ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

جهانبخش | کسب و کار

جهانبخش | کسب و کار

الذهاب إلى القناة على Telegram

جوانه ای بیزار از خزان خفتن و مدیر اینجا: @dietup پیام ناشناس: https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bcigaicab

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
484
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
بین ۱۵ تا ۲۰ سالگی، بسیار تلاشگر بودم، یک کمالگرای وسواسی که سوزنش گیر کرده به تشک کشتی و پیست دو و باشگاه بدنسازی و هرچیزی مربوط به فشار فیزیکی به بدنه؛ این عادت قبیح! که در ۹۰ درصد اوقات جز سرخوردگی و آسیب جسمی و روحی برای انسان نداره در کنکور هم برام تکرار شد( من ۲۱ ساله بودم که برای کنکور اقدام کردم!) حوالی ۲۲،۲۳ سالگی فهمیدم که تلاش ممتد بدون استراحت، احتمالِ زیاد، موفقیت هایی هم به دنبال داره ولی موفقیت بزرگ حاصل شل کن سفت کن های به موقع ست. باید دینامیک خودت و کاری که میکنی رو کشف کنی و شل کن سفت کن اختصاصی بسازی. •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

فکر کنم جنگ اخیر، چهارمین یا پنجمین بحران جدی دایت‌آپ بود که از سر گذروندیم و زنده موندیم! در خلالِ جنگ، دایت‌آپ ۵ ساله شد. و الان در سال ششمه. حسی که به ۵سالگی دایت‌آپ دارم، شبیه حسیه که به سی سالگی خودم دارم.  رسیدن یک استارت‌آپ( یا یک کسب و کار نوآورانه) به ۵ سالگی، نشونه مهمیه برای امکان زنده موندن برای بلندمدت؛ نمیگم خیلی سخت و طاقت فرسا و جانکاه و چنین لفظ های گنده ای، ولی آسان هم نبود. از تعریف کردن فاندر ها از کسب و کارشون هم خوشم نمیاد! بنظرم مثل تعریف کردن یک مادر از فرزندشه، خیلی موثق و قابل استناد نیست ولی با اینحال دایت‌آپ از چیزی که روز اول فکر می‌کردیم بهتر جلو اومد. فکر میکنم تونستیم تا حدود زیادی مفهومی که در ذهنمون بود رو عینی کنیم. ما می‌خواستیم جو و اتمسفر جدیدی در کامیونیتی تغذیه ایجاد کنیم. ما زنده موندیم. برای اینکه شاید شخصی خسته بشیم ولی نباید بذاریم رویایی که داشتیم و داریم، بی معنا بشه. نباید بذاریم خستگی راه، مارو از طی کردن راه منصرف کنه. •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

احتمالا بیزینس هایی این مدت رشد کنن، که روی تقویت "بقا" کار میکنن. انسان در زمانه بحران های اجتماعی، میلش به کنار اجتماع بودن زیادتر میشه. چون احساس میکنه اینجوری امن تره. یکی از دلایل رشد کافه ها همینه ......... کانال هایی که پکیج سرمایه گذاری یا مشاوره خرید طلا و سیگنال و این چیزا میدن، بشدت دارن رشد میکنن، هم تعداد هم ممبر چرا؟ آدم ها دارن به بقا فکر میکنن و اینکه چطور پولشون رو حفظ کنن •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

هر بیزینسی یه گلدن تایمی داره، برداشتم اینه که گلدن تایم بیزینس کلینیک های زیبایی داره تموم میشه. به دلایل زیر: _ تورم و وضعی
هر بیزینسی یه گلدن تایمی داره، برداشتم اینه که گلدن تایم بیزینس کلینیک های زیبایی داره تموم میشه. به دلایل زیر: _ تورم و وضعیت کشور _ عوض شدن ترند زیبایی (رفتن به سمت نچرال) _ هزینه های سرپا نگه داشتن بیزینس بالا رفته •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

یکسال اخیر درگیر تجهیزات مطبِ تغذیه بودم، شیت زیر رو درست کردم. سعی کردم هرچی دستگاه تو بازار هست رو تو شیت بیارم، چندتای دیگه هم بود که نذاشتم ( یا خیلی قدیمی‌ن و از بازار حذف شدن یا تست یه شرکت دانش بنیان بوده) قطعا داشتن لیستی از دستگاه ها میتونه در انتخاب، خیلی کمک کنه. گذاشته بودم که ستون ویژگی هارو تکمیل کنم و بعد منتشر کنم، دیدم فرقی نمیکنه، منتشر میکنم و کم‌کم تکمیلش میکنم. (گوگل شیت هستش و به محض تغییر برای شما هم تغییر میکنه) ❗️قیمت ها رو اواخر فروردین از شرکت ها پرسیدم، احتمالا الان اکثرا افزایش داشتن. https://docs.google.com/spreadsheets/d/1LbGsnlyCHOthk4zFHvszTx1V7kaEmdF-/edit?usp=drivesdk&ouid=101944214981420864094&rtpof=true&sd=true •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

