مکتوباتِ زن آقا...☫
الذهاب إلى القناة على Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
233
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
چند وقتِ پیش از زهرا کوچولوی آقا یه خوابی دیدم، از اون موقع همش اینطوریم که آره قربونت برم تو خیلی صدای منو میشنوی (:
همون موقع میخواستم پرتش کنم تو کوچه ولی مادرم گفت نههه یادگاری هست و فلان و بیسار. کلی خرم کرد💆🏻♀
تو خونه که رسیدم و بازش کردم.
دیدم همون لوح تقدیر چوبی و لاکچری هست و اسممو بزرگ روش نوشته.
اسمم از ساعت بزرگتر بود
کارنامه رو که دادن یهو یه جعبه از تو کمد درآوردن گفتن این هدیه شما بود برای ترم اول و ما فراموش کرده بودیم.
بعد اومدم خونه هم به مامانم نگفتم؛ چون زنگ میزد که چرا دختر منو یادتون رفته و روحیهاش ضربه میخوره😂
سال دوم راهنمایی بودم بعد. پایان ترم اول به معدل بیستا تقدیر نامه میدادن.
اون سال مدرسه جهت تنوع برداشته بود لوح تقدیر کاغذی رو تبدیل کرده بود به لوح تقدیر چوبی یه ساعتم جهت لاکچری بازی رو لوح تقدیر زده بودن.
خلاصه سر صف اسم معدل بیستا رو میخوندن و این هدیه لاکچری رو تقدیم میکردن.
همه رو خوندن ولی منو صدا نزدن.
هی رفیقام اینجوری بودن که مهدوی توهم که بیست بودی چرا ندادن.
منم از اونجایی که اینجوری بودم که نه میخوام چکار این آشغال رو نرفتم بگم و نذاشتم بچه ها هم بگن
