ar
Feedback
تاریخ ندیمه

تاریخ ندیمه

الذهاب إلى القناة على Telegram

تاریخ ندیمه کنایه از محدودیت زنان در طول تاریخ است زنانی که همیشه سایه کم رنگی از قدرت بودن ولی بدون حضور آن ها شاید تاریخ امروز ما بی رحمانه تر بود 💌: http://t.me/HidenChat_Bot?start=456154420

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
214
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
⊹ پیکر اون رو به همان شهری بازگرداندند که تمام عمر از آن گریخته بود: وین. اما این بار، نه به عنوان یک زندانی، بلکه به عنوان ی
+1
⊹ پیکر اون رو به همان شهری بازگرداندند که تمام عمر از آن گریخته بود: وین. اما این بار، نه به عنوان یک زندانی، بلکه به عنوان یک ملکه محبوب. وقتی تابوت سیسی رو آوردند، مجاری ها (محبوب‌ترین مردم او) اعتراض کردند تا نام او به عنوان «ملکه مجارستان» نیز بر سنگِ قبرش حک شود. ‌⊹ الیزابت در وصیت‌نامه‌اش، تمام جواهراتش رو برای خیریه گذاشت؛ گویی می‌خواست آخرین پیامش به دنیا این باشد: «زیبایی و ثروت بی‌ارزش هستند، اگر قلب‌ها در رنج باشند.» 💎 ⊹ این پرتره سیسی خیلی معروفه و الهام بخش خیلی از طراحان لباس بوده .سیسی واقعا یکی از خوش لباس ترین ملکه های تاریخه دوست دارم راجب لباس هاش یه روز جداگانه اطلاعات بدم لباس های سیسی الان تو یکی از موزه وین نگهداری میشه @nadimeh_history

— ترور در سکوتِ دریاچه‌ 🚢 ⊹ در سال ۱۸۹۸، در شهر ژنو، در حالی که امپراتریس ۶۰ ساله در کنار دریاچه قدم می‌زد، مرگ با اون روبرو
+1
— ترور در سکوتِ دریاچه‌ 🚢 ⊹ در سال ۱۸۹۸، در شهر ژنو، در حالی که امپراتریس ۶۰ ساله در کنار دریاچه قدم می‌زد، مرگ با اون روبرو شد. یک جوون عجیب به سمت سیسی اومد و سعی کرد چتر الیزابت رو بکشه کنار که قیافه‌شو ببینه! بعدش هم خودشو زد به سیسی و ندیمش و در رفت. الیزابت افتاد زمین و یه کالسکه چی کمک کرد تا سوار کشتی بشن. وقتی سوار کشتی شدن، اِما (ندیمه سیسی)دید که یه لکه قرمز کوچیک رو بلوز الیزابت داره پخش می‌شه. ‌⊹ این جوون، یه آنارشیست ایتالیایی بود که در اصل می‌خواسته دوک اورلئان رو بزنه، ولی چون اون زود رفته بود، گفته بود "خب، هرکی از خاندان سلطنتی باشه قبوله!" و الیزابت شده بود هدفش. با یه سوهان نوک‌تیز ۴ اینچی زده بود تو سینه الیزابت. الیزابت بیهوش شده دوباره به هوش اومد و اِما پرسید:« درد داره یا نه.» سیسی هم گفت "نه، چی شده؟" دوباره بیهوش شد و دیگه به هوش نیومد. @nadimeh_history

