-مرگ در میان[اَبر]ها-
الذهاب إلى القناة على Telegram
عچلوفسکی،همصحبتگربههایسیاه.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
526
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-4930 أيام
أرشيف المشاركات
من از حرفای سطحی بیزارم،من دوست دارم دربارهی موجودات فضایی،کهکشان های دور،مرگ،عقل،حیات،معنای عمیق زندگی،دروغ هایی که گفتیم،دوران کودکی،چیزایی که شب بیدار نگهمون میدارن،ترس ها و دل نگرانی ها حرف بزنم.
من آدمایی رو دوست دارم که عمق دارن،اونایی که با احساس حرف میزنن و ذهن خاصی دارن.
هیچ کاری در جهان سختتر از صداقت و صراحت نیست، هیچ چیز هم آسانتر از چاپلوسی و تملق بیجا وجود ندارد. اگر به هنگام گفتن حقیقت، صدمین قسمت آن را نادرست بگوییم دردسر ایجاد میشود و ناموزونی پدید میآید. اما به هنگام تملقگویی و چاپلوسی میتوان همه اجزا را نادرست بیان کرد و همه سخنانمان با خوشرویی و خرسندی پذیرفته میشود. در تملقگویی هرچه دروغ بگوییم دست کم نیمی از آن درست به نظر میرسد و لذتبخش است. همه مردم در تمام سطوح و از هر تمدنی از تملق لذت میبرند. افراد عادی که جای خود دارند.
همه ما از زندگی جدا ماندهایم، همه فلج شدهایم، همه ما کمابیش چنان از زندگی واقعی دور شدهایم که نسبت به آن احساس نفرت و انزجار میکنیم. حتی نمیتوانیم تحمل کنیم که کسی آن را به ما یادآوری کند. چرا زندگی واقعی را تلاش و کار سخت میدانیم و همه پنهانی با هم توافق داریم که زندگی در کتابها و نوشتهها بهتر است. چرا گاهی دور خود میچرخیم؟ در جستجوی چه هستیم؟ خودمان هم نمیدانیم.
تو شعر میخونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانکداری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازمان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ اینها چیزهاییان که ما به خاطرش زندهایم و نفس میکشیم!
