وادی عدم
الذهاب إلى القناة على Telegram
پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
210
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
210
لبت انار، تنت سیب، چشمها بادام
تو استکانِ پر از شعر باش و من خیام!
«خدای کوچکِ» شعرم! چگونه جا بشود
شناسنامهی زیباییات میانِ کلام؟
سیاهمشقِ تنت، اعتبارِ نستعلیق
نبوغِ میرعماد است خَلقِ این اندام
لبت به نرمترین شکل، لازمالبوسه
تنت به سختترین شکل، لازمالاقدام
من انقلابیِ مشروطهخواه، زندانی؛
تو شاهزادهی بیرحمِ صحنهی اعدام
به حکمِ شرع، اگر یک نظر حلال شده
نمیزنم مژه بر هم، نمیرسم به حرام!
شبم بهخیر نشد با خیالِ آغوشت
تنت بهخیر، تنت بیبلا، شبت آرام…
علی صفری
وادی عدم
210
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی، ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی
بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم
تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من
می تونه آرومت کنه؟
اون لحظه های آخر از
رفتن پشیمونت کنه؟
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها
سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی
که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم
هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت
حتی از این کم تر نشی
پیدات کنم حتی اگه
پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو
احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه
پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو
احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی، ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم
هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت
حتی از این کم تر نشی
