چیزی به ذهنم نمیرسه
الذهاب إلى القناة على Telegram
۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
264
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
طفلی به نام شادی، دیریست گمشده
با چشمهای روشنِ براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد، ما را کند خبر
این هم نشانِ ما:
یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر.
_استاد شفیعی کدکنی
بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست
بهبود زان دو نرگسِ بیدارم آرزوست
ای دیده خون ببار که یک ملتی به خواب
رفتهست و من دو دیدهی بیدارم آرزوست
ایران فدای بوالهوسیهای خائنین
گردیده، یک قشون فداکارم آرزوست
خونریزی آنچنان که ز هر سوی جویِ خون
ریزد میانِ کوچه و بازارم آرزوست
مشت معارف ار دهنِ شیخ بشکند
زین مشت کم نمونهی خروارم آرزوست
بیدار هر که گشت در ایران، رود به دار
بیدار و زندگانیِ بیدارم آرزوست
_عارف قزوینی؛ دیوان اشعار.
بگذارید این وطن دوباره وطن شود؛ بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشتهاند. بگذارید سرزمینِ بزرگ و پرتوانِ عشق شود. سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بیاعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پای درآورند.
بر من خرده مگیر که نمیدانی؛ انسانِ درست در این شرایط نمیتواند بیتفاوت بماند.
به این نتیجه رسیدم هیچ کارِ دیگری نمیتوانم انجام دهم. وضعیت کشورم خراب است و مردم از هر چه بتوانند مایه میگذارند، بتوانند آتیش میزنند و بتوانند سنگ پرت میکنند و بتوانند مشت نثارشان میکنند. وضعیتِ کشورم خراب است. وضعیتِ دوستانم خراب است. بعضی از آنها انقدر بیفکر شدهاند که هر مطلبی را باید هزاران بار به زبانی خوش توضیح دهم و باز هم نمیفهمند، شاید چون نمیخواهند بفهمند یا شاید چون اکثرشان یاد نگرفتهاند فکر کنند و بعد حرف بزنند. وضعیتِ خوابم خراب است. شبها که در اینستاگرام یا یوتیوب میچرخم، اگر عکسی از نیکا ببینم موجی از اشک راه میفتد که نمیتوان جمعش کرد. بعد هم که نمیتوانم بخوابم؛ و یا اگر توانم هم مانندِ امروز با صدای وانتی که پرتقال میفروشد از خواب میپرم. بازیهایی اندک در تلفن همراهم هستند که گهگداری کمک کنندهاند. دیشب از سرِ ناچاری رفتم دستی منچ بازی کنم. اینترنت قطع شد و تمام سرمایهی بازیام هم نابود شد. بازیِ منچم شبیه وضعیتم در همین کشور است. به جایی که میرسی ناگهان اینترنتِ یکی قویتر میشود و صعود میکند و تو شاید نهایتاً توانی کفِ پایش را ببوسی. چهکار میتوانم کنم؟ فقط میتوانم کتاب بخوانم و نه هیچکارِ دیگری. به خیابان که میروم اینطرفها چیزی نمیبینم، به این نتیجه میرسم که اگر افرادِ دیگری بودند خب من هم در اعتراض کمک میکردم اما میفهمم که همه منتظرِ همه هستند. نمیدانم آن افرادی که شروع میکنند اگر ما نیستیم، پس چه کسانی هستند؟ برمیگردم و کتاب میخوانم. از خواب مرا به زور و شکنجه بیدار میکنند، پس بیدار میشوم و کتاب میخوانم. تمامِ کتابهای دنیا را خواندم آقا، کِی؟ کِی درست خواهد شد؟
Repost from N/a
یقین دارم که به جانهای ارزشمندِ ساکنین این تکهی خشک و همیشه سیاهپوشِ زمین، بیش از چند وجب خاکِ بهشت و شرابِ پاک فردوس، بدهکاری.
جوانیست. چیزی که میبینید میگذرد نامش جوانیست. جوانیست که با برودتِ هوا در روزهایی که دماوند از هر نقطهای پیداست، سرش را شیره میمالند.
در حالیکه جوانانِ ما در خیابانها فریاد میکشند و در پیِ حقِ خویش میگردند، تا مدتی نامشخص از فعالیتِ دیگری جز در این راه معذورم.
