ar
Feedback
بی‌جواب!

بی‌جواب!

الذهاب إلى القناة على Telegram

https://t.me/MinaBiJavabbot خیالِ هم‌صحبتی اگر بود:

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
383
المشتركون
-2224 ساعات
+877 أيام
+18830 أيام
أرشيف المشاركات
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ‌ﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ خستگی‌ام ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ؛ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﺮﺳﺪ، ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺑﻌﺪ همان جا ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ می‌گوید، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭَ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
نزار قبانی

این روزا خوبم؛ ولی از وقتی فراموشت کردم خوبم؛ صبح تا شب به دیوار نگاه میکنم؛ به همه چی فکر میکنم، غیر تو! شب هم قرصای آبیمو می‌خورم.

تمام غم دنیا در دلم ریخته و روی صندلی نشسته‌ام و لیوان پنجم هم کنار دستم است. تلویزیون را روشن نکردم. به این نتیجه رسیده‌ام که وقتی حال آدم بد است این حرام‌زاده فقط حال آدم را بدتر می‌کند. یک مشت چهره‌ خالی از روح که پشت‌سر‌هم می‌آیند و می‌روند و تمامی هم ندارند. احمق پشت احمق، احمق‌هایی که بعضاً مشهور هم هستند.
چارلز بوکوفسکی

"در ميان اين همه اگر، تو چقدر بايدى."

photo content

مهتاب می‌روی در قعر دریا می‌روی آرام جانا می‌روی در دشت و صحرا می‌روی ای یار زیبا..

آفتاب، آن‌گاه که بر آب و تن می‌افتد، مرز میان لذت و رنج را محو می‌کند؛ و پوست، نخستین صفحه‌ای‌ست که این راز را می‌خواند. •|می
آفتاب، آن‌گاه که بر آب و تن می‌افتد، مرز میان لذت و رنج را محو می‌کند؛ و پوست، نخستین صفحه‌ای‌ست که این راز را می‌خواند. •|مینا

AiVA – Giso Parishan.mp37.70 MB

حضور زن، حتی در خاموش‌ترین جاها، ردّی از زیبایی و زندگی بر جا می‌گذارد. •|مینا
حضور زن، حتی در خاموش‌ترین جاها، ردّی از زیبایی و زندگی بر جا می‌گذارد. •|مینا

ای آنکه دورتر از افقِ انتظارهای منی! چرا وقتی می‌دانم گوش‌های تو، آوازِ من را در بادهای صحرا گم می‌کند، باز لب‌هایم به زمزمه باز می‌شود؟ چرا شب‌هنگام که ستاره‌ها در خوابند، من همچنان بر تنِ تاریکِ زمان، عطرِ کلماتی را می‌پاشم که تو هرگز نخواهی بویید؟ شاید برای این است که نی، وقتی از نیستان بریده می‌شود، دیگر برای شنونده نمی‌نوازد؛ او تنها در «نواختن» است که دردِ دوری از ریشه‌هایش را تسلی می‌دهد. من نیز، شعر می‌گویم؛ نه برای آنکه تو بشنوی، که برای آنکه «بودنِ» خویش را در حضورِ غایبِ تو جاری کنم. مگر نه این است که گل، حتی در جنگلی که هیچ رهگذری در آن قدم نمی‌زند، باز شکوفه می‌دهد؟ او نه برای نگاهِ دیگران، که برای وفاداری به نوری که در نهان دارد، پرچمِ رنگینِ خود را به دستِ باد می‌سپارد. من نیز، عشقم را چون بذری در شوره زارِ سکوتِ تو می‌کارم؛ نه به طمعِ درو، که به شوقِ شکفتن. می‌پرسی چرا مشتاقِ دیدارم؟ من مشتاقِ دیدارِ تو نیستم؛ من تشنه‌ی آن «نوری» هستم که در نگاهِ تو نهفته است. آیا رودخانه می‌تواند به دریا نرسد؟ حتی اگر دریا به او پشت کرده باشد، باز سرنوشتِ رود، در آغوشِ کشیدنِ آن بیکران است. من تو را در خیالم می‌بینم؛ آنجا که فاصله‌ها، تنها سایه‌هایی کوتاه‌اند و روحِ من در پیراهنِ کلمات، به حریمِ پاکِ تو نزدیک می‌شود. من می‌دانم که تو نمی‌خوانی؛ اما مگر پرنده، وقتی در دلِ شب برای ماه می‌خواند، به پاسخِ ماه می‌اندیشد؟ او می‌خواند تا سکوتِ جهان را به «نامِ تو» معطر کند. و من... من در این تکرارِ بی‌حاصل، در این شعرِ نانوشته برایِ تو، تازه دارم معنایِ هستی را می‌فهمم: که عشق، نه ستاندنِ نگاهی، که بخشیدنِ تمامِ خویش است؛ حتی به کسی که هرگز، بر این ارمغان، چشم نمی‌گشاید. •|مینا

همه چیزهای از دست‌رفته یک روز برمی‌گردند اما درست وقتی که یاد می‌گیریم بدون آن‌ها زندگی کنیم.

زندگی را آن‌قدر خوب می‌شناسم که بدانم هر چقدر هم که بخواهی، نمی‌توانی روی ماندن و ثبات چیزها حساب کنی. نمی‌توانی جلوی مُردن انسان‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن آن‌ها را بگیری. نمی‌توانی جلوی رفتن خودت را هم بگیری.
جایی که عاشق بودیم - جنیفر نیون

صدایِ پات..mp31.26 MB

حفره فقط جایِ خالیِ چیزی نیست؛ گاهی شکلِ دقیقِ آن چیزهایی‌ست که از ترسِ دیدنِ خودِ واقعی‌مان، از درونِ ما کنده شده‌اند. •|مین
حفره فقط جایِ خالیِ چیزی نیست؛ گاهی شکلِ دقیقِ آن چیزهایی‌ست که از ترسِ دیدنِ خودِ واقعی‌مان، از درونِ ما کنده شده‌اند. •|مینا

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
صائب تبریزی

آیدین گفت: «تو این مملکت پیش از اینکه به سی سالگی برسیم؛ تباه می‌شویم تو یکجور، من یکجور، آیدا هم یکجور.»
سمفونی مردگان - عباس معروفی

میکسِ_آهنگ‌های_مرتضی_پاشایی_پُرِ_غصه_شدی_.mp367.04 MB

photo content

با بغض گفت: آخرین ستاره‌ی قلبم هم‌خاموش شد.

sticker.webp0.11 KB