ᜊיִﬞ𐙚𝙽𝚒𝚌𝚑𝚓𝚘𝚘𐙚יִﬞᜊ
الذهاب إلى القناة على Telegram
207
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
🍓: من انقدر عاشق ابرقهرمانها بودم که هر بار ازم عکس میگرفتن، همیشه این فیگور رو میگرفتم.
💬: تا حالا واقعاً روح دیدی؟ 🍊: فکر نکنم تا حالا دیده باشم. 🍓: منم هیچوقت ندیدم... ولی یک بار با یکیشون روبرو شدم. 💬: هیچوقت روح ندیدی ولی با یکیشون روبرو شدی؟ این... اصلاً یعنی چی؟ 🍓: میدونستم یه چیزی اونجاست، ولی... حتی بدون اینکه ببینمش میتونستم حسش کنم. 🍓: یک بار رفتم اردو و ما اجازه نداشتیم از گوشی استفاده کنیم. واسه همین شبها تنها کاری که میتونستیم بکنیم این بود که به رادیو گوش بدیم و با آهنگها برقصیم. 🍓: اون شب تا دیروقت خوابم نمیبرد، واسه همین دوستم رو صدا کردم و رفتیم تو حموم که برقصیم. 🍓: موقع رقصیدن عرق کردم و گفتم بذار یه دوش بگیرم. همون موقع پنجره ناگهان محکم بسته شد. اولش خیلی تحویلش نگرفتم، پیش خودم گفتم «شاید باده؟» 🍓: اما پنجرهای که همین الان بسته شده بود، دوباره درست جلو چشمام آروم باز شد. برای اولین بار تو زندگیم پیش خودم گفتم: اینجا اصلاً یه جای کار میلنگه! 🍓: ولی هنوز روی تنم کف بود و مونده بودم «الان چیکار کنم؟» و فقط خشکم زد. بعد پنجره دوباره بسته شد و منم درجا فرار کردم. 🍓:هنوز تقریباً نصف بدنم کفی بود، واسه همین فقط برگشتم تو اتاق و با حوله خودمو پاک کردم.
🎀: خاطرهای دارید از اینکه سرِ کارای خواهراتون تو دردسر افتاده باشید یا کفرتون دراومده باشه؟ 🍊: وقتی کوچیک بودم، خواهرم خدایی یکم ترسناک بود. چون... خب میدونی، بچگیام پدر و مادرم هر دو شاغل بودن، واسه همین فقط من و خواهرم خونه میموندیم. وقتی تلویزیون میدیدیم، اون همیشه فقط چیزی که خودش دوست داشت رو میذاشت. منم عصبانی شدم، تلویزیون رو خاموش کردم و کنترل رو پرت کردم اینوری. 💬: از اون پرت کردنایی که آخرش با همون کنترل بخوری تو سرت؟ 🍊: دقیقاً... خوردم... 🍓: برا منم تقربیاً همینجوری بود. اون خیلی اذیتم میکرد و هی کرم میریخت، ولی خب بچگیام اون مینشست دراما میدید و من اصلاً از دراما خوشم نمیاومد؛ واقعاً عذاب بود برام که بشینم پاش. ولی اون بازم... مجبورم میکرد بشینم ببینم. 💬: یعنی رسماً با زورِ بازو مجبورت میکرد؟ 🍓: آره، رسماً زورکی مینشوندم. تازه اگه گوش نمیکردم... 🍊: تو رو هم با کنترل میزد؟ 🍓: نه، منو میگرفت تو این پوزیشن، خفهکن میزد روم و درحالی که قفل شده بودم مجبور بودم سریالو نگاه کنم!
وقتی ایجو کوچک بود، حتماً باید دور و برش پر از دوست میبود و همیشه همهجا با اکیپِ دوستاش میرفت. اما از وقتی که استاجر و بعدش کارآموز شد، به تنهایی عادت کرد؛ طوری که الان خودش تکی میره مسافرت و حتی خیلی راحت و بدون هیچ مشکلی میتونه تنهایی بره بیرون سامگیوپسال بخوره.
🎀: مگه چی شد؟ 🍊: منتظر نوبتم بودم که برم برای مو و میکاپ، گفتم یه ۲۰ دقیقه روی مبل بخوابم. همونجا که دراز کشیدم، از بیرونِ اتاق صدای مادرم اومد که داشت صدام میکرد: ایجو، ایجو... 🍊: متوجه نشدم که دارم خواب میبینم، خواستم بلند شم ولی بدنم اصلاً تکون نمیخورد. با خودم گفتم: مامانم داره صدام میکنه، چرا نمیتونم تکون بخورم؟ 🍊: یه کم که گذشت، مدیربرنامهم هم شروع کرد به صدا کردنم: «ایجو، ایجو...». پیش خودم گفتم: خب حتماً دیگه نوبت مو و میکاپم شده. 🍊: واقعاً باید بلند میشدم میرفتم، ولی بدنم رسماً قفل شده بود و هیچجوره حرکت نمیکرد. هی با خودم میگفتم «چیکار کنم؟ چیکار کنم؟»، تا اینکه یهو به خودم اومدم و فهمیدم «عه، این بختکه!». یه نفسِ عمیق و سنگین کشیدم و بعدش انگار یهو قفلِ بدنم باز شد و فشارش افتاد. رفتم بیرون از مدیربرنامهم پرسیدم کلاً منو صدا کرده بود یا نه، گفت اصلاً صدات نکردم! خیلی برام جالب و عجیب بود.
🎀: شنیدم توی کمپانی داستانهای ترسناک درباره روح توی سالنهای تمرین پیچیده. شما تا حالا موقع تمرین روح دیدید یا حسش کردید؟ 🍊: توی سالن تمرین نه، ولی... توی اتاق برام اتفاق افتاد. کمپانی یه اتاق استراحت مخصوص داره، یک بار اونجا فلج خواب گرفتم.
🍓برای بارِ هزار و سیام داره میگه که خودش فکر میکنه قیافهش ترسناکه، مخصوصاً صبحها 🍊: ولی اگه واقعاً با نیکولاس صحبت کنی، خیلی مؤدب و سرزندهست. برای همین وقتی باهاش حرف بزنی، فکر کنم واقعاً ازش خوشت بیاد.
🍊: راستش بعد از اینکه وارد دبیرستان شدم خیلی دوست داشتم برم رشتهی معماری. 🍊: فیلم «Architecture 101» رو دیدم و همیشه هم از ساختن چیزایی مثل لگو خوشم میاومد. از طرفی توی رشتهی معماری هم ماکتهای معماری و اینجور چیزا میسازن! 🍊: برای همین با خودم گفتم که احتمالاً میتونه برام جالب باشه
🍓: دوستِ بابام کلی ماهی گرونقیمت داشت. من اون موقع هنوز بچه بودم و داشتم شیر میخوردم با خودم گفتم نکنه ماهیها گرسنه باشن؟ برای همین شیر خودمو ریختم توی آکواریوم. 🎀: ماهیها چی شدن؟. 🍓: همشون مردن.
