مخرب
الذهاب إلى القناة على Telegram
نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
364
المشتركون
+624 ساعات
+67 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
364
در تنم سیطره درد جولان میداد، هر یک در موروثی اتش زاد و ولد می کرد ، من به فکر جان بودم و درد هایم در فکر وارث
364
در سیر تکامل بی سروته ام بودم و خودم را میخاراندم و مادربزرگ گفت خوبی؟ انگار کورسوی راه تاریک نوری نشان داده باشد ، میخواستم بگویم نه و از گنجه ات شیره را بیاور و سیخ سنگ با من اما افسوس
364
دیگر خیالم را با چیزی نمیپرورانم ، ریسمان رویا یکی پس از دیگری دریده میشوند و به دست باد رها میکنم
364
Repost from Matt.
در این ساعت از شب.. تمام دلایلم را فراموش میکنم، قدم هایم را فراموش میکنم، آن گریز جنون اور، اشک هایم، آن هق هق های بریده بریده را فراموش، درد ها، زخم ها را فراموش و ناگهان فقط چشمانت به خاطرم میآیند.. میآیند و آشوبی میکند، التماسی میکنند، عشوه گری، بینهایت میدرخشند، امان از آن فتنه گری که کور ، کر ، لال.. دوباره شکسته، و متلاشی ام میکنند. هوا سرد شد. از یاد برده بودم. اما بخاطر میاورم، دست آخر به یادم آمد، دوباره. آن اشکهای بیمصرف، آن دردهای پوسیده، لرزش دستان بریده بریده که خود با دندان دریده بودم، آن خلأی مضحک غنی از تپش قلب که در هیئتِ تنهایی، کنارم نشسته بود.
364
دوستان از همراهیتون دلشاد شدم و بابت گفتگو دلنشین و متن ها و موسیقی ها از صمیم قلب سپاسگزارم، خوب بخوابید