دو : _ طرح های گرافیکی رو آماده کنید و بعد قرارداد ملک رو ببندید، یک طراحی ساده میتونه شمارو یکی دو هفته عقب بندازه، ( مهر، نسخه، تابلو، سرنسخه و سربر‌گ، تعرفه، پوستر تبلیغ و ...) پروانه و سرتیفیکت و این چیزا رو روی یک قاب خشگل بذارید، تفاوت قیمتی آنچنانی با قاب ساده نداره، ولی خیلی رو رخِ کار تاثیر داره. اینا رو هم از قبل آماده کنید. سرعت در شروع دیدن مراجع، بسیار بسیار مهمه، تاخیر بیوفته خیلی رو روحیه تون تاثیر میذاره حد فاصل روز اول که کلید می‌زنید وارد می‌شد تا روزی که وقت میدید، باید کم ترین فاصله ممکن رو داشته باشه _ قلق وصل کردن متر دیواری رو، از اینا که تو فاصله ۲ متر وصل میشن بعد کشیده میشن پایین رو از یکی بپرسید، با میخ هم وصل نکنید، با پیچ و مته کوچیک باید وصل بشه _ قبل از تاسیس حداقل با ۵۰ تا پزشک صحبت کنید، دیالوگ و مسائل مهم تخصص طرف رو در بیارید و روی همونا فوکوس کنید، باید بتونید به طرف ثابت کنید که در بهبود بیماراش میتونید بهش کمک کنید ( از Chat GPT استفاده کنید) _ رو فامیلا حساب نکنید، به احتمال زیاد نمیان! یا آخرین گروهی تو شهر هستن که سمت شما میان. •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

ما در تغذیه، انباشتِ تجربه نداریم. ولی تا دلتون بخواد انباشتِ مقاله و پژوهش داریم. خدایگانِ پژوهشیم، کافرانِ بازار ! نخواستیم یا نتوانستیم دانشِ دانشگاهی رو در کفِ بازار امتداد بدیم، دانش آموختگان تغذیه، هزاران مقاله در مورد تاثیر عصاره فلان گیاه یا بهمان دارو روی شاخص های فلان، نوشتن. اما سر جمع هزار مطب در کل کشور ندارند! و بدتر، همه به فکر افزایش اچ ایندکس بودن، سایتیشن به مقاله های هم زیاد بود، اما سایت زدن به تجربیات کسب و کاری !؟ حاشا و کلا ! به گمان اینکه ما همه رقیب های پنهانیم! نسل قبل ما، جاده صاف نکرد! یا اگر جاده صاف کرد، به اندازه ای نبود که محسوس باشه کاش نسل ما بتونیم برای آیندگان، جاده صف کنیم. پاورقی ضد سو برداشت: مشخصه که نوشتن مقاله، لازم و مثبته •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

تصمیم گرفتم از تجربیات راه انداختن کلینیک تغذیه بنویسم، به امید اینکه، این تجربیات بکار شما یا اعضای بعدی کانال بیاد. _ وقتی رنگ کار میگه تو روز بارونی نباید رنگ کنیم و هوا باید آفتابی باشه تا رنگ خشک بشه، لجبازی و عجله نکنید! که مجبور نباشید مجدد رنگ کنید. _ برای تابلو هزینه کنید، تابلو خوب بزنید. هزینه تابلو در ازای اهمیت برندینگی می ارزه. اما یادتون باشه طراحی تابلو رو به تابلو ساز ندید. یک طراح حرفه ای پیدا کنید و یک طراحی خاص و توجه برانگیز باشه. _ قبل از گرفتن ملک، در مورد کوچه و همسایه ها تحقیق کنید. اینو جدی بگیرید! ( من چند روز بعد گرفتن مطب متوجه شدم کوچه ای که هستیم یک طرفه ست و این یک طرفه بودن باعث میشه یه ماشین از ممنوع بیاد داخل و راه رو ببینده و بوق بوق بوق!!!) _ اگر قراره با یه تیم کار رو جلو ببرید. قبل از تاسیس، تیم رو ببندید. خود تیم بستن چالش برانگیز و وقت گیره _ با همسایه ها در همون روزهای اول دوست بشید. _ برای دکور، هزینه ایی بکنید که بعدا قابل انتقال باشه ( مثلا تابلو بخرید نه اینکه با گچ بخواید تغییر بدید) _ سرمایش و گرمایش ملک رو قبل از اجاره با دقت چک کنید. ( ممکنه مجبور بشید یه کولر گازی بگیرید که الان از ۱۰۰ میلیون شروع میشه) ادامه دارد... •••••••••••••••••••••••••••••••• 🆔@jahanbakhsh_work

