ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ܥِِِِ݆ܭߊ‌ܩܘ

ܥِِِِ݆ܭߊ‌ܩܘ

الذهاب إلى القناة على Telegram

ᏂᎧᏕᏕᏋᎥᏁ👇🏻 https://t.me/iRoChatBot?start=sec-gjhjiffbea Arash👇🏻 https://t.me/iRoChatBot?start=sec-icjbbejjhc he𐙚 👇🏻 t.me/HidenChat_Bot?start=6371686804

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
193
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
-74430 أيام
أرشيف المشاركات
+1
Ahang-JadidShokoofe-Dar-Omade-128.mp35.36 MB

photo content

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما! دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است.
من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما! دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است.

Ye Rooz Didam Gom Shod Joonam.mp32.22 MB

مکش منت به هر نامرد و مردی مده دل را به ذلت دست فردی اگر او را به تو مهر و وفا نیست اگر او بر جراحاتت دوا نیست رهایش کن مرنجان خویشتن را مبر هرگز ز یادت این سخن را ﴿صائب تبریزی﴾

در ابتدای قصه باید جا نمی‌شدم تا این چنین در انتها ، تنها نمی‌شدم گر با خبر بودم از این پایان لعنتی می‌مردم و مجنون این لیلا
در ابتدای قصه باید جا نمی‌شدم تا این چنین در انتها ، تنها نمی‌شدم گر با خبر بودم از این پایان لعنتی می‌مردم و مجنون این لیلا نمی‌شدم ﴿عمران میری﴾

از زمستان تا ته مرداد با یادت گذشت آمدم کم کم فراموشت کنم پاییز شد...

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان، دستی و پایی می‌زدم اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی کآن کافر اَعدا می‌کشد وین سنگدل اَحباب را فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را ﴿سعدی﴾

Nalepale - November 4 - Dalu.mp310.71 MB

عشق یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سر یک‌ کوچه کمی مکث کنی...
عشق یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سر یک‌ کوچه کمی مکث کنی...

اول نظری بر نظرش بی نظر انداخت ناگه ز نظر بر نظرش زین نظرش باخت گویا نظری بر نظرش صد دله دل داد در عمق نظر خانه‌ی دل در نظرش ساخت گفتا به خود،او هم نظری بر نظرم داشت؟! او هم ز دلش بر نظرم یک نظر انداخت؟! یک لحظه عیان شد به نظر ، هم نظرش هست عاشق شد و در وصف نظر قافیه پرداخت دلخسته نظر در نظرش فرقی عیان داشت معنای نظر در غزلش بر نظرش تاخت ﴿سید اکبر طباطبایی﴾