— سیسی؛ ملکه سیاه پوشید🖤 ⊹ زندگیِ الیزابت اتریش، حکایتِ زنی بود که همه‌چیز داشت، اما هیچ‌چیز نمی‌خواست؛ جز آرامش. اون به شدت
+1
— سیسی؛ ملکه سیاه پوشید🖤 ⊹ زندگیِ الیزابت اتریش، حکایتِ زنی بود که همه‌چیز داشت، اما هیچ‌چیز نمی‌خواست؛ جز آرامش. اون به شدت از پیری می‌ترسید، تصمیم گرفت از ۳۲ سالگی دیگه اجازه نده هیچ نقاش یا عکاسی، تصویری اون رو ثبت کنن. اون می‌خواست «جوانی جاودان» او، در حافظه‌ی مردم بماند. — ‌وقتی قلبِ مادر شکست 🖤 ⊹ اما در سال ۱۸۸۹، بزرگترین کابوس او اتفاق افتاد. پسرش رودلف، تنها پیوندِ عاطفیِ او با دنیای واقعی، در کنار معشوقه‌اش جان باخت(بنظر میرسه یک خودکشی عشقی بوده). این مرگ، سیسی رو به ویرانی کشوند. از آن لحظه به بعد، او دیگر آن زنِ پر زرق و برق نبود؛ اون زنی بود که تا آخرین نفس، لباس‌های سیاه به تن کرد. رابطه سیسی با همسر فرانتس، بعد از مرگ مادرش بهتر شده بود و دوستان صمیمی شده بودن. فرانتس همش می‌گفت بیا وین بمون، ولی الیزابت ترجیح می‌داد با سفر کردن غمش رو فراموش کنه. خیلی دوست داشت ناشناس بمونه و اصلاً اهل دید و بازدید با خاندان‌های سلطنتی دیگه نبود. و در میان سفرهای مداوم، به دنبال فرار از خاطراتش بود. ‌ @nadimeh_history

آیین‌های عجیب زیبایی: الیزابت برای حفظ چهره‌ی بی‌نقص خودش، از هیچ کاری دریغ نمی‌کرد.هرچی سنش بالاتر می‌رفت، وسواسش برای حفظ ز
+1
آیین‌های عجیب زیبایی: الیزابت برای حفظ چهره‌ی بی‌نقص خودش، از هیچ کاری دریغ نمی‌کرد.هرچی سنش بالاتر می‌رفت، وسواسش برای حفظ زیبایی بیشتر می‌شد. کلی کرم و تونر مختلف امتحان می‌کرد.برنامه روزانه‌ی اون برای نگهداری از پوست، بیشتر شبیه به کارهای عجیبِ جادوگری بود تا مراقبت معمولی - 🧼 دوش‌های یخ: هر صبح با آب سرد دوش می‌گرفت (حتی اگر بیماری آرتریت و دردهای جسمی‌اش رو بدتر می‌کرد!). - 🫒 حمام‌های غرق در روغن: هر شب در وان‌های پر از روغن زیتون غوطه‌ور می‌شد. - 🍓 نقاب‌های عجیب: او شب‌ها با یک نقاب چرمی روی صورت می‌خوابید که داخل آن با توت‌فرنگی له‌شده یا حتی گوشت خام گوساله پر شده بود! ⊹ روحیه‌ای که با رنج هم‌ذات‌پنداری می‌کرد: سیسی پس از سال‌ها رنج، به انسانی بسیار حساس و دلسوز تبدیل شده بود. او به مراقبت از بیماران روانی علاقه داشت؛ شاید چون خودش هم سال‌ها با «روانِ آسیب‌دیده» جنگیده بود. @nadimeh_history

— کودکِ مجاری و پایانِ کابوس؛👧🏻🧌 ⊹ با تولد چهارمین فرزندش، «ماریا والری»، الیزابت بالاخره توانست تجربه‌ی مادری رو بدون دخا
+1
— کودکِ مجاری و پایانِ کابوس؛👧🏻🧌 ⊹ با تولد چهارمین فرزندش، «ماریا والری»، الیزابت بالاخره توانست تجربه‌ی مادری رو بدون دخالتِ مادرشوهرش تجربه کنه. فرزندش به ″کودک مجاری" معروف شد. الیزابت قسم خورده بود که خودش بزرگش کنه، دور از چشم مادرشوهرش! تمام عشق مادری رو ریخت رو سر اون بچه! و در نهایت، با مرگ آرشیدوشس سوفیا در سال ۱۸۷۲، زنجیرهای اصلی از پای الیزابت باز شد و اون بالاخره توانست نفس بکشه.سیسی خیلی با بیماران روانی همدردی می‌کرد، انگار حال اون‌ها رو می‌فهمید. وقتی همسرش پرسید چی کادو می‌خواد، گفت: "یه ببر جوان، یه مدال، ولی بیشتر از همه یه تیمارستان مجهز!"اما... با رفتن دشمن قدیمی، اون به یک جنگ جدید وارد شد: جنگ با زمان و پیری! ⏳ @nadimeh_history

