوم حرف کاربردیتره.
و این صرفا درباره فاصله گرفتن از تاریخ نیست، موضوع وارد شدن به جهانیه که در اون متاورس معنی پیدا میکنه. یعنی هرکسی یک رسانه هست، هرکسی یک جهان ذهنی و مجازی ساخته با اطرافیانش و با جزئیات خودش که با ذهنش هماهنگه. همونطور که شما اجازه داشتی ابراهیم خودتو داشته باشی، اونم اجازه داره ابراهیم خودشو داشته باشه. این گمانهزنی آیندست، نه پیشنهاد یا توصیه.
آخوند باز مامانش حواسش نبود گوشی رو برداشته ویدیو آپلود کرده تو اینستاگرام.
میگه «تو قرآن گفته همسرانتون رو ناراحت نکنید و بیاید بهتون بگم دلایلش چیه، آخری از همه مهمتره». حالا چی گفته باشه خوبه؟
۱. زیرا ناراحتی زنان بیشتر از مردان است؛ که یعنی اگه یکی بود که خیلی ناراحت نمیشد اوکیه. و بامزهترینش ۲. بخاطر اینکه ناراحتی، زیبایی زن را خراب میکند. یعنی اگه ازینا بود که غمگین میشد جذابتر میشد، ناراحت کردنش مستحبه.
جاکشها وقتی هم میخوان درباره اخلاقیات حرف بزنن به جنبه انسانیش نمیپردازند؛ به اون بخشی اشاره میکنن که برای خودشون مهمه. مثلا از زن اول از همه زیباییش مهمه چون من شوهر دارم ازش لذت میبرم، پس نباید اون در خطر بیوفته.
یه مشت زنستیز دلقک نشستن درس اخلاق میدن، چون میدون خالیه. یعنی چی؟
جامعه ما متاسفانه تحت تاثیر این کتابه. تا حدی که آتئیست ایرانی هم ببینه قرآن افتاده زمین بوسش میکنه میزاره بالای طاقچه انگار به قلبش خنجر خوره. مادامی که جامعه عبور کنه از این مسئله، که بنظر نمیاد کوتاه مدت باشه، باید آخوند رو خلع سلاح کرد. یعنی هرکسی تفسیر شخصی و دیدگاه شخصی خودش رو به اشتراک بزاره، مثل کامنتهایی که همه زیر پستای هم میزارن. وقتی مفسر زیاد بشه، مقایسه میاد، و تفسیر آیکیو پایینها رو کسی قبول نمیکنه. خوشبختانه بیشتر اسکلها که کل برداششتون از کتاب مثلا آسمانی، نگرانی درباره زیبایی همسره، ویژگی ظاهری هم دارند که بشه تشخیصشون داد. در اکثر مواقع یه پارچه دور سرشون میبندن.
تفسیر قرآن نیاز به جلسات حلقه صالحین مسجد نیست. به قول سهروردی، قرآن رو یه طور بخون انگار برای تو نازل شده و مخاطبش تویی. بنابرین هرکسی میتونه بگه که از اون چی برداشت کرده، و نمیشه گفت هیچکدوم غلطه.
چند قرنه قرآن بالای نیزهست و کسی نیاوردتش پایین.
• «و در واپسین شب، آنکه سالها نامش را پنهان کرده بودند،به یاد آورد. جهان هرچه کاملتر میشد، زودتر میشکست؛ و نور، چنانکه از پیش نوشته شده بود، پدید آمد. زمانی که این وقایع محقق شد بر هر جانپناهی آرام گیر.
زیرا آنگاه که نور بسیار شود، تاریکی بازخواهد گشت.»
#Miroc
(تصویر: ارسالی مخاطب)
اینترنت رو دادن دست امنیتیها که هرج و مرج نشه، با قطع کامل فضا متشنجتر شد.
چادر تو فرهنگ ایران چندان تعجبی نداشت. دادن دست امنیتیها، الان یونیفرم حکومته و داره به سمتی میره که چادری جماعت آسایش نداشته باشه. تلاشی که قرار بود منجر به ترویج و آسایش محجبهها باشد، ناامنترین کشور رو براشون داره میسازه. البته هنوز جا داره.