آشنایی با پادکست رخ، منو به تاریخ علاقه مند کرد، تو یکی دوسال اخیر که تو جاده های بین شهری، آواره بودم! به ندرت آهنگ گوش دادم، انگار که هم سفر یک مرد سپیدموی خوش خاطره ای بودم و برام از روزهای عمرش میگفت. تاریخ ایران، برام مهم شد. البته آدمی نیستم که کتاب تاریخی بخونم، فعلا که نیستم شاید شورِ کتابِ تاریخی، اقتضای سن های بالاتر باشه، همون طور که انگار شورِ دونستن اینکه ۱۰۰ سال پیش فلانی چطور به ریاست رسید در اواخر دهه سوم زندگی به سراغ آدم میاد. اینترنت که قطع شد، از همون حوالی دیماه، از روبیکا! مستند تاریخی میدیدم [ این هم از طنز های روزگار ماست]. برام انگار یک سفر ماجراجویانه ذهنیه. کشفِ سلسله اتفاقات و البته پیگیری یک چیز دیگه که سالهاست بهش فکر میکنم : شانس های تاریخی. چند روز اخیر، ۳ مستند در مورد مصدق دیدم، آقای نخست وزیر، محاکمه مصدق و روز ۱۱۰ شخصیت جالب و پیچیده ای که هر کس به تاریخ ۱۰۰ سال اخیر ایران رجوع کنه، کم و بیش جای قدم های مصدق رو میبینه.‌ اینکه چطور با زیرکی همه مهره ها را در سالها حرکت داد، در آستانه مات کردن حریف، کفشی از عالم غیب [ یا غرب ] بر صفحه شطرنج خورد! بذارید بخشی از اوج داستان رو خلاصه بگویم: ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ است، از چند روز قبل، شاه با پای خودش از کشور رفته.[میتوان گفت فرار کرده] مجلس منحل شده . نیروی نظامی ( وزارت دفاع و ژاندارمری) در دست مصدقه. مردم چندین روز وسط خیابان شعار مرگ بر شاه و زنده باد مصدق میدن. مصدق نیروی نظامی مخالفش رو زندانی کرده و عملا قدرت اول کشور شده. اما غیر رسمی. ۲۸ مرداد عصر. خانه مصدق آتیش گرفته، مصدق با همکاری دوستانش فرار داده شده، مردم در کف خیابان در حمایت از شاه شعار میدن. زاهدی رسما نخست وزیر شده . شاه از ایتالیا پیام تبریک برای مردم فرستاد.

4_5789913242709007136.mp32.20 MB

هفته دیگه، مصادف با عید قربان! سی ساله خواهم شد. سنی که از حوالی ۲۵ سالگی به بعد مشتاقانه منتظرش بودم. سی سالگی به مراتب بهتر از بیست سالگیه. آرام تر، وزین تر و حتی میشه گفت جذاب تر. وقتی کشتی گیر روز اول میاد سر تشک، یکی دو سال اول، پاهاش به هم پنالتی میزنه! دستاش میره تو دماغ خودش! وسط کشتی گرفتن چپ و راستشو گم میکنه، یکم که جلوتر میاد، میشه یکم باهاش از ریزه کاری ها و استراتژی و زیرکی صحبت کرد. تا قبل از اون، انگار فقط باید "وایسادن" رو بهش یادش داد. بیست سالگیِ آدمی، روز اول کشتی آدمه، و سی سالگی، سال دو ؛ تازه میشه فکر کرد، کار کرد، هدف چید، رویا ساخت و چنین کارهایی‌. تا قبل از سی سالگی، آدمی اسیر اوهامِ و خیالاته. هنوز وایسادن سینه به سینه زندگی رو بلد نیست اما در خیال زمین زدن غولِ آرزوهای بزرگه! بیست سالگی، آدمی فکر میکنه خیلی میدونه، فکر میکنه زندگی تو مشت هاشه، فکر میکنه قویه! فکر میکنه در مقابل کشتیِ گیرِ سرنوشت، حرفی برای گفتن و فنی برای زدن داره! برای همین سیلیِ سرنوشت براش سنگین تموم میشه. اما خوشا سی سالگی، سنِ نظاره گر بودن، سن روی پای خود بودن

البته این انگیزه هم که بزودی، باید باهم، سر رسیدن به ماشین های کمک های غذایی صلیب سرخ رقابت کنیم، بی تاثیر نبود!

