763
المشتركون
-1124 ساعات
-417 أيام
-6130 أيام
أرشيف المشاركات
762
خیلی تغییر کردم، خودمم میفهمم. دیگه اون آدم قبلی نیستم؛ اون شور و شوقی که قبلاً داشتم دیگه تو وجودم نیست. بیشتر تنها شدم و حتی حال و توان حرف زدن با کسی رو هم ندارم. میدونم با گوشهنشینی و کمحرفی، آدمای اطرافم رو هم خسته از دست میدم، ولی باور کن این چیزی نیست که خودم انتخاب کرده باشم. فقط دیگه توان قبل رو ندارم. نه تمرکز دارم، نه حوصله، نه حتی میدونم چطور باید توضیح بدم چی درونم میگذره.
هر روز و هر شب فقط میگذره؛ نه میتونم بگم خوبه، نه میتونم بگم بده. خودم از حال خودم بیخبرم. چه برسه به اینکه بتونم حال کسی دیگه رو بفهمم یا بپرسـم که چی شده.
وقتی میگن کجایی؟ چرا کم پیدایی؟ چرا با ما حرف نمیزنی؟شاید از بیرون فقط بیتفاوتی به نظر بیاد، ولی از درون خودم هم نمیدونم چی شده. فقط میدونم مثل قبل نیستم.
شاید خیلیها قضاوت کنن و بگن عوض شدی، سرد شدی یا دیگه برات مهم نیستن هرچی میخوان قضاوت کنن ولی کاش قبلش یه لحظه فکر کنن شاید خود این آدم هم نمیدونه با خودش چی شده.
من فقط خستهام؛ از توضیح دادن، از حرف زدن و حتی از تلاش برای اینکه خودمو بفهمم نمیخوام کسی رو از خودم دور کنم، فقط فعلاً خودم نمیدونم با خودم چیکار کنم.
762
وقتی یکی و خیلی خیلی دوست دارم
زود ازش ناراحت میشم که بعضی وقتا
خودم باورم نمیشه، یعنی تو فکر کن
شاید اصلا طرف کاری نکرده باشه ولی
منو عصبی میکنه و ناراحتم میکنه این موضوع
که حتی نمیفهمم زیادی دوسش دارم یا زیادی زود رنجم:)
