Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
320
المشتركون
-124 ساعات
+37 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
• حالا این چهارتا دقیق به چه معناست:
۱. من حقیقی، میشه مجموعه ویژگیها و افکار و انگیزههامون و مثلا اینکه بدنمون چگونه واکنش نشان میدهد و صفاتش.
۲. تصور من از خودم، میشه داستانهایی که تعریف میکنم. وقتی میگم «تصور»، به معنای غیرواقعی نیست. مثلا ما باور داریم منزوی هستیم یا شجاع هستیم.
۳. تصوری که دیگران از من ساختهاند و طبق اون با من رفتار میکنند، مثلا اینکه عصبانی هستم تو ذهنشون یا مهربان.
۴. تصور من از تصور دیگران، میشه فکر کردنم درباره اینکه چگونه دیده میشم. مثلا اینکه فکر کنم به چشم همه احمقم با اینکه شاید نباشم، و این رو خودآگاهی و رفتارم تاثیر میزاره.
این بخش چهارم جالبه، چون منشا اضطراب اجتماعی و خیلی از مشکلات همینجاست. در انیمه Perfect Blue همین لایه دچار فروپاشی میشه.
اول ایرادم به انیمه این بود که داره درباره «من واقعی» حرف میزنه و ما یک «من» نداریم، پس این یک اثر شعاری یا در بهترین حالت متوسطه. آخراش رسیدم دیدم نویسنده اتفاقا میخواد همینو نقد کنه. خوشمان آمد.
درباره داستانشم حرفی ندارم اسپویل نشوید.
آبی تمام عیار با اینکه قدیمیه، چندتا نکته جالب داره.
شاید بگید نکته جالبش در درهمآمیختن وهم و خیال باشه، نه نیست. در مقایسه با کارای امروزی از هر ۱۰ تا فیلم ۵ تاش راجعبه همینه. تا جایی که بیلیبوچر تو د بویز هم توهم فایتکلابطور میزنه. آثاری مثل دانیدارکو، مالهالنددرایو، شاترآیلند و غیره هم هستند سردمدار این ژانر. نهایتا بشه گفت اینکه در اون زمان پیشتاز این ایده بوده قابل تقدیره.
اما، نکته اصلی جالبش چند مسئله دیگهست که بهش میپردازه، یک اینکه مسئله شهرت، اونم زمانی که عملا شبکههای اجتماعی وجود نداشته، که این خیلی برگریزان است، و مسئله بعدی تقابل اینکه من چه کسی هستم و رویاروییش با تصویری که دیگران از من ساختهاند، یا من در ذهن دیگران، یا توقعات و انتظارات از من.
البته یه مطلبی خوندم جالب بود، میگفت هویت را چهار وجه است، بنده که هستم، اونی که خودم فکر میکنم هستم، بنده تو ذهن شما، تصور بنده تو ذهن شما.
یعنی حتی تصور ما از خودمان در ذهن دیگران رابطه مستقیمی با خودآگاهی و نقش هویت دارد، و این انیمه رو این مطلب دوچندان قوی میکنه. و این قضیه هم موضوع کمتکراریه.
چیزای دیگه هم هست که بابتش تحسین شده، ولی اونقدر مهم نیست که یونیکش کنه، فقط میتونیم بگیم پوینتهای مثبت اثره که بقیه جاها هم بگردی میشه پیدا کرد. مثلا ترس روانشناختی بدون جامپاسکر، یا تعلیق خوب داستان، یا معلق نگهداشتن و به شک انداختن بیننده و غیره.
+1
حداقل ۲ فصل باب اسفنجی نیازدارم تا اینو بشوره ببره.
این چی بود من دیدم.
عجب چیز نابی.
شبا یکم که میگذره همش وسوسه قدرتمندی میاد سراغم که اینجارو پاک کنم و اکانت حذف کنم برم پی زندگیم. البته هردفعه یه تارمو عقلی پیروز میشه و نمیزاره دیوانه بازی در بیارم. نمیدانم تا کی میتوانم جلوی این حس بد ویرانکننده دووم بیارم.
پوینتش اینه که الان حداقل میفهمم چرا کافکا میخواست همه نوشتههاش رو بسوزونن.
یه روز همه کتابامو آتیش میزنم و همه رو بلاک میکنم و اسم فلسفه بیاد جیغ میکشم. یحتمل روزیه که ایران رو آیران تلفظ کنم و ندونم کجای دنیا باشه. شاید اون موقع حالم خوب بشه.