— سیسی؛ ملکه ای صلح! 👑 ⊹ خیلی ها فکر می‌کنند الیزابت اتریش فقط یک زن زیبا و افسرده بود، اما با این که با افسردگی می جنگید او
+1
— سیسی؛ ملکه ای صلح! 👑 ⊹ خیلی ها فکر می‌کنند الیزابت اتریش فقط یک زن زیبا و افسرده بود، اما با این که با افسردگی می جنگید اون یک دیپلماتِ زیرک بود که توانست سرنوشت یک امپراتوری رو تغییر بده. ‌ — معامله‌ای که تاریخ را ساخت:🇭🇺🕊️🇦🇹 ⊹ در حالی که اتریش و مجارستان در آستانه‌ی یک جنگ خونین و شورش‌های بزرگ بودند، الیزابت نقش پل رو ایفا کرد. او با استفاده از نفوذ خود و نزدیکی به سیاستمداران مجار، توانست دو طرف متخاصم رو پای میز مذاکره بیاورد. نتیجه؟ «توافق ۱۸۶۷ اتریش-مجارستان» که باعث ایجاد پادشاهی دوگانه شد و مجارستان پارلمان خودش رو داشت، ولی تو دفاع و سیاست خارجی با هم هماهنگ بودن. اونا هم به عنوان پادشاه و ملکه مجارستان دوباره تاج‌گذاری کردن.صلح دوباره به این سرزمین‌های پرآشوب بازگشت. سیسی نه تنها یک ملکه، بلکه یک قهرمان صلح بود. @nadimeh_history

⊹ پسرش رودلف هم حساس بود، مثل مادرش. ولی مادربزرگش اصرار داشت که پسرش نظامی بار بیاد. الیزابت دلش نمی‌خواست پسرش سختی بکشه، و
+1
⊹ پسرش رودلف هم حساس بود، مثل مادرش. ولی مادربزرگش اصرار داشت که پسرش نظامی بار بیاد. الیزابت دلش نمی‌خواست پسرش سختی بکشه، ولی در مقابل مادرشوهرش کم آورد و خسته شد. سلامتیش بیشتر از اون چیزی که فکر کنید داغون شد و دکترها فرستادنش پرتغال برای استراحت. اونجا حالش خوب شد، ولی برگشتنی دوباره مریض شد. این بار رفت یونان، جزیره کورفو، که دیگه دلش اونجا موند. ⊹ چند سالی تمام از همسرش دور بود و می‌گشت، ولی یه چیز دوباره اونو سمت فرانتس یوزف کشوند: عشقش به مجارستان و دفاع از حقوقشون! با یکی از سیاستمدارهای مجار به اسم کنت گولا آندراشی دوست شد، حتی شایعه بود که رابطه‌ای هم دارن!(مثل همه شایع های اطراف ملکه ها جادوگرن یا با بقیه رابطه دارن😭) @nadimeh_history

— اگه بخوایم رفتار های سیسی رو از منظر روانشناسی نگاه کنیم : ⊹ تراژدی و تروما: از دست دادن فرزند و برخورد بی‌رحمانه‌ی مادرشوه
+1
— اگه بخوایم رفتار های سیسی رو از منظر روانشناسی نگاه کنیم : ⊹ تراژدی و تروما: از دست دادن فرزند و برخورد بی‌رحمانه‌ی مادرشوهر، سیسی رو وارد چرخه‌ی افسردگی کرد. اون در محیطی که احساس ارزشمندی نمی‌کرد، به دنبال راهی برای بقا بود. ⊹ فرار از واقعیت (Escapism): او از ازدواجِ بی‌روح و دربارِ خشک، به سمت مطالعه‌ی فلسفه و شعر فرار کرد. ⊹ کنترل از طریق بدن (The Illusion of Control): وقتی نمی‌تونست سیاست یا خانواده‌اش رو کنترل کنه، سراغ تنها چیزی رفت که در اختیارش بود: بدنش. - رژیم‌های افراطی: فقط آبِ گوشت و شیر! 🥩🥛 - وسواسِ وزن: کمر ۱۶ اینچی و ترس از چاقی. - ورزشِ افراطی: نصب میله‌های ورزشی حتی در اتاق خواب و تمام قصر های که در آن اقامت داشت! آیین‌های عجیبِ زیبایی💇🏻‍♀ حتی موهای بلند و شاهکارش هم بخشی از این وسواس بود. هر روز سه ساعت وقت صرف شانه‌کردن و بافت می‌شد و مراسم شست‌وشوی موها با مخلوط «تخم‌مرغ و کنیاک»، مهم‌ترین رویداد هفته‌ی او بود. @nadimeh_history

