broken mind
الذهاب إلى القناة على Telegram
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
211
میترسید بخوابد، چون میدانست وسط خواب ناگهان پا میشود، مینشیند، به اطراف نگاه میکند و بعد، مثل بچههای پدرمرده، در آن اتاق سیمانیِ سرد گریه میکند. با دنیایی حسرت در دل و غمی عجیب گریه میکرد؛ رنگش میپرید و دستهاش به لرزه میافتاد.
211
مگذار غم، سراسرِ سرزمینِ روحت را به تصرفِ خویش درآورد و جای کوچکی برای من نگذارد.
نادر ابراهیمی
211
هر کار وحشتناکی که تا به حال انجام داده ای را به من بگو و بگذار در هر صورت دوستت داشته باشم.
211
هیچکس مثل یک زن نمیتواند در سکوت، هزار درد را تحمل کند و همچنان مهربان بماند.
داستایفسکی
211
شاید جهان نجس و پوسیده باشد،
اما پرسش این نیست که چرا هنوز میمانم،
بلکه این است که چگونه در این همه زوال، هنوز چیزی در من به نامِ تو، نمیگذارد تمام شوم.
تو را نمیپرستم، چون پرستش شکل دیگری از فراموشیست؛
تو را *به یاد*میسپارم، چون هر یادآوری، ناسوت را کمی الهیتر میکند.
در من، نفس کشیدن دیگر یک عمل زیستی نیست؛
طریقتیست برای حفظ چیزی از معنا در جهانی بیمعنا.
و شاید حقیقت این باشد —
من زندهام، نه برای خودِ زندگی،
بلکه برای دیدنِ لحظهای که چشمان تو هنوز در ظلمت، اندکی روشنی دارد پریی(:
mamoo
