ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

𝓢ı𝗋𝖽ᥲş 𝖺𝗂𝗅ᥱ𝗌𝗂 ^᪲᪲᪲

𝓢ı𝗋𝖽ᥲş 𝖺𝗂𝗅ᥱ𝗌𝗂 ^᪲᪲᪲

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝓣𝖺𝗌𝖺𝖼𝖺𝗄 𝖻𝗎 𝖽𝖾𝗇𝗂𝗓🌊⛰️ - 𝖼𝗎𝗆𝖺 𝖺𝗄ş𝖺𝗆 𝖳𝖱𝖳𝟣'𝖽𝖾🪶 - 𝚄𝚗𝚔𝚗𝚘𝚠𝚗 : @lunewtehbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
584
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+197 أيام
+5030 أيام
أرشيف المشاركات
خوشگلی مردی واقعا😭🤍✨
خوشگلی مردی واقعا😭🤍✨

𝓦𝗁𝖾𝗇 𝖨 𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾 𝗆𝗒 𝖾𝗒𝖾𝗌.
#Isfad #Edit

خوشم میاد ادیتام یکی درمیون یا ایدی پیجن یا ایدی چنل😔😂

منم عاشق توهممسننسنس😭💞

عاشق سبک جدید ادیتاتم خدافظ.

عشق عشق است ؛ حتی وقتی همه‌چیز تغییر می‌کند . ‘ ویلیام شکسپیر ’

sticker.webp0.05 KB

- 𝗒𝗈𝗎 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝖿𝗂𝗇𝖽 𝗆𝖾 + 𝖺𝗇𝖽 𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗅𝗈𝗈𝗄 💞
- 𝗒𝗈𝗎 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝖿𝗂𝗇𝖽 𝗆𝖾 + 𝖺𝗇𝖽 𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗅𝗈𝗈𝗄 💞

فکر نمیکردم بپسندنش😭
فکر نمیکردم بپسندنش😭

خداییی منننن💘💘💘

تــو اومـدی دنیـامـو زیـبـا کـردی ؛ مـثل یه آرزو ، یه خـواب ، یه رویـا🤍!
#Esdil #Edit

𝖤𝖲𝖬𝖤 𝖲𝖴𝖫𝖳𝖠𝖭'𝖨𝖭 𝖡Ü𝖸Ü𝖪𝖫ÜĞÜ👑

- 𝗈 𝗄𝖺𝖽𝖺𝗋 𝖻ü𝗒ü𝗄𝗄𝗂 𝗏𝗈𝗅𝗄𝗈𝗏 𝗏𝖾 𝖿𝗎𝗋𝗍𝗎𝗇𝖺 𝖻𝗂𝗋𝗅𝖾ş𝗂𝗉 𝖺𝖽𝖺𝗆ı 𝖻𝗂𝗍𝗂𝗋𝗆𝖾𝗒𝖾 ç𝖺𝗅ışı𝗒𝗈𝗋 𝖺𝗊😂💁🏻‍♀️
- طرف انقدر بزرگه که ولکوف و فورتونا با هم متحد شدن تا زمینش بزنن🔥😂 -

- 𝗈 𝗄𝖺𝖽𝖺𝗋 𝖻ü𝗒ü𝗄𝗄𝗂 𝗏𝗈𝗅𝗄𝗈𝗏 𝗏𝖾 𝖿𝗎𝗋𝗍𝗎𝗇𝖺 𝖻𝗂𝗋𝗅𝖾ş𝗂𝗉 𝖺𝖽𝖺𝗆ı 𝖻𝗂𝗍𝗂𝗋𝗆𝖾𝗒𝖾 ç𝖺𝗅ışı𝗒𝗈𝗋 𝖺𝗊😂💁🏻‍♀️
- طرف انقدر بزرگه که ولکوف و فورتونا با هم متحد شدن تا رو زمینش بزنن🔥😂 -

" عادل فقیر ترین پولداریِ که دیدم "

خلاصه و گالری‌ شات های قسمت 33🩵
تهدیدی که تا قبرهای اجدادشان امتداد پیدا کرده، عادل کوچاری را به آستانه‌ی مرزهایی می‌رساند که پیش از این هرگز از آن‌ها عبور نکرده بود. عادل که قسم خورده از مرده و زنده‌ی اهالی روستایش محافظت کند، با قولش امید را در دل همه زنده می‌کند؛ اما در دل اسمه جرقه‌ای از نگرانی می‌افتد. تازه قبل از اینکه بتوانند مشکلات میان خودشان را حل کنند و یکدیگر را بفهمند، جنگی که ناگهان درگیرش شده‌اند، آن جرقه‌ی درون اسمه را به آتشی شعله‌ور تبدیل می‌کند.
فورتوناها که همه‌چیزشان را از دست داده‌اند، پس از مجازاتی که نصیبشان شده، تلاش می‌کنند دوباره روی پای خود بایستند. خوشحالی ایسو از پیدا کردن دوباره‌ی برادرش، با خواسته‌ای که اورُوچ از او دارد، تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. برای ایسو که میان خانواده‌اش و زنی که دوستش دارد گرفتار شده، ماندن در میان کوچاری‌ها یا رفتن، هر دو هزینه‌ای به همراه دارد.
وقتی تیمور برای نجات پسرش، جنگیز، اسمه را هدف قرار می‌دهد، آلینا کوچاری به جای النی که حاضر نیست برای بار دیگر مادرش را از دست بدهد، وارد میدان می‌شود. دست‌هایی که جان انسان‌ها را نجات می‌دادند، این بار اسلحه‌ای را در دست می‌گیرند؛ سرنوشت جنگیز به رحم و تصمیم آلینا بستگی پیدا می‌کند. اما درست زمانی که تیمور در تنگنا قرار گرفته، یک دستِ یاری غیرمنتظره به سوی او دراز می‌شود و مسیر تمام این مبارزه را تغییر می‌دهد.
در حالی که مهلتی که امریه تعیین کرده رو به پایان است، تنها یک امضا تا فروخته شدن زمین‌ها به تیمور باقی مانده. قولی که عادل به زنی که دوستش دارد داده، در برابر قسمی که برای اهالی روستا خورده قرار می‌گیرد
حالا آیا وفادار ماندن به یکی از این قول‌ها، به معنای زیر پا گذاشتن قول دیگر است؟

خیلی دوسشون دارم😭😂