儚⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺夢⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺と⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺白⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺い⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺天⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺使⃪ֵ۪݁ꨲ๋̟𑩙𖫲𓏺🪽
الذهاب إلى القناة على Telegram
ب̟ز𑩙⃪رگ ت̫۪࣪ری⃪ن ݁ꨲف̟ن ݁ꨲسو𑩙𖫲⃪̟࣪کو⃪๋۪ک𑩙𖫲و 💉 ˖˚˖ 咲𑩙𖫲۪࣪い݁ꨲた𑩙𖫲⃪ばか𑩙𖫲り𑩙𖫲๋۪の𑩙𖫲花𑩙𖫲࣪の𑩙𖫲⃪๋۪よ𑩙𖫲࣪う𑩙𖫲に๋۪枯𑩙𖫲⃪れ݁ꨲて𑩙𖫲し࣪ま𑩙𖫲݁ꨲ⃪っ࣪た𑩙𖫲๋۪が、咲๋い⃪て𑩙𖫲๋۪か⃪࣪ら𑩙𖫲࣪は⃪๋۪何𑩙𖫲⃪݁ꨲも起𑩙⃪݁ꨲこ𑩙𖫲ら𑩙𖫲⃪࣪な๋۪か𑩙𖫲๋۪っ𑩙𖫲࣪た݁ꨲ ૮◞ ˕ ◟ ྀི꒱ა
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
359
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+4030 أيام
أرشيف المشاركات
من هیچی ازش یادم نمیاد جز اینکه موهاش صورتی بود
اون زن مو صورتیه هم دوست داشتک
هرکی دشمن زکه دشمن منه
دلم واسه اون پسر بچه میسوخت
یادمه خیلی جلو رفته بودم ولی یادم نیست قسمت چند بودم.،
سر پایانش گریه میکنی
من با زک شیپش میکردم
من خونم دارم اشک میرسژم
چون زک داشت پرواز میکرد
خیلی غمگین بود غمگین تز از همه اون تئوریه راجب اندینگشه که احتمالا واقعیه..