— وسواس‌های مرگبار وجنگ با بدن؛🏃🏻‍♀‍➡️🏇 ⊹ اما این فرار، به یک جنگِ بی‌امان با بدن تبدیل شد. او که از بی‌کنترلی می‌ترسید، ت
+1
— وسواس‌های مرگبار وجنگ با بدن؛🏃🏻‍♀‍➡️🏇 ⊹ اما این فرار، به یک جنگِ بی‌امان با بدن تبدیل شد. او که از بی‌کنترلی می‌ترسید، تمام کنترل زندگی‌اش را روی «وزن و زیبایی» گذاشت. او به شدت ورزش می‌کرد، ساعت‌ها اسب‌سواری می‌کرد و رژیم‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای داشت (فقط آبِ گوشت و شیر!). او به چنان حدِ وسواسی رسید که دور کمرش به تنها ۱۶ اینچ رسید؛ چیزی که امروزه ما آن را «آنورکسیا» یا بی‌اشتهایی عصبی می‌نامیم. @nadimeh_history

— تولد ولیعهد؛ ولی خوشبختی نه🎉👩🏻‍🍼 ‌ ⊹ خوشبختانه سال ۱۸۵۸، سیسی پسرش رودولف رو به دنیا آورد. وارث مذکر! اینجوری جایگاهش ت
+1
— تولد ولیعهد؛ ولی خوشبختی نه🎉👩🏻‍🍼 ‌ ⊹ خوشبختانه سال ۱۸۵۸، سیسی پسرش رودولف رو به دنیا آورد. وارث مذکر! اینجوری جایگاهش تو دربار کمی محکم‌تر شد. اما خوشحال‌تر نشد. ‌⊹ فرانتس یوزف هنوز عاشق همسرش بود، اما سیسی دیگر اون دخترِ ۱۵ ساله‌ی عاشق نبود. اون همسر خودش رو مردی خسته‌کننده و وابسته به مادرش می‌دید. اون دیگر نمی‌خواست در نقش یک «زنِ خانه‌دار» باشه؛ اون می‌خواست فراتر از این دیوارها بره. برای همسرش یه عالمه بهانه آورد که از رابطه با اون دور بمونه. حالا که وارث آورده بود، دیگه از این وظیفه هم راحت شده بود! — فرار به درونِ کتاب‌ها 🧚🏻‍♀ وقتی دنیای بیرون سمی بود، سیسی به دنیای درون پناه برد. او در تاریخ، فلسفه و زبان‌ها غرق شد.مخصوصاً عاشق زبان مجاری شد. این کار دربار اتریش رو شوکه کرد! قرار نبود امپراتریس این همه درس بخونه. اون عاشق هاینریش هاینه (یه شاعره رادیکال و جنجالی) شد و شروع کرد به شعر گفتن به سبکش، خودش رو «تیتانیا»، ملکه پریانِ شکسپیر، می‌نامید؛ موجودی که از این دنیای مادی فراتر بود. یه جورایی فرار از واقعیت تلخ بود! @nadimeh_history

— وقتی تعطیلات به کابوس تبدیل شد... 🌧️ ⊹ همه چیز با یک فاجعه شروع شد. در میان سفر، هر دو تا دختر کوچولو مریض شدن و اسهال گرف
+1
— وقتی تعطیلات به کابوس تبدیل شد... 🌧️ ⊹ همه چیز با یک فاجعه شروع شد. در میان سفر، هر دو تا دختر کوچولو مریض شدن و اسهال گرفتن. گیزلا یک ساله، جون سالم به در برد. اما سوفی دو ساله، تو آغوش مادرش از دنیا رفت. این فقدان، سیسی رو به اعماقِ افسردگی کشاند. اما در آن روزهای سیاه، اون نه تنها همدلیِ همسرش رو نداشت، بلکه مادرشوهرش، سوفیا، با بی‌رحمی تمام، مرگ نوزاد رو نتیجه‌ی «بی‌کفایتی مادر» می دونست! تنها کسی که نگران سیسی بود مادر خودش بود و امید داشت بچه جدیدی که تو راه بود، حالش رو بهتر کنه! @nadimeh_history

