Octopus<3🐙
الذهاب إلى القناة على Telegram
start_1404/02/23 :)))🤍
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-367 أيام
+5630 أيام
أرشيف المشاركات
149
چه حوصله اى دارين براى تلافى!
به قول محمود درويش :
همين تورا بس كه من ديگر تورا
انطور كه ميديدم نميبينم...
149
چند روز دیگر ۵/۵/۵ است؛ کاش زندگی آنقدر صورتی،آرام و مهربان بود که برای یک بازی کوچک با عددها ذوق میکردیم؛برایش برنامه میچیدیم،عکس میگرفتیم و یک خاطره شیرین میساختیم.
اما این روزها خیلیها آنقدر درگیر دوام آوردناند که حتی خیالهای کوچک هم رنگشان پریده است.
149
قوانین یه زندگی آروم:
برو سراغ کسایی که سراغت میان.
زنگ بزن به کسایی که بهت زنگ میزنن.
پشت اونایی باش که پشتتن
و بی هیچ دلخوری، نادیده بگیر اونایی که
ناديدت می گیرن.
149
به عنوان يه تراپيست میگفت :
هرچی رابطه پايدار ديدم
آقا محبت كردن بلد بود
خانم جنبه محبت ديدن
149
منطق عاطفی من اینجوریه که اگه تو واسه منی پس حرفایی که به من میزنی رو به بقیه نزن، جاهایی که با من میری با بقیه نرو، اونجوری که به من نگاه میکنی به هیچکسی نگاه نکن، اگه یه نفر واسه منه باید فقط واسه من باشه اگه بقیه هم بتونن مثل من داشته باشنش من نمیخوامش.
149
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
149
داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بی رحمانه داریم ی دردایی رو تحمل میکنیم،
دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه، دردایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟! و هربار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی غمگین و غمگین ترت میکنه…
149
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأ ای در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد.
