-LuniK-
الذهاب إلى القناة على Telegram
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
251
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
251
عصبی میشم و غصهام میشه که یک کشور دیگه از تاریخِ و شخصیت های سرزمین من فیلم میسازه در حالی که تمام محتوای تلویزیون ما سرگذشت اعرابه که هیچ ربطی به ما ندارن !!
251
این زندگی برای همهی کارهایی که دوست دارم یاد بگیرم خیلی کوتاهه و متاسفانه «ایرانیما» هم اصلا بیدلیل نیست.
251
اینستاگرامم هرگز بی دلیل کسی رو برام ساجست نمیکنه، ساجست اینستایِ من یعنی داستان یعنی دیتا ، به قول دوست عزیزم یعنی دیزااااان😂✨
251
من خیلی مراقبم که توی چه شرایطی کارای مورد علاقم رو انجام بدم ؛ هردفعه که این قضیه رو رعایت نکردم باعث شده از موزیک، عطر، کتاب، سریال و .. مورد علاقم متنفر بشم یا یاد اون احوالات ناخوشایند بیفتم.
251
خستهام.
مریضی کاری با من کرد که تمام غمهای درونم روشن شده، دارم جون میدم که از این مسیر رد بشم، تمامِ جونم درد میکنه، روحم مچاله شده، کاش یا زودتر تموم بشه یا من زودتر تموم بشم چون دیگه نمیتونم تحمل کنم دیگه خستهام و بعد سه هفته دیگه بُردیم.
251
میگن یکی از بچه ها قبل از اعدام، پای چوبه ی دار سکته کرده.. بر این درد اگر روزی هزار بار بمیرم هم رواست
251
دارم به اون لحظه فکر میکنم که توی ماشین بودین.. چه استرسی رو میکشیدین، قطعا امید هم داشتین، چی میگفتین بهمدیگه، برای آخرین بار داشتین شهرتون رو میدیدین؟ چه گناهی کردین که شد برایِ آخرین بار.. تاوان ایرانی بودن چقدر دیگه تموم میشه؟ چندهزار نفر دیگه کشته بشن، اعدام بشن، سلاخی بشن اینا تموم میشن؟ چجوری میتونید اینقدر خون روی خون بیارید؟ ولی من ایمان دارم که خون نمیگذره خون جوون از شماها نمیگذره حرومزاده ها، ولی آخه حتی ارزش یک تارموی بچه هامونو هم ندارین چه جوونایی، چه جونهایِ عزیزی.. از هیچ فرصتی برای کشتن مردم دریغ نمیکنن
251
بله عزیزم معلومه که من بخاطر تفکراتم که الان مرز بین من و تو رو مشخص میکنه حاضرم تو رو کنار بزارم ؛ فکر نمیکنم جایی برایِ تویی که قتل ۴۰ هزار جانِ عزیز رو انکار میکنی در زندگیم داشته باشم واقعا فکر میکنی حذف کردنت سخته؟
251
احساس میکنم مقدار زیادی مهر و محبت در وجودم بی صاحب باقی مونده و نیاز داره که خرج یک نفر بشه ولی خب ترسی هم این وسط وجود داره که از محبت دادن به آدمها میترسه و چقدر بده که آدم هایی توی زندگیمون وجود داشتن که این ترس رو در ما به وجود آوردن و یا ذوقمون رو کور کردن.