— پناهگاهِ مجارستان🇭🇺 ⊹ سیسی در میان این شکنجه‌های روانی، تنها پناهگاهش را در «مجارستان» پیدا کرد.‌سال ۱۸۵۷، سیسی ۱۹ ساله ب
+1
— پناهگاهِ مجارستان🇭🇺 ⊹ سیسی در میان این شکنجه‌های روانی، تنها پناهگاهش را در «مجارستان» پیدا کرد.‌سال ۱۸۵۷، سیسی ۱۹ ساله با دخترهای کوچیکش رفت مجارستان.سیسی به شدت خوشحال بود از دست مادرشوهرش فرار کرده. عاشق این کشور و مردمش شد. مجارستان اون موقع جزو امپراتوری اتریش بود و اهالی‌اش یه دهه قبل شورش کرده بودند و سرکوب شده بودند. امپراتریس با همه وجودش با مردم همدردی کرد و شیفته این سرزمین شد اون عاشق مردم و طبیعت وحشی و رمانتیک این سرزمین شد و در میان رنج‌های مردم مجار، آرامش خودش را جستجو کرد. @nadimeh_history

— در قفسِ طلایی: ⛓️ ⊹ فرانتس یوزف عاشق همسرش بود،اما این ازدواج، شروع یک کابوس برای سیسی بود بعد از اون بچگی بهشتی و آزاد، حا
+1
— در قفسِ طلایی: ⛓️ ⊹ فرانتس یوزف عاشق همسرش بود،اما این ازدواج، شروع یک کابوس برای سیسی بود بعد از اون بچگی بهشتی و آزاد، حالا افتاده بود تو یه محیط خشک و رسمی که روحش رو می‌گرفت. از نظر عاطفی هنوز یه بچه بود، به خانواده‌اش وابسته بود و اصلاً برای نقش امپراتوری آماده نبود. چند هفته بعدش سرفه‌های شدید و اضطراب و ترس اومد سراغش.‌در میان قوانین خفقان‌آور دربار اتریش، احساس مرگ می‌کرد. — اما بدترین قسمت ماجرا، مادرشوهرش بود! 🐍 ⊹ ‌اولین بچه‌ این زوج ده ماه بعد از ازدواج به دنیا اومد. ولی مادرشوهرِ بی‌رحم، سوفیا، اسم بچه رو گذاشت سوفیا! و بدتر از همه، بچه رو از مادرش جدا کرد. اجازه شیردهی یا مراقبت از بچه رو به سیسی نداد. ‌⊹ بعد از به دنیا اومدن دختر دوم، همین رفتار دوباره تکرار شد. سوفیا به التماس‌های سیسی می‌گفت «مادر جوان احمق» و حتی یه رساله گذاشت روی میزش که توش نوشته بود «زنی که پسر به دنیا نیاورد، بی‌ارزش است!» فرانتس یوزف هم جرئت نداشت جلوی مامانش بایسته! @nadimeh_history

— یک ملاقاتِ سیاه!🎭 ⊹ حالا بریم سراغ امپراتور اتریش، فرانتس یوزف ۲۴ ساله. مامانش، آرشیدوشس سوفیا (که می‌گفتن تنها مرد کاخ هو
+1
— یک ملاقاتِ سیاه!🎭 ⊹ حالا بریم سراغ امپراتور اتریش، فرانتس یوزف ۲۴ ساله. مامانش، آرشیدوشس سوفیا (که می‌گفتن تنها مرد کاخ هوفبورگ اونه! 😅) تصمیم گرفت برای پسرش زن بگیره. این زن سیاستمدار دنبال یک عروسِ مطیع و بی‌دردسر می‌گشت پس تصمیم گرفت یکی از بستگان خودش رو انتخاب کنه تا غریبه. پس با دعوت از خواهرش لودویکا همراه دختر بزرگش هلن، خواهرِ الیزابت دنبال یه ازدواج خوب بود در واقع هدف اصلی«هلن» بود.اما ورق برگشت! در روز ملاقات، چمدان‌های بانوان در راه گم شد، کالسکه عوض شد و آن‌ها با لباس‌های مشکیِ عزاداری از مزار یکی از بستگانشون و با ظاهری خسته از راه رسیدند.رنگ مشکی به هلن نمی‌آمد، اما برای خواهر کوچیکه یعنی سیسی، یه جورایی زیادی به چشم می‌اومد! در حالی که همه فکر می‌کردند هلنِ بزرگ‌تر باید انتخاب بشه، امپراتور جوان، فرانتس یوزف، محو همان دخترِ ۱۵ ساله و خجالتی (سیسی) شد و در همان لحظه عاشق شد! به مامانش گفت: «یا با الیزابت ازدواج می‌کنم یا اصلاً هیچوقت!» @nadimeh_history