نوشته بود اگه یکم بهش فکر کنی زنستیز بودن یه جورایی گیعه... وگرنه چرا با پسرا بهتر از دخترا رفتار میکنی؟
• کلمات شیخان و بنگیان در گوش مگیرید که گفته اند:
- هر معرفتی که مرد بنگی گوید
- بر کیـر خری نویس و در کونش کن
«رساله ۱۰۰ فرمان عبید زاکانی، فرمان ۹۷»
گاهی برخی متنهامو خودم میخونم به این نتیجه میرسم به عنوان یک موجود بغلی زیادی سرسختبازی درمیارم.
نظریه ام اینه تنها دعوای دنیا سر حرف درست و غلط نیست، سر کاربردی بودن و آرمانی بودنه. کاربردی بودن جواب میده، ولی رشد نمیده آدم رو. آرمانی بودن ممکنه در بلند مدت تغییرات خوبی حاصل کنه، ولی الان ممکنه جواب نده.
مثلا دموکراسی چیز خوبیه، بر روی کاغذ ایران باید ۲۰۰ سال درگیر دموکراسی باشه که فرهنگس جا بیوفته و از اون به بعد ایران بهتر بشه،
ولی کسی که عجله داره، میگه دیکتاتوری صالحین الان جواب میده، و میده واقعا. ولی ۲۰۰ سال دیگه هم باز همینه، با یکم تفاوت، ولی چیزی بهتر نشده.
تقابل بین کساییه که حاضرن عمرشون رو فدای مردم ۲ قرن بعد کنند و افرادی که حاضر نیستند، و نمیشه از لحاظ اخلاقی گفت کدوم درست میگه و کدوم اشتباه.
این اردناشتاهای فعالهای به اصطلاح چپ هم همینه، عطش درست کردن دنیا بدون درنظر گرفتن اینکه همه جا جواب نمیده، به امید اینکه به مرور در آینده جواب بده. و کسایی که میخوان همین الان زندگی بهتری داشته باشن.
نمیشه هم مقصر دونست آرمانی پسندهارو. به هرحال گذشتگان ما همین هزینه رو دادند که جهان امروزی (منهای ایران) اوضاع خیلی بهتری داره. ولی نمیشه هم کسی رو متهم کرد که چرا فداکار نیست برای یک پروژه ۲۰۰ ساله که شاید جواب بده شاید نه.
آکویناس به عنوان نقطه قوت مسیحیت، توسط جویس استفاده شد. با اینکه خیلی وقت بود که از دین گذر کرده بود، باعث نشد از این قضیه استفاده نکنه.
اگه پرسیدند شما که از دین عبور کردید چرا دائم درباره «ابنرشد» حرف میزنید، موضوع اینه.
کلا بستگی به آدمش نکته در واکاوی زندگی جنسی دیگران هست.
یه بخشیش شاید خودشناسی باشه، که من چگونه چنین شدم، و یه بخشیش مثلا حتی برای فرزندت، که مراقب باشم چگونه فرزندم چنین نشود.
و یا بهتر درک کردن رفتار اطرافیانت. ما مسئله جنسی رو خیلی راحت از چیزایی که باید درنظر بگیریم در درک دیگران حذف کردیم.
دقت استراترن روی زندگی جنسی مشاهیر خیلی جالبه، و نکات زبادی داره برای یادگرفتن. از طرفی به شدت مهمه، هم برای آشنایی با شخصیت، هم بابت درک تصمیماتش، هم ارتباطش با برخی رفتارها و نوشتههاش. شاید فکر کنید ربطی نداره، ولی ذائقه جنسی خیلی چیز تعیین کنندهای هست روی کرکتر آدم.
مثلا علت تمایلات مازوخیستی ژان ژوک روسو (میدونم عقب انداختم متنشو، میزارم بزودی) برمیگرده به تنبیههایی که میشه توسط معلمش با خطکش، و معلم جذابیهم بوده ظاهرا. و همین بعدا باعث میشه شخصیتش به نحوی شکل بگیره که در فلان موقعیت فلان تصمیم را بگیرد.
یا همین قضیه تعرض به ویرجینیا وولف که باعث میشه از خودش بدش بیاد، و ازدواج کنه ولی بدون رابطه جنسی، که این سردمزاجی جنسی در قضاوتهاش پدیداره.
جالبه که یک تیم روانشناس میان میشینن با دقت زندگینامههارو میخونن و روانکاوی میکنند، و جالبتر اینکه استراترن چه حوصلهای داره حاصل کارشون رو میخونه و مینویسه به صورت خلاصه. این نگاه ار همه ابعاد ممکن به شخصیت، یه جوریه که احساس شناخت عمیقی ازش داری انگار پسرخالته.
همچین کاری کردن، ارزشمنده.
