دشـت بــابــونــہ
الذهاب إلى القناة على Telegram
"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪاتـے زیبـا و اࢪزشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
217
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+87 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
اتفاقا هدفم هم همین بود
نمیخواستم بفهمید چی واقعیته و چی توهم نمیدونم به هدفم رسیدم یا نه ولی قبل از اینکه بزارمش اینها نظر چند نفر رو پرسیدم اونا نفهمیده بودن
شاید یه حدسایی زده بودن ولی چون داستان یهو رفت به سمت شهوتهای بیپایانشون کلا گم شدن توی داستان
دوباره با نوشتههات شاهکار کردی و واقعا جزو نویسندههای موردعلاقمی. از اونجایی که عاشق نوشتههای ادبیم، با قلم تو حس میکنم بیشتر عاشقش شدم.
اول این که وایب نوشتههات کاملا خاصه و یک فرق واضح و مشخصی با بقیه نوشتهها داره. اون حسی که غم و اندوه بین کلماتت تو قلب آدم جا خوش میکنه رو نمیشه جای دیگهای تجربه کرد اصلا.
همین موضوع که اول مشخص شد، جیسونگ فرق بین توهم و واقعیت مینهو رو تشخیص نمیده، مسئلهای بود که خواننده رو همراه با جیسونگ گیج و سردرگم میکرد.
مینهویی که جیسونگ تو ذهنش با اون زندگی میکرده انگار کاملا با مینهوی واقعیت فرق میکرده و من به این فکر میکنم که شاید جیسونگ انقدر انتظارِ یک ذره عشق و محبت رو کشیده و چیزی در آخر نصیبش نشده که ناچار ذهنش مریض شده و مینهویی رو ساخته که روزی جیسونگ آرزوی اون رو داشته.
درسته که شاید جیسونگ با گفتن توهماتش به مینهو اون رو عصبی یا آزرده کرده اما مینهو میتونست کمکش کنه تا لااقل حالش بهتر بشه و مینهوی واقعی رو ببینه نه؟
دردی که جیسونگ بعد ترک شدنش توسط مینهو کشید رو کاملا احساس کردم و قلبم مچاله شد حقیقتاً. تا اونجایی که یکهو درگیر بوسه و لذتهای کوچیکی شدن که من هم مثل جیسونگ میخواستم باور کنم که واقعیه، اما دوباره این ذهن جیسونگ بود که اون رو گول زده بود و آخر سر حرفهای دردناکی که از توهمش شنید و دیدن بدن دست نخوردهش، دنیا رو برای بار نمیدونم چندم رو سرش خراب کرد.
خسته نباشی تینا کوچولو، خیلی زحمت کشیدی.
