ar
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
إيران146 455الفئة غير محددة
227
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
اواخر سال ۲۰۱۹، موج اول قرنتین‌های ویروس کرونا شروع شده بود. برای منی که یک سال به تمام شدن دانشگاه مانده بود، این خانه‌نشین شدن خیلی عذاب‌آور بود. همان مواقع، وسط مجازی‌گردی‌ها یکی پرسیده بود برای کامرانِ پنج سال بعد اگر بخواهی نامه‌یی بنویسی، چه می‌نویسی؟ خیلی فکر کردم و هیچ ایده‌یی نداشتم که من پنج سال بعد چطور و کجا خواهد بود، چون همه‌ی فکر و ذکرم تمام شدن دانشگاه بود. با آن هم، یک نامه‌ی نیم‌صفحه‌یی در یکی از کتابچه‌هایم نوشته بودم که فراموشم کجا گذاشته‌ام. از حال و روزم گفتم و از بی‌قراری‌ها و اضطرابی که داشتم نوشته بودم. حالا بیرون نشسته‌ام و به مهتاب نگاه می‌کنم، یاد پنج سال قبل افتادم و با خودم گفتم خیلی هم بد نشده است. دانشگاه را موفقانه تمام کردی، دو سال بیکاری و افسردگیِ شدید کشیدی و حالا نتیجه‌اش را تا جایی گرفته‌یی؛ پس جای پشیمانی و حسرت خوردن نیست!

"کسی نمی‌داند در این مدت چه توانی خرج کرده‌ام تا در مقابل افکارم بایستم و یکباره همه‌چیز را تمام نکنم."

"می‌کُشد مرا آخر، خنده‌های آرامم!"

sticker.webp0.07 KB

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.08 KB

sticker.webp0.10 KB

...
...

از لحاظ روحی نیاز دارم در یک جاده‌ی خلوت و طولانی با یکی که سلیقه‌ی موسیقی‌اش شبیه خودم است، قدم بزنم و آهنگ گوش کنم.

پای اگر فرسودم و جان کاستم آن‌چنان رفتم که خود می‌خواستم ~سایه

یک نوعی از رابطه‌ها خیلی قشنگ، ماندگار و قابلِ احترام است. با آنکه در یک نقطه‌ای، دیگر تمام می‌شود. قشنگی‌اش هم همین‌جاست؛ همین‌که طرفین رابطه احساس می‌کنند در یک‌جایی، رابطه‌ی شان _فرقی نمی‌کند چه نوعی باشد، دوستانه یا عاشقانه یا هرچی_ به نقطه‌ی پایان رسیده‌ و خیلی خاضعانه این واقعیت را قبول می‌کنند. به همدیگر دست می‌دهند و آرزوی موفقیت می‌کنند و با لبخندی بر لب و چشمانی پر از صمیمت و درک، سازِ وداع می‌زنند و رشته‌ی ارتباط شان را قطع می‌کنند. این کار، رنگی هم از فداکاری و بلوغ دارد. هر رابطه‌ای بلاخره در یک جایی تمام می‌شود. بیشترِ جدایی‌ها در نخست یک‌طرفه صورت می‌گیرد و آن یکی هنوز دلش به علاقه و دوست‌داشتنش گرم است. فکر می‌کنم امید و علاقه‌ی همان یکی، عبث و بی‌فایده است. اگر می‌خواهد رابطه، احساس و خاطرات شان به ابتذال نکشد، بهتر است بپذیرد و همان‌جا _اگر قبلن رابطه‌ی خوبی را با طرف تجربه کرده است_ دستش را به نشانه‌ی بدرود، بفشارد. ادامه دادنِ این وضعیت و نپذیرفتنِ آن، ابتذال به همراه دارد و ابتذال هم اضمحلال. فکر می‌کنم هر کسی در زندگی، انگشت‌شمار ازین رابطه‌ها را زندگی می‌کند و خوشا به حالش که زندگی می‌کند. من هم تا امروز یکی دوتا از این آدم‌هایی که حالا نیستند ولی خاطراتِ شیرین و قابلِ احترامی از آن‌ها در مخیله‌ام دارم، در زندگی‌ام داشته‌ام. آن‌هایی که با هم خطِ پایان را تشخیص داده، احساس و درک کرده‌ایم و همان‌جا دست داده از هم دور شده‌ایم.

Loving you was a losing game!

زندگی بدون موسیقی؛ ظندگی‌ثت!

اگر کسی را دارید که شما را می‌فهمد، درک می‌کند و حرف‌های تان را از چشم‌های تان می‌خواند، خوش به‌حال‌تان!

"من و تو دو کبوتر دو هوایی"

Thomas Azier - Babylon.flac17.94 MB

امروز ماموریت جدیدی را در مقام جدید با مسوولیت و صلاحیت‌های بیشتر شروع کردم. خدا قوت!

سلام مزار جان!

با این‌که رسما ایمیل زدم و مرخصی گرفتم، ولی بازم پیام می‌آید و زنگ می‌زنند که فلان کار چی شد و فلان دوسیه در کجا است؟ در یکی از پست‌های قبلی از تفریح به‌معنای واقعی یادآور شده بودم؛ منظورم همین بود که وسط مرخصی و تفریح نباید مزاحمت‌های این‌چنینی ایجاد شود.

کاش شهر ما ترکیبی از کابل و مزارشریف باشد؛ هوای خوب و بعضی خصوصیات خوب دیگر را از کابل و برق دایمی را از مزارشریف بگیریم.