— سیسی؛ امپراتریسِ زیبا، اما شکسته‌دل! 👑 ⊹ «الیزابت اتریش» داستان جالبی داره. زنی که زیبایی‌اش زبانزد اروپا بود، اما قلبش در
+1
— سیسی؛ امپراتریسِ زیبا، اما شکسته‌دل! 👑 ⊹ «الیزابت اتریش» داستان جالبی داره. زنی که زیبایی‌اش زبانزد اروپا بود، اما قلبش در میان قوانین خشک و بی‌رحم دربار، تکه‌تکه شد.اما زیبایی اون فقط در ظاهر نبود. — کودکی در میان طبیعت:🌲 ⊹ الیزابت شب کریسمس سال ۱۸۳۷ به دنیا اومد. چهارمین بچه از ده تا بچه‌ی یه دوک خوش‌گذرون تو باواریا بود.برخلاف تمام اعضای خاندان سلطنتی، کودکیِ یک شاهزاده رو نداشت. اون با خواهر و برادرانش در میان طبیعت بزرگ شد؛ آزادی داشت، از درس‌هایش فرار می‌کرد تا در روستا اسب‌سواری کنه و با دهقانان گپ بزنه. اون دختری بود با موهای بلندِ قهوه‌ای و روحیه‌ای که هنوز بوی آزادی می‌داد. @nadimeh_history

‌⊹ اما اینجا یک اتفاق عجیب افتاد: شرکت سازنده‌ی نمایشگرهای المپیک، چون فکر می‌کرد نمره ۱۰ غیرممکن است، اصلاً جای عدد چهارمی را در نمایشگر در نظر نگرفته بود! نتیجه اینکه وقتی نمره ۱۰ نمایش داده شد، نمایشگر فقط عدد «۱.۰» را نشان داد! جمعیت اول گیج شدند، اما بعد که فهمیدند چه اتفاقی افتاده، ورزشگاه از تشویق منفجر شد! ⊹ زندگی نادیا بعد از آن شکوه، مثل یک فیلم جاسوسی شد. او در دوران حکومت کمونیستی رومانی، همیشه تحت نظر دولت بود. مربی‌هایش سعی کردند پناهنده شوند، اما نادیا اول ترجیح داد به وطن برگردد. سال‌ها تحت فشار و نظارت بود، اما در نهایت در سال ۱۹۸۹، او هم تصمیم گرفت فرار کند! ‌⊹ اون و همراهانش شبانه از میان کوه‌های مجارستان عبور کردند تا به اتریش برسند و از آنجا به آمریکا پناه ببرند. زندگی اون از یک قهرمان ورزشی به یک پناهنده، و در نهایت به یک معلم و رهبر بزرگ در دنیای ژیمناستیک تبدیل شد. ‌⊹ بعد از سقوط کمونیسم، نادیا تونست به رومانی برگرده و عروسی‌اش در کاخ ملی، از تلویزیون پخش شد! اون امروز هم همچنان یکی از بزرگترین الگوها و رهبران دنیای ورزش است. @nadimeh_history