این گوسالهها فکر میکنند همه چیز منطق نظامیگری داره که با دستور و زور حل بشه. هرچی دستش بدی بدتر میرینه توش. فرق کفش تنیس رو با سیبزمینی تشخیص نمیده.
برا همینم وارد دانشگاه و علم هم میشه، به خیال اینکه زرنگه.
ولی نمیدونه داره تقریبا تمام دانشجوهارو به مبارز سیاسی تبدیل میکنه.
ما که لذت میبریم.
ادامه بدید.
دواعدامی پای دار:
- چی شد اومدی اینجا؟
+ نیویورک تایمز یه ستون داده بود بهم ویراستاری کنم
- اینکه نشد دلیل
+ عنوانش درباره ۱۰۰ مرد برتر تاریخ بود و مجتبی رو رتبه یک نذاشته بودن
- رتبه چند بود؟
+ کلا تو لیست وجود نداشت
- مگه خارج از لیست هم وجود داره؟
کار به جایی میرسه که یا زندگیت متوقف بشه، یا روتین زندگی همه بشه تو هر ساعت حداقل ۳ الی ۴تا عنوان مجرمانه انجام دادن.
آینده اینطوریه که یا زیرمیزی پول رو برام بزن یا میرم لو میدم که با پای چپ میری دستشویی.
قدرت اول خاورمیانه حتی علم رو هم امنیتی میکنه.
پا تو رودخونه، زیر بارون خیس شدن رو هم آنلاک کردیم.
فاصله آدم با بهشت گاهی یک ساعت رانندگیه، نه سالها خمس و زکات دادن به پیرمردا.
اگه همواره از مردم صحبت کردیم چون در دو طرف ترازوی ظالم/مظلوم، باید سمت مظلوم ایستاد.
وگرنه جامعهای که چنین بلایی سرمون آورد، خودش مستحق یه مجازات از نوع خشم توراتیه.
کتابها برای بقیه در حد یک ایده خوبه، و تعهدی براشون نداره. انگار میتونی موافق باشی با نیچه، ولی از پرداختن هزینه اخلاقیش در بری. انگار یه عمر فن مارکوس اورلیوس باشی و با اولین توهین از کنترل خارج بشی.
دونستن ارزونه، ولی پرداخت هزینه دانستن، گرون تموم میشه.
ابزار هویت سازی برای همه در اولویته چون همه یه مشت بیهویت خالصیم.
اعتماد اجتماعی یا social trust (الان یکی دانشجو جامعه شناسی درمیاد پارم میکنه) بدین معنیست که من وقتی در معرض دیگری هستم بهم آسیبی نمیرسه. وقتی این نباشه، خودسانسوری سر به فلک میکشه. آیا میشه با خیال راحت درد و دل کرد و گفت من آسیب دیدم اما کسی نگه که تقصیر خودت بوده؟
این چه پیامی داره؟ «خودت رو نشون نده. اینجا امن نیست».
جامعه ما نه تنها از ما محافظت نکرده، بلکه یادمون داده باید همیشه بخشی از خودمون رو مخفی کنیم. این برای مسائل مربوط به زنان بیشتر حس میشه. البته اگه ذهنها سریع سمت نواربهداشتی توی پلاستیک مشکی نره.
پس شاید به همین دلیل بیگانه انقدر محبوبه. مورسو قهرمان ماست چون چیزی رو داره که ما نداریم. خیلیها شاید هم دوست دارند مورسو باشن، اما کمتر کسی حاضره دست به این ریسک بزنه.
بیگانه از آلبرکامو کتاب پرطرفداریه. حتی کسایی که خودشون رو کتابخون نمیدونن هم به هر حال یه سری بهش زدن. به تعداد زیاد استوری شده، و دیالوگهاش رو دیلی ملت با کپشن «wow, me... :)» میشه دید. تا حدی که راه پیدا کرد به رپفارسی و هودادکا هم باهاش پانچ زد.
اما ملت هیچ شباهتی به مورسو ندارند.
