jjong ’s studio.🆕
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 077
المشتركون
-124 ساعات
+307 أيام
+17130 أيام
أرشيف المشاركات
1 077
Repost from ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏﹫𝗻𓏺𝗸ı𝘀𝗺
کیوی با عصبانیت گفت:
«پول چیپس؟! تو سه ساعت توی یخچال بودی!»
موز خیلی خونسرد جواب داد:
«خب یخچال تخفیف داشت.»
بادمجان آهی کشید و گفت:
«تمرکز کنید. ما هنوز نمیدونیم چرا موز وارد یخچال شده.»
موز گفت:
«برای فرار.»
همه:
«از چی؟ 😐»
موز به آرامی به سمت پنجره اشاره کرد.
پشت پنجره، یک خیار با کلاه آفتابی ایستاده بود.
خیار گفت:
«موز... بالاخره پیدات کردم.»
جوراب از شدت هیجان افتاد روی زمین و گفت:
«نه... امکان نداره.»
من گفتم:
«چی امکان نداره؟»
جوراب با صدای لرزان گفت:
«اون خیار... پدرِ بادمجانه.»
بادمجان:
«چی؟! من پدر ندارم، من از بازار ترهبارم.»
کیوی:
«پس من چرا اینجام؟»
ساعت که از اول داستان استعفا داده بود، دوباره برگشت و گفت:
«چون داستان دیگه هیچ منطقی نداره.»
و دقیقاً در همان لحظه، زنگ در به صدا درآمد.
پشت در...
یک هندوانه با سبیل ایستاده بود.
1 077
Repost from ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏﹫𝗻𓏺𝗸ı𝘀𝗺
کیوی با عصبانیت از پشت کمد بیرون اومد و گفت:
«اصلاً من و موز با هم رفتیم خرید، ولی موقع برگشت موز گفت پنج دقیقه وایسا، من میام.»
بادمجان گفت:
«و بعد؟»
کیوی:
«بعدش سه ساعت گذشت.»
جوراب با صدای مرموزی گفت:
«سه ساعت؟...»
همه ساکت شدن.
ناگهان از توی یخچال صدای موز اومد:
«بچهها من اینجام.»
همه برگشتن سمت یخچال.
موز در رو باز کرد و گفت:
«راستی... کسی پول چیپس رو حساب کرده؟»
کیوی:
«مــــــــوز 😐»
1 077
Repost from ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏﹫𝗻𓏺𝗸ı𝘀𝗺
حق با توئه 😭😭 من پرونده رو خراب کردم. موز اصلاً با تو نبوده؛ با کیوی رفته بودن خرید، تازه کیوی هم گفته بود فقط برای خرید شیر و چیپس میاد، نه اینکه مسئول ناپدیدشدن موز بشه.
بادمجان عینکش رو برداشت، به جوراب نگاه کرد و گفت:
«پس یعنی شاهد اصلی کیویه؟»
جوراب گفت:
«نه، کیوی خودش یکی از مظنونه.»
از ته کمد صدای کیوی اومد:
«من فقط رفتم ماست بخرم چرا همهتون منو وسط کشیدین؟» 😭
برای ادامه داستان کلیک کن.
