ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

Octopus<3🐙

Octopus<3🐙

الذهاب إلى القناة على Telegram

start_1404/02/23 :)))🤍

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-367 أيام
+5630 أيام
أرشيف المشاركات
چه حوصله اى دارين براى تلافى! به قول محمود درويش : همين تورا بس كه من ديگر تورا انطور كه ميديدم نميبينم...

چند روز دیگر ۵/۵/۵ است؛ کاش زندگی آن‌قدر صورتی،آرام و مهربان بود که برای یک بازی کوچک با عددها ذوق می‌کردیم؛برایش برنامه می‌چیدیم،عکس می‌گرفتیم و یک خاطره شیرین می‌ساختیم. اما این روزها خیلی‌ها آنقدر درگیر دوام آوردن‌اند که حتی خیال‌های کوچک هم رنگشان پریده است.

قوانین یه زندگی آروم: برو سراغ کسایی که سراغت میان. زنگ بزن به کسایی که بهت زنگ میزنن. پشت اونایی باش که پشتتن و بی هیچ دلخوری، نادیده بگیر اونایی که ناديدت می گیرن.

اون ورژنی که تو از من دیدی رو بقیه حتی نمیدونن وجود داره.

زندگی انقدر جدی شده که یادم رفت، عاشق نقاشی کشیدن بودم . . .

به عنوان يه تراپيست میگفت : هرچی رابطه پايدار ديدم آقا محبت كردن بلد بود خانم جنبه محبت ديدن

00:00

من بلدم چجوری یکیو دوست داشته باشم ولی نمیدونم چجوری باور کنم یکی منو دوست داره

منطق عاطفی من اینجوریه که اگه تو واسه منی پس حرفایی که به من می‌زنی رو به بقیه نزن، جاهایی که با من میری با بقیه نرو، اونجوری که به من نگاه میکنی به هیچکسی نگاه نکن، اگه یه نفر واسه منه باید فقط واسه من باشه اگه بقیه هم بتونن مثل من داشته باشنش من نمیخوامش.

درس امشب: اگر برای کسی مهم باشید خودشو تو موقعیتی قرار نمیده که شما رو از دست بده.

00:00

‏امیدوارم خوب‌ها همدیگه رو پیدا کنن، و بدها هم همینطور.

photo content

همیشه حسرت یه سری چیزا تو دلم تا ابد میمونه:)

روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.

داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بی رحمانه داریم ی دردایی رو تحمل میکنیم، دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه، دردایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟! و هربار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی غمگین و غمگین ترت میکنه…

او تلاش می‌کرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم می‌زد، می‌رقصید، گریه می‌کرد، با دوستانش وقت می‌گذراند، کتاب می‌خواند، سفر می‌رفت، اما هرچقدر که تقلا می‌کرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمی‌شد. انگار خلأ ای در او بود که با هیچ چیز پر نمی‌شد.

میگن چته؟ولی سامی بیگی میگه چشم خوشرنگت چرا خیسه دوباره خوشگلم؟

00:00