ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Doug Rattmann

Doug Rattmann

الذهاب إلى القناة على Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

إظهار المزيد
إيران204 023الفئة غير محددة
321
المشتركون
-124 ساعات
+37 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
...
+1
...

یکی از دوستان می‌گفت هربار اینو میشنوه یاد من میوفته. امشب یادش افتادم.

...
...

اگر خدا بخواهد، همین هفته پیش رو.
اگر خدا بخواهد، همین هفته پیش رو.

• «لیست بررسی و پیشنهاد کتاب»

• «لیست بررسی و پیشنهاد کتاب» - (لیست کامل تمامی کتاب‌هایی که در این کانال معرفی شده اند.) Update 1405.03.29
• «لیست بررسی و پیشنهاد کتاب»
- (لیست کامل تمامی کتاب‌هایی که در این کانال معرفی شده اند.)
Update 1405.03.29

من که میدونم اینارو هیچکس نمیخونه ولی بازم مینویسم:

حس میکنم با چندتا آپدیت بیشتر، این مجموعه یه چیزی در حد کتاب مقدس برای مطالعه‌کننده‌ها بشه. البته در صورتی که ادعا پیامبری کن
حس میکنم با چندتا آپدیت بیشتر، این مجموعه یه چیزی در حد کتاب مقدس برای مطالعه‌کننده‌ها بشه. البته در صورتی که ادعا پیامبری کنم و مارکتینگم خوب باشه.

اینکه غرب انقدر از این مفاهیم الهیاتی عبور کرده که پرداختن بهش براشون جالبه هم نکته قابل بحثیه. همچنین میشه اشاره کرد به محتوای سریال‌های مشابه مثل پریچر و لوسیفر. هرچند اینم چندان مهم نیست فعلا بنویسیم دربارش.

هازبین‌هتل و برلین رو نیمه ول کردم. اونقدری کشش و محتوا نداشت که ادامه‌ش بدم. سامورایی چشم آبی هم همینطور، هرچند این یکی امیدی بهش هست شاید بهتر بشه جلوتر.

-

Sarah Lola - How Cruel.mp311.39 MB

کاش شرایط به گونه‌ای پیش می‌رفت که بخشی از حقوق هفتگی کار در کافه بغل دانشگاهمان را پس‌انداز میکردم برای خرید GTA VI. البته فقط بخشی از آن، زیرا هفته آینده تولد اوست. با رفیقای قدیمی دبیرستان هماهنگ کردیم تا مهمانی بگیریم و برای کادو و بقیه خرج‌ها پول جمع کنیم. بچه‌های سال بالایی هم چند نفر گفتند که خواهند آمد. جمعی که قرار نیست آن شب را درباره سیاست حرف بزنند یا نگران باشند سیاست‌های رئیس جمهور در قبال ایران چگونه‌ست. در آن لحظه خاص، اگر همه چیز درست پیش رفت، بعد از کمی که سرم داغ شد و جسارت پیدا کردم، به او خواهم گفت. خواهم گفت که انسان ساده‌‌ای هستم و هیچ وجه متمایزی ندارم، اما با اینحال می‌توانم خوشبختت کنم. شاید قبول کرد، شاید شام شب فردا را به خانه آمد تا خانواده هم با او آشنا شوند. هرچند تا حدودی می‌شناسند. درباره‌اش از من شنیده‌اند، پدر موقعی که در تعمیر گاراژ کمکش میکردم و مادر وقتی برای پختن کیک از من کمک می‌گرفت. خواهرم وقتی باهم درحال آماده کردن ارائه‌ش بودیم و برادرانم موقعی که باهم شرطی فوتبال می‌زدیم. رئیسم، زمانی که کافه خلوت می‌شد و همکارم، موقع استراحت پشت کافه درحال سیگار کشیدن. همواره به گونه‌ای راه می‌رفت انگار همه جا اتاقش است. گرم، صمیمانه، برونگرا، و راحت. شاید کمی اجتماعی، بر خلاف من. پیرهن ساده راحتی با شلوار راحتی، بدون میکاپ یا آرایش یا عمل زیبایی. اما همچنان چهره‌ای به معصومیت فرشته و قلبی پاک و مهربان. چه ‌میشود اگر قبول کند؟ اگر ادامه عمرم را با حضورش پر رنگ‌ کرده و به من معنی واقعی زندگی را نشان بدهد؟ هرجا که هست، آنجا انگار روح دارد و اتمسفر حاکم، صمیمانه‌ترین حال و هوای خودش را می‌گیرد. چه می‌شود اگر قبول کند؟ نمیدانم. زیرا اورا نمیشناسم. همواره رویاپردازی، خواب دیدن، تجربه ساختن در ذهن، مرا معتاد به دوپامین یک جهان خیالی کرده‌ست. غرق در اراجیف فکری یونان ۲۰۰۰ سال قبل شدن از من چیزی ساخت که هیچوقت دوستش نداشتم. احترامی تصنعی به همراه آورد که فقط همسن‌هایم را از من دورتر کرد. گله‌ای نیست. درهرحال قسمت این بوده یا نه، اهمیتی ندارد. فقط ای‌کاش می‌توانستم از این کابوس بیدار شوم و یونیفرمم را بپوشم تا لاته تحصیل‌کرده‌هارا آماده کنم. اما متاسفانه فقط بلدم از رویاهایم بیدار شوم، نه کابوس‌ها. کاسموس فکر می‌کرد باید شکرگذار محبت خیال باشم و من از آن متنفرم. مکعب، شاید بزرگترین خیانت در حق من بود.

قبلا یه همچین چیزی نوشته بودم که شاید هویت را دو وجه است، چیزی که طبیعت برات انتخاب کرده و تو باید بپذیری، و چیزی که تو انتخاب میکنی و طبیعت میتونه ازت بپذیره. من اخت گرفتنم با آتش رو ازش پذیرفتم، اون 1009 بودن منو. در حد دلنوشته بود تا یه فکت.

نیمه شب و هوس چای آتشی.
نیمه شب و هوس چای آتشی.

به شخصه برام خیلی از کشته‌شده‌ها عزیز هستند. فارغ از اینکه تحت ستم هرچی باشه باید کنارش بود، در زندگی‌شون آدم‌های جالبی بودند. اندوهگین میشم کسی بخواد بابت توجه خریدن و ویو، ازشون استفاده کنه، انقدر پشت هم دربارش پست بزاره که بی‌معنی و لوث بشه، دربارش ربات بسازه برا چت کردن باهاش یا بخواد جایی خالی ببنده رفیقش بوده. این کارها ناراحت کنندست. اینکه کسی لنگ توجهه یک بخش ماجراست، اینکه این رو با چنین قضیه‌ای ارضا کنه بخش دیگه. حکومتی جماعت که توهین میکنه، با تمام شرافتی که نداره، صداقت بیشتری داره تا کسانی که از این کارها میکنند و نهایت‌کارهاشون منجر به بی‌تفاوتی مردم میشه.

😏
😏

Repost from Doug Rattmann
چرا باید حوصله محرم و صفرشون رو داشته باشیم وقتی حوصله حسین رو ندارند؟ مردمی که به هر ایده‌ای برای ستیز با قلدرهای مسلح میگن نه، یعنی حوصله حسین رو ندارند.

باور دارم تنها چیزی که انسان‌هارو به هم محرم میکنه نه کلمه، بلکه اندوه بین اونهاست. غم، مارو به هم محرم میکنه.

برای مهربان بودن و بسیار محبت داشتن، باید بی‌انتها غمگین بود.