حدودا ۱۰ سال میشه که دیگه حرفه ای کشتی نگرفتم، نمیتونستم تمرین کنم، آسیب، عزرائیل جهانِ کشتیه! خیلیا رو حذف کرد، من هم یکی بعد کشتی، تو این سالها دوست‌ داشتم وزنم بیاد بالا، وزنه میزدم، ولی همیشه خدا پیشرفت حداقلی بود، بلند مدت هم نمیتونستم به روتینِ تمرین و تغذیه و مکمل متعهد باشم. تو یه حالت سینوسی بالا و پایین شدن وزن بودم، تایمی که رفتم سربازی، محل سربازی نزدیک یک باشگاه بود، سربازی فرصتی شد که با بدبختی! وزن رو بیارم بالای ۷۰ دو سه سال بعدش یک بار دیگه فرصتی شد وزن رو بیارم رو ۷۲.۷۳ اما پیشرفت واقعی و مشهود برام در چند ماه اخیر اتفاق افتاد، وزنم به ۷۷ نزدیک شده و احتمالا بتونم بالاخره به وزن دلخواهم برسم، ینی ۸۰ به یک دلیل مشخص این مدت سرعت رشد خوب بود: مربی یک مربی گرفته بودم و همین مبنایی شده بود برای تعهد به روتین قبلا فکر میکردم آدم با ازمون خطا بهتر میتونه مسیر هر چیزی رو پیدا کنه، اخیرا فکر میکنم شاید داشتن مربی، در هر بعدی از زندگی، کار رو در بیاره.

عملا یه ساختمونی رو زنده کردیم! هنوز هم خیلی کار و ریزه کاری مونده
+1
عملا یه ساختمونی رو زنده کردیم! هنوز هم خیلی کار و ریزه کاری مونده

امروز تقریبا ۴ ماه از تاسیس کلینیک دایت‌آپ در یاسوج میگذره، روزی که رفتم ساختمون مطب رو ببینم،  وسط اتفاقات دی ماه بود، ۲۵ دی تصمیم گرفتم قرارداد ببندم! برداشتم این نبود که اتفاقات دی ماه بزودی تموم میشه. با اینحال، قرارداد رو امضا کردم که از ۱ بهمن کار رو شروع کنم. احتمال موفقیت رو زیر ۱۰ درصد میدیدم! ولی این چیزی بود که براش اومده بودم یاسوج : زدن کلینیک! اونم کلینیکی که کاملا متفاوت باشه و در یک لول دیگری به مسئله تغذیه نگاه کنه. و همین رو بذارم نقطه شروعی برای پروژه ای که یکی دو سال پیش شروع شده بود، دایت‌آپ کلینیک امروز ۴ ماه گذشته، جنگ که شد، ۶ هفته کلینیک تعطیل بود. وسط فروردین ناامید شدم! یک هفته ای به این فکر میکردم که چطور میتونم قرارداد رو یکطرفه فسخ کنم. نهایت کلنجار درونی‌م این شد که یک سال ادامه میدم با پذیرش اینکه این ایده، در شرایط کنونی مملکت قطعا و حتما شکست خواهد خورد! حد ضرر رو صد در صد حساب کردم، دیدم میتونم تحمل کنم، گفتم پس ادامه میدم با این فرضیه که چنین ضرری خواهم کرد و خارج میشم! قبل‌تر ها یک بار دیگه هم تو زندگیم این کارو کرده بودم! سال کنکور! وقتی شروع کردم، پرانگیزه و هدفمند بودم، یکماه که گذشته یک شب تا ساعت ۲.۳ شب خوابم نبرد، متوجه شدم هیچ دلیل قانع کننده ای برای دانشگاه رفتن و کنکور دادن ندارم! از هر طرف باخت محض بود! اما دیگه نمیتونستم تسلیم بشم! ادامه دادم و اتفاقا هم باختم... این دو هفته، کمی وضعیت بهتر شد، کم کم تیم کلینیک تشکیل شد. کمی امیدوار شدم. البته نه امیدوار به اینکه موفق خواهیم شد! امیدوار به اینکه شرایط صرفا به قدر تست کردن این ایده فراهم شد. بعدها دلم نمیسوزه که این ایده رو تست نکردم! عکس: امروز چند ساعت درگیر راه انداختن کولر بودیم.

به تمام پروژه های کنسل شده دایت‌آپ فکر میکنم! افسوس ...

اگر بخوان شمارو با یک جمله تعریف یا توصیف کنن، دوست دارید اون جمله چی باشه؟ فازشو داشتید، برای منم بفرستید. https://t.me/XBCHATBot?start=sec-bcigaicab

خودش گاه و بیگاه مجدد میذارش تو کانالش ولی امشب یادم افتاد برم نگاش کنم، گفتم اینجا هم بذارم