شازدهکوچولو
الذهاب إلى القناة على Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
261
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
260
این مدت دومینووار داره اتفاقات بد و عجیب میافته و من همش دارم سعی میکنم خودمو متقاعد کنم که قراره درست بشه، این دیگه آخریشه، ببین دوباره صبح میشه، ببین بارون میباره، ببین هوا چه خوبه...
ولی خب گاهی هم دیگه نمیتونم. گاهی میگم کاش دیگه صبح نمیشد...
ولی تهِ تهش، با همهٔ این بالا و پایینها، دلم میخواد زندگی کنم.
260
Repost from راد
میدونی فرق الانِ تو با آدمی که میخوای شش ماه دیگه باشی چیه؟ استمرار.
استمرار یعنی بارها و بارها هدفت رو در اولویت قرار بدی. یعنی فرقی نکنه این بار بهونهت چیه؛ دوباره برگردی و چیزی رو انتخاب کنی که میخوای بهش تبدیل بشی. استمرار یعنی انتخاب کنی زودتر از خواب بیدار بشی و قبل از رفتن به سر کار یا دانشگاه، حتی فقط دو صفحه از کتابی رو بخونی که مدتهاست میخوای شروعش کنی، با اینکه خوابیدن خیلی، خیلی راحتتره.
استمرار یعنی دوباره بلند شدن. و دوباره. و دهباره. یعنی ادامه دادن، حتی وقتی هدفت آنقدر دور به نظر میرسه که شک میکنی اصلن بهش میرسی یا نه.
روزهایی هستن که هیچ انگیزه و امیدی در خودت نمیبینی. همهچیز رو زیر سوال میبری، خستهای، یا حتی حس میکنی از بقیه عقب افتادی. توی این روزها چیزی که نجاتت میده انگیزه نیست؛ عادتیه که با استمرار ساختی. استمرار بهت یادآوری میکنه موفقیت و تلاش واقعی همیشه قشنگ و الهامبخش نیست. خیلی از روزها سیاهه، خستهکنندهست، بیصداست؛ و فقط بعضی روزها رنگارنگه. پیشرفت یکشبه اتفاق نمیافته. هر آجری که امروز روی آجر قبلی میذاری، همون فردایی رو میسازه که همیشه توی ذهنت داشتی.
میخوای رها کنی؟ میتونی.
اما اگر واقعن میخوای اون تصویر ذهنی از خودت رو به واقعیت تبدیل کنی، باید حتی در روزهای سیاه هم ادامه بدی. نه وقتی شرایط خوب شد. نه از شنبه. نه وقتی دوباره انگیزه پیدا کردی. از همین امروز.
260
داشتم فکر میکردم این هفته بیش از ۱۰ تا قهوه خوردم و واقعاً فاجعهست!
از این هفته دوباره میریم توی تَرک و حداکثر ۳ تا قهوه در هفته. ☕️🫸
260
میگردی بین فلسفه،
میگردی لابهلای ادبیات،
میگردی درون سینما،
میگردی میان موسیقی،
میگردی بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد، ادیبی تو را نوشته باشد فیلمسازی تو را ساخته باشد و موسیقیدانی تو را نواخته باشد.
آدمی تشنه جرعهای درک شدن است؛ میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود.
