ar
Feedback
𝐏𝐮𝐦𝐩𝐤𝐢𝐧 𝐆𝐥𝐨𝐰

𝐏𝐮𝐦𝐩𝐤𝐢𝐧 𝐆𝐥𝐨𝐰

الذهاب إلى القناة على Telegram

ㅤ         ‌‌‌ ︶     ིྀ    ࣪ 𑄻𑄾 ࣪     ིྀ  ︶ پاینده ایران، جاوید شاه ㅤ‎𓋜 𓈒 just a safe place for a girl who's in love with cinema 💕 بات ناشناس: @letsyapbot‌ ‌

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
277
المشتركون
-124 ساعات
+77 أيام
+1730 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.00 KB

چقدر ناز بود😭

Repost from درونی؛
عزیزم، به تو بنده نفسم..💌
تایپوگرافی از https://t.me/yasaminishere

sticker.webp0.17 KB

پوستر قدیمیه گفتم به مناسب تولدش بذارمش 😭

poster/پیمان معادی⭐️HBD
poster/پیمان معادی⭐️HBD

sticker.webp0.00 KB

و این دقیقا حال همیشگی ماست، بعد از ۱۸ و ۱۹ دی ماه.

سندروم Survivor's Guilt (یا Survivor syndrome) حالتی روانی که فرد پس از زنده ماندن از یک فاجعه یا تجربه ی مرگبار، با وجود بی‌تقصیر بودن، دچار احساس گناه از زنده ماندن می‌شود؛ به ویژه زمانی که دیگران آسیب دیده یا جان باخته اند.

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.08 KB

poster/Park Bogum🪉
+1
poster/Park Bogum🪉

sticker.webp0.00 KB

من به عمرم هیچکس رو ندیده بودم که انقدر سرشار از زندگی باشه. و چه بد که وقتی کشفش کردم که زیر خروار ها خاک خوابیده. «عاشق سینمام چون عاشق انسان هام.» اون ها کسی با این طرز تفکر رو کشتن. کسی که با ارزش ترین داراییش زندگی و زنده بودن بود. روح و جسم رها زیبا و درخشان باقی می‌مونه، حتی اگه با گلوله زخمی کرده باشنش. جاویدنام #رها_بهلولی_پور

عاشق سینمام چون عاشق انسان‌‌هام. چون عاشق نگاه‌کردن و تماشای زیستن و وجود‌داشتن انسان‌هام. چون عاشق کالبد و جسمی‌ام که به شکلی شگفت‌انگیز هزاران هزاران هزاران هزار احساس و افکار و عواطف و هورمون و سلول و هر چیز دیگر زیستی رو در خود جا داده و دارای هزاران لایه‌س و عمقی دیوانه‌کننده‌ داره. عاشق تنی‌‌ هستم که ترَک بر می‌داره، می‌شکنه، زخمی می‌شه، ردهای بی‌انتهایی رو بر روی خود به جا می‌ذاره، خم می‌شه، مچاله می‌شه، هزاران حالت متفاوت رو به خودش می‌گیره و نمی‌تونه بدون تاثیر‌پذیرفتن و واکنش‌‌نشون‌دادن از مسیر و عواملی گذر کنه. عاشق اون هر کالبدی‌ام که کاملا منحصربه‌فرد از دیگری راه می‌ره، می‌نشینه، می‌رقصه، دستش رو به درون موهاش فرو می‌بره، با گردن‌‌ کج‌‌شده خیره می‌شه، قوز می‌کنه و در خود فرو می‌ره، می‌لرزه و می‌دوه و به آغوش می‌کِشه، دست‌ها رو مشت می‌کنه و با چشم‌های بسته فریاد می‌کشه و از تمام دنیا شاکیه. عاشق اون بدنی‌ام که نیازمنده؛ نیازمندِ یک آغوش، یک لمس، یک پیوستن، یک هم‌نشینی، یک نوازش، یک قطره. عاشق اون جسمی‌ام که پُر از قصه و داستانه؛ تک‌تک روزهای زیستنِ بر روی زمین رو به روی خودش جا داده و پُر از رد و اثره. پُر از سوختگی و زخم و ترَک و کبودی و انعکاس و جوش و خال و مو و نشانی و طبیعته. عاشق سینمام چون عاشق انسان‌‌هام؛ چون عاشق‌‌‌ تماشای زیستنِ کالبد و جسم و تن و بدن انسان‌هام.