۱۰. نادیا کمنی؛ دختری ده از ده 🤸‍♀️ ⊹ «نادیا کمنی» در سال ۱۹۶۱ در کوه‌های کارپات به دنیا آمد. مربی‌های نابغه‌ای به نام‌های «
+1
۱۰. نادیا کمنی؛ دختری ده از ده 🤸‍♀️ ⊹ «نادیا کمنی» در سال ۱۹۶۱ در کوه‌های کارپات به دنیا آمد. مربی‌های نابغه‌ای به نام‌های «بلا و مارتا» وقتی او را دیدند، با دیدن پشتک‌های ساده‌ی او چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که سریع او را استخدام کردند! نادیا از ۷ سالگی ورزش رو شروع کرد و از ۹ سالگی، کوچک‌ترین قهرمان ملی رومانی شد. ⊹ ‌جالبه بدونید اشتباهِ تاریخی در نمایشگر المپیک رخ داد در سال ۱۹۷۶، نادیا ۱۴ ساله به المپیک مونترال رفت. اون در رشته پارالل، چنان اجرای بی‌نقص و خیره‌کننده‌ای داشت که برای اولین بار در تاریخ، از طرف هر ۷ داور، نمره ۱۰ کامل رو گرفت! ‌@nadimeh_history

— میراثِ جهانی؛ مادرِ حقوق بشر:🌍📜 ⊹ بعد از مرگ شوهرش، کار او تمام نشد. اون به سازمان ملل رفت و شد اولین رئیس «کمیسیون حقوق بشر». نقش کلیدی در نوشتن «اعلامیه جهانی حقوق بشر» داشت؛ سندی که خودش ان را «مگنا کارتا (منشور حقوق) جهانی برای تمام انسان‌ها» می‌نامید. او تا آخرین روزهای زندگی‌اش (۷۸ سالگی) در حال نوشتن و مبارزه  برای مردم جهان بود. @nadimeh_history

۹.الینور روزولت: بانوی اولی 👑 ⊹ الینور در یک خانواده‌ی بسیار پولدار و اشرافی در نیویورک به دنیا آمد، اما زندگی با او مهربان
+1
۹.الینور روزولت: بانوی اولی 👑 ⊹ الینور در یک خانواده‌ی بسیار پولدار و اشرافی در نیویورک به دنیا آمد، اما زندگی با او مهربان نبود. در ۸ سالگی مادر و برادرش رو از دست داد و پدرش هم که الکلی بود، با یک حادثه از پنجره سقوط کرد! ⊹ الینور در ۱۷ سالگی با «فرانکلین روزولت» ازدواج کرد؛ خانواده هر دو با هم دشمنی داشتند! اما نکته‌ی جالب اینجاست: الینور رابطه‌ی خیلی گرمی با همسرش نداشت! ⊹ وقتی فرانکلین به دلیل بیماری فلج کودکان، از پا افتاد، الینور فقط یک همسر نبود؛ اون شد بازوی قدرتمند او. الینور در مراسم‌ها به جای فرانکلین حاضر می‌شد تا ضعف جسمی شوهرش رو پنهان کنه و در عین حال، با تمام توان برای حقوق کارگران و علیه کار کودکان می‌جنگید. ‌— وقتی فرانکلین رئیس‌جمهور شد، الینور دنیای سیاست رو تکان داد!🎙️ ⊹ او فقط برای خبرنگاران زن کنفرانس برگزار می‌کرد (تا فضای کار برای آن‌ها باز شود). ⊹ ستون روزنامه‌اش رو می‌نوشت و در رادیو سخنرانی می‌کرد. ⊹ از حقوق سیاه‌پوستان دفاع می‌کرد و آن‌ها را به کاخ سفید دعوت می‌کرد (چیزی که در آن زمان بسیار جسورانه بود!). @nadimeh_history

— یک زندگیِ واقعیِ راک‌استار!🌟 ⊹ رزیتا فقط یک نوازنده نبود، او یک شخصیت پرجنب‌وجوش بود. اون برای سه دهه تور موسیقی داشت حتی
— یک زندگیِ واقعیِ راک‌استار!🌟 ⊹ رزیتا فقط یک نوازنده نبود، او یک شخصیت پرجنب‌وجوش بود. اون برای سه دهه تور موسیقی داشت حتی بلیتِ مراسم ازدواج سوم خود رو هم فروخت! در تورهای اروپایی‌اش، ستاره‌هایی مثل اریک کلپتون و کیت ریچاردز برای دیدن اون صف می‌کشیدند. ⊹ اگرچه اون در ۵۳ سالگی درگذشت، اما آهنگ‌های او مثل "Strange Things Happening Every Day" به عنوان اولین آثار واقعی راک اند رول شناخته می‌شه. @nadimeh_history