ar
Feedback
broken mind

broken mind

الذهاب إلى القناة على Telegram

من از دیار عروسک‌ها می‌آیم از زیر سایه‌های درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
209
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
‎⁨سارن٫هیپهاپولوژیست٫آیسم_–_پریدم_⁩.mp313.03 MB

sticker.webp0.12 KB

Daddy Issues The Neighbourhood.mp34.02 MB

اما زنی که دوست می‌دارد، وای از زن عاشق، حتی گناهان و زشتی‌های معشوقش را می‌پرستد. به طوری که خود مرد نمی‌تواند جنایاتش را آن‌ طوری تبرئه کند که زن عاشق تبرئه می‌کند.
داستایفسکی/نازنین

Happiness is a butterfly Lana Del Rey.mp34.21 MB

photo content
+1

(:

اسمش آنی بود؛ نامی کوتاه، اما ویرانی‌اش به اندازه‌ی یک عمر در من امتداد پیدا کرد. او فقط یک آدم نبود، یک اتفاق ساده هم نبود؛ برای من شبیه نفسی بود که بی‌آن، زیستن از معنای خودش خالی می‌شود. من او را دوست نداشتم فقط؛ من در او زندگی می‌کردم، در خیال او نفس می‌کشیدم، و تمام آن‌چه از قلبم می‌تپید، به نام او گره خورده بود. آنی از آن آدم‌هایی نبود که بشود فراموششان کرد؛ بعضی آدم‌ها بعد از رفتن، فقط غایب می‌شوند، اما بعضی دیگر، بعد از رفتن تازه در همه‌جای آدم پخش می‌شوند. در فکر، در خواب، در سکوت، در آهنگ‌ها، در لحظه‌های بی‌دلیل اندوه، و در آن بغض‌هایی که ناگهان از هیچ‌جا می‌آیند و راه گلویت را می‌بندند. او رفت، اما نرفت؛ در من ماند، در رگ‌های خاطره‌ام، در تمام جاهایی که خواستم فراموش کنم و نتوانستم. می‌گویند آدم باید از کسی که نابودش کرده عبور کند، اما مگر می‌شود از کسی عبور کرد که همه‌ی وجودت شده است؟ مگر می‌شود از خودت عبور کنی؟ آنی برای من یک دوست داشتن ساده نبود؛ او بخشی از جان من بود که از تنم جدا شد و با خود، روشنیِ جهانم را هم برد. بعد از او، من دیگر آن آدم سابق نشدم. چیزی در من فرو ریخت، چیزی خاموش شد، و چیزی برای همیشه در سوگ ماند. من هنوز هم عاشقشم؛ نه از آن عشق‌هایی که با زمان کمرنگ می‌شوند، بلکه از آن‌ها که هرچه بیشتر می‌گذرند، عمیق‌تر در استخوان آدم می‌نشینند. او همه‌ی وجود من بود، و شاید هنوز هم هست؛ چون بعضی آدم‌ها حتی وقتی نیستند، از هر حضوری حاضرترند. آنی در من به شکل یک زخم زنده مانده است؛ زخمی که نمی‌بندد، چون من دلم نمی‌خواهد کامل خوب شوم، اگر خوب شدن به معنای از دست دادن آخرین ردّ او باشد. من با ویرانی او زندگی می‌کنم. با نامی که هر بار در دلم تکرار می‌شود، انگار کسی آرام روی خاکسترهای قلبم راه می‌رود. و چه تلخ است دوست داشتن کسی که هم پناهت بوده، هم پایان تو. کسی که از تو، هم عاشق ساخت و هم ویرانه. آنی، تو فقط مرا ترک نکردی؛ تو در من چیزی را شکستی که دیگر هیچ‌کس نتوانست از نو بسازد. و من هنوز، با تمام این شکستگی، با تمام این سکوت، با تمام این غمِ تهی، دوستت دارم؛ چنان عمیق، چنان بی‌پناه، که انگار تمام جهان اگر از من گرفته شود، باز چیزی که بیش از همه در من خواهد ماند، نام توست.

photo content

او تو را کُشته بود؛ ولی تو انگار طوری هستی که اگر بر مَزارت گُلی می‌گذاشت،او را می‌بخشیدی.

photo content

اما به هر حال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را می‌خورد و خرد می‌کند.
فروغ فرخزاد

Repost from 𐙚
- کاتێک نامووسی کچی خەڵکت"! وەکوو نامووسی دایکو خوشکت پاراست؛)ئەو کاتە مافی ئەوەت ھەیە بە خۆت بڵێ پیاو..!

the_irrepressibles_-_in_this_shirt_lyrics_hd.mp37.68 MB

photo content
+1

این چندمین شب است که بیدار مانده‌ام؛ آنگونه‌ام که خواب قبولم نمی‌کند
محمدعلی بهمنی

photo content
+1

بریز بیرون اندوهت را از پنجره...
بریز بیرون اندوهت را از پنجره...

4_5835676943881602633.mp34.99 MB

photo content