🎒 اتاق ضروریات
الذهاب إلى القناة على Telegram
"یه موقعهایی برای پریدن رو به جلو باید یه چیزهایی رو پشت سر جا بذاری" طبقه هفتم برج شمالی هاگوارتز پشت تابلوی بارناباس و غولهای غارنشین برای ورود سه بار باید بگید: من به جایی برای نوشتن از ماجراهای فراموششدهٔ انسانها نیاز دارم @bikalamijat_room 🎶🍃
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
349
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
نیستی عزیزم
نیستی و امسال هم صحبتهای رمضانی تو را نداریم...
چقدر باورنکردنی
یک هفته مانده تا سالگرد خاکسپاری تو
چقدر باور نمیکنم که نیستی...
و البته صوت جلسه آخر هم بالاخره بعد از یک هفته از شب مراسم بارگزاری شد!
شب پنجم
سهشنبه، ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
خدا این مرد را برای این انقلاب، این مملکت، برای اسلام نگه دارد؛
که جرات دارد و حرفهایی که خیلیها میدانند و نمیگویند را میزند.
حرفهایی که توی جمع حزباللهیها هم میگویی تکفیر میشوی یا یک مشت جواب و جملهی گرد تحویل میگیری که بله و همین هست و شما کار خودت را درست انجام بده و از همین توجیهها.
پیشنهاد میکنم این چند جلسهی "الهیات تخدیری و الهیات جنبشی" را گوش بدهید.
خیلی حرفها را میدانیم، ولی لازم است یک بار دیگر بلند بلند بشنویم!
مخصوصا اگر هنوز کاری از دستمان ساختهاست
شب اول مناجاتخوانی شعبان المعظم
جمعه، ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
مسجد دانشگاه تهران
هیئت دانشجویی اصحاب الحسین
به جهنم
به من چه
من میرم درسم رو بخونم
زنده باد مهندسی و سروکار نداشتن با انسانها
موجودات دوپای پرمدعا
طرف یک دهم این بلاهایی که ما با ساختار قضایی- قانون گذاری - اجرایی این مملکت دیده بودیم رو اگر دیده بود، الان میزد رو شونه ما چهارتا عذرخواهی هم میکرد
اسکلا حداقل نمیدونن چی رو هم چجوری بزنن مو لا درزش نره -وقتی میتونی براندازتر باشی از اینا چون بیشتر خوردی از "مملکت ما"-
بس که نمیدونن مشکل ها دقیقا کجاس چه شکلیه
دو تا تاریخ انقلاب تو جهان نخونده
نمیتونه یه بار بشماره تو این مملکت چن مدل حکومت داشتیم اصلا
تز میده برا ساختار حکومت و شورای گذار
بعد طرف میاد میگه آره مملکت مال شماست! چرا ساکت باشیم
ما کیه واقعا؟ آخوند؟ مذهبی؟ کی دقیقا؟ مساحت دایره شما بودنتون چجوری حساب میشه؟
تو هم نمیخوای برا همه باشه
میخوای برا خودت باشه
هرکسی جز تو و شما بود بره بمیره دیگه
چه فرقی داری؟
کاش دستکم به یک چیز پایبند بودید
یک اصل
یک حرف ایجابی
یک ایده و کلام داشتید که میگفتین این خط مشی ماست
این اون آرمان و ارزش ماست که فرقش با اینی که شما دارید اینه
یکی هم نمیگه بشین پروژه تو بزن
دو سال دیگه نصف اینا ایران نیستن
تو میمونی و خرِ اندر گل نمرات درسهایی که با کار و تشکل تاختشون زدی
یه موقع هایی میخوام سرم رو بکوبم به میز بگم این خراب شده کجاست که با این آدمها همکلاسی شدی که از پول مفت نفتش درس میخونن
سر سوزنی براش دل نمیسوزنن
این جا کجاست که انقدر دستش بی نمکه
انقدر آدمهاش متوقع و وقیح شدن
نمیشه عزیزم
آدم نمیتونه هر حرفی در مورد خونهش بزنه
نمیشه همه رو به یک چوب بزنه
فدای سرت واقعا وطن
بسه دیگه جدا
میری دانشگاه تو مغز تهی اون اصطلاحا نخبه جز آرزوی رفتن و وای اینجا کجاس چیزی نیست
نصف کلاس عشوه میاد
نصف دیگه حرف میزنه
ناراحته به نخبه بودن بها نمیدن
اون یکی که درس خونه فحش از دهنش نمیفته
اون یکی کلا آسه میره آسه میاد که کارهای اپلایش به مشکل نخوره
هیچ وقت برا درست کردن هیچ چیز تلاش نکردید
فقط زدید زیر میزش
پر سر و صدا
بی خاصیت
آزاردهنده
چقدر کم و انگشت شمارند بین شما اونهایی که جز این باشن
شوخی و جدی میشینید و میگید کاش امشب بزنه؟
مطمئنی اگر خونه خودت بخوره همین حرف رو تکرار میکنی؟
نه میذارید زندگی کنیم
نه میذارید برای زندگی کردن بجنگیم
هرچیزی بشه روش سوار میشید
خفه میشه
خفه ش میکنید
آرزوی چیزی رو دارید که خودتون رو در برابرش کور کردید
جدا جز "ضد زندگی" بودن چیزی بلدید؟
فاشیست و بددهن و بی ایده و فحاش و تهی
سوگوار چیزی هستید که نمیتونید توصیف کنید چطور اتفاق افتاده جز با کلی گویی
همه رو مجبور میکنید به تکرار رفتارهایی که خودتون میخواید و هرکسی غیر از این باشه براش آرزوی مرگ میکنید و وسط خیابون میکشیدش و بعد ادعای آزادی دارید؟
