ᜊיִﬞ𐙚𝙽𝚒𝚌𝚑𝚓𝚘𝚘𐙚יִﬞᜊ
الذهاب إلى القناة على Telegram
207
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
🌙:اگه میرفتین خونه وحشت، جلو میرفتین یا عقب؟ 🐥 جلو → چون اون قویه 🍙جلو → چون اصلاً ترسناک نیست 🍊اصلاً پاشو اونجا نمیذاره ^^عزیزم، خرگوش کوچولوی من 🥺🥺
درسته ما بهت میگیم جوجو کوچولو ولی چشمم کف پات کوچولو نیستی رعناجان اون پشت جا نمیشی🫠🫠
🐶: تو کی هستی؟ 🐶: اوه، تو میدونی من کیام؟ 🍊: البته، معلومه! 🐶: تو عضو اندتیم هستی، درسته؟ 🍊: عه؟! درسته!! 🐶: چرا اینقدر قدبلندی؟ میخوای دوباره بنشینیم؟ 🍊: آاا... امم... چیزه... 🐶: نه خدایی، چطوری اینطوری منو گول زدی؟ 🐶: چرا مثل پدربزرگها عکس میگیری؟
📱🍊: ما همکاریم. 🐶: همکار؟! 🍊: وقتی یه نوع حسِ نزدیکی و صمیمیت میکنی، مگه نمیگن «ما همکاریم»؟ 🐶: وقتی کلمه «همکار» رو بلند گفتم، حس کردم اولین باره که دارم میگمش! اون واقعاً ممکنه از من بزرگتر باشه...
👤: من انتظار نداشتم این بچهی بامزه اینطوری منو به بهترین شکل گول بزنه! 🍊: من یکم بیشتر در مورد مینهیوک سونبهنیم شناخت پیدا کردم. 👤: هی، ما با هم تو برنامه بودیم، میتونی بهم بگی هیونگ! 🍊: آه، مینهیوک هیونگ. من خیلی خوشحالم، چون حس میکنم یه هیونگِ واقعاً خفن پیدا کردم💕
مینهیوک اشاره کرد که وسایلش به یک دسته و گروه خاصی تعلق دارن، و ایجو بلافاصله حدس زد که این *مونستا اکس* هستن، چون اونا با سلامتی و تناسب اندام در ارتباطند. مونستا اکس واقعاً مترادف آیدلهایی با فیزیک بدنی خوب شدن.
جوجو چند تا از وسایلش رو به مینهیوک داد. یه شیشه عطر با حروف اول اسمش بود، ولی مینهیوک هیچی نفهمید. 🍊: عطر منو یادت میاد که قبلاً نشون دادم؟ اگه با دقت به حروف روش نگاه کنی، یه سرنخ بزرگ درباره من پیدا میکنی. 🐶: ایجی؟ شما لی جه ای هستید؟ واقعا؟
🍊: کاکتوس به کمی عشق و کمی آب نیاز داره و خودش خوب رشد میکنه. من «کاکتوس» رو به عنوان اسم مستعار انتخاب کردم چون دلم میخواد همچین آدمی باشم.نظرت درمورد اینکه تو دوتا کاکتوس رو هم کشتی چیه جوجوجانم
ایجو عکس خودش رو برای مینهیوک فرستاد و اون همچنان فکر میکنه که جوجو ازش بزرگتره. 🐶: تو همه اینا رو اینطوری به من نشون میدی؟ ولی تو ذهن من، اون باید از من بزرگتر باشه. به زاویه این عکس نگاه کن. حتی دوستای من هم از این زاویه عکس نمیگیرن. حتی شونو هم اینطوری عکس نمیگیره. 🐶: این اصلا منطقی نیست. شخصاً برای من. اگه یه آیدل نسل ۵ بودی، یه چیزی گشاد و قشنگ میپوشیدی و از بالا عکس میگرفتی. خب، میدونین، من دقیقاً همچین فضای نسل ۵ رو تصور میکردم. اون موقع بود که با خودم فکر کردم: "آه، این هیونگ این عکس رو در حالی گرفته که با یه فنجون قهوه ریلکس میکرده
مینهیوک فکر کرد که ایجو بزرگتر از اونه، چون هنوز برنامه ویلایو روی گوشیش نصب بود. 🍊: راستش، خودم هم نمیدونستم ویلایو هنوز روی گوشیم نصبه. اصلا خبر نداشتم! وقتی کارآموز بودم، زیاد لایوهای سونبهنیمها رو میدیدم و با خودم فکر میکردم: «وقتی من هم دبیو کنم، خیلی دوست دارم یه روزی همچین vliveای برگزار کنم.» این یکی از رویاهام بود.
🍊: بابام قبل از اینکه بده به من ازش استفاده میکرد. 🍊: اون موقع من تو دبیرستان بودم. اون موقع زیاد کیف پول حمل نمیکردم، برای همین بابا اونو بهم داد. 🍊: چند بار سعی کردم به کیف پول جدیدی روی بیارم، اما در نهایت ازشون استفاده نکردم. 🍊: فکر کنم دیگه بهش عادت کردم.
ایجو کیف پولش رو مثل باارزشترین چیز به مینهیوک داد و مینهیوک تصمیم گرفت سرک بکشه توش. یک عالمه پول نقد، چکهای مچاله و سکههای مختلف توش بود. 🐶: وای، اون واقعاً پولداره! 🐶: هیونگ، با نشون دادن این همه پول داری با من لاس میزنی؟
