𝙔𝙖𝙥𝙍𝙤𝙤𝙢 ⋆˚꩜。
الذهاب إلى القناة على Telegram
random shits of me deluluing over fictional shits 🐈⬛ @GetSomeCookiesBot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
229
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+2730 أيام
أرشيف المشاركات
229
Superpower من پیدا کردن فنارت های زیرخاکی از کتاباس ☝️🏻
سفارشات شما دوستان را پذیرا هستم
229
اگر طی دو روز اینده کتابای بازمو نبندم میام اینجا از پارس کردنم وویس میگیرم خدا شاهده.
229
دیشب کل مدت خوابم گریه میکردم ( تو خواب )
اخرین بارش هم به این دلیل بود که فکر کردم زیدن تو فورث وینگ میمیره و دیگه برنمیگرده.
229
Repost from Garden of books
هوا تا دو دقیقه پیش اینجوری بود که از گرما میشد کف خیابون تخم مرغ پخت، الان ابری شده و رعد و برق میزنه
229
الان اومدم اینو دیدم یادم اومد مامانم تو گالریم ورق زد و دیدتش.
نمیدونم دیگه چی با خودش فکر کرد و گذر کرد.
229
+1
Whenever anyone gets a glimpse of what Cora’s mind is truly like, they always have one hand hovering above the panic button, ready to send her away, make her someone else’s liability. No one wants to help her untangle her mind; they want her to disappear.
229
Bat eater رو تموم کردم
نمیدونم خیلی حس خاصی بهم نداد.
توصیفاتش از همه چیش جالب تر بود ، مثلا وقتی روح ها رو توش توصیف میکرد یا صحنههای قتل رو شرح میداد کاملا قابل تصور بود.
جملاتش هم خیلی قشنگ بود مثلا نثر خوبی داشت
اما انگار این دوتا نتونسته بود کتابشو تبدیل به یک کتاب خوب کنه :( همش به خواننده حس اینو میداد که داره یک جای کار رو نمیفهمه مثلا یا یک عالمه سوال بدون پاسخ مثلا جا گذاشت و تموم شد
یک چیزیم که اذیتم میکرد و معتقدم از عمد اون شکلی بود ولی من خوشم نیامد ، این بخش داستان بود که خانومی همه رو از دست داد و نمیتونستی اونقدر عمیق غم خانومیو حس کنی واقعا. انگار نه انگار 😭
تهش هم بحث معماییش جالب حل شد یجورایی اما من خواننده رو راضی نکرد-