صداقت و روراست بودن رو یاد نگرفتند. این عجیبه، مخصوصا وقتی یک کرکتری که افراد زیادی باهاش مواجه میشن و باهاش موافق هم هستند و همزاد پنداری میکنند، بازم در نهایت گوشه ذهن خاک بخوره و ازش استفادهای نشه.
اینو با دوستام مطرح کردم و چندتا حرف اومد وسط. اولی اینکه ملت واقعا نمیخونند یا علاقهای ندارند، صرفا با ترند و یا جامعه همراه میشن. نظر من این بود که علاقه دارند، منتها تفکیک رو بلد نیستند، یا منظم کردن دانستههاشون رو که به عمل تبدیل بشه. دوستی داشتم در گذشته که متالهد بود و انقدر کامو میخوند دیالوگهاشو از حفظ میگفت. آیا عصیان کرد؟ آیا مورسو شد؟ نه، در نهایت دیدم رفته تو تجمعات حکومتی و پلاکارد «ما هم اعتراض داریم ولی...» دستش گرفته و عکسش پخش شده توی فارس. احساساتش به دانستههاش غلبه کرد.
نظریه دیگر این بود که کامو داشت کسی که اوتیسم خفیف یا آسپرگر داشت رو به تصویر میکشید، و ملت نمیتونن خودخواسته برن اوتیسم داشته باشن که. این محل بحث داره.
اما در نهایت، این ایده مطرح شد که مردم میترسند. از همدیگه میترسند. از اینکه اگه روراست باشند، یا بگن که نمیدونن کی مادرشون مرده، مورد تهاجم قرار بگیرند. چرا میترسند؟ چون جامعه اینجا وجود نداره. نه به اون شکلی که باید باشه. صرفا توده جمعیتی داریم که کنار هم زیست میکنند.
وقتی جامعه وجود نداره، نمیشه بهش اعتماد کرد. یا حتی اگه فقط در حد شک باشه که وجود داره یا نه. مثل وقتی که میخوای از یک بلندی بپری و نمیدونی طنابی بهت وصل هست یا نه. قطعا نمیپری و میترسی.
طنابی به ما وصل نیست، و صادق بودن مثل پرش از ارتفاعه. قدم آخر رو برداری پرت میشی پایین، مثل وقتی که آخرین کلمه جملتو گفتی و نمیتونی پسش بگیری. اگه طنابی بود، کمکت میکنه. مثل کسی که اعتراف میکنه بهش تجاوز شده در کودکی. اگه طنابی نبود، ملت ریپلی میزنند: «خاک تو سرت پسر مگه اجازه میده بهش تجاوز بشه؟»
+1
این کاربر که محض فان چنین کاری انجام داده. ولی از این جنگولک بازیا میشه برای ارسال پیامهای مهم هم استفاده کرد.
مثلا من چنین خوانشی میتونم داشته باشم که این پرچم یعنی «من نه تنها حکومت فعلی رو جدی نمیگیرم، بلکه اپوزوسیون و آینده کشور رو هم جدی نخواهم گرفت».
متاسفانه چون فعلا این حرف توسط وسطبازها و اصلاحطلبهای مخفی مصادره شده، نمیشه خیلی جدی روش مانور داد که از این قبرستون فقط باید فرار کرد و جدی نگرفتش.
جدی گرفتن این شکلیه که میمانم و پس میگیرم. این شکلیه که میمانم و اصلاحات انجام میدم تا شرایط مردم بهتر بشود و فلان. فکر کن یه روز یه یهودی بگه در آینده این ارودگاه مال ماست. یا یکی دیگه بگه من میخوام تو بخش آشپزخونه تا حداقل کاری که از دستم بر میاد رو انجام بدم: غذای با کیفیت به گروگان بدم. توجه نداره همچنان توی سیستم شره.
چیبگم والا، سر همین پست خشتک مارو پرچم نکنند هم راضی هستیم.
مردم میگویند «باید در مقابل مردسالاری سیستماتیک ایستاد» و سپس سخنان پدر تشریفات ایران را ریپست میکنند.
