Life in scrubs 🥼🩺
الذهاب إلى القناة على Telegram
Maedeh Zibaei Medical student|ZUMS. 2/7 🌱مشاور کنکور
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
بعد از صحبت با چند تا از دانش آموزام امشب رفتم بیرون اتاق و گریه کردم 🥺💔
میدونین چرا ؟
چند نفرشون رو دعوا کردم این دو روز ...
و بعدش یاد روزای دبیرستان خودم افتادم !
چقدر تنها گذشت
چقدر بی پناه گذشت
چقدر براش حرف خوردم
برای اینکه هی باید خودم پیگیر کارام میشدم
و از افراد دورو برم کمک میخواستم
برای اینکه مشاوری نداشتم
برای اینکه واقعا سخت بود پیدا کردن مسیر وقتی تنهایی
هر لحظه ترس از انحراف
هر لحظه ترس از دور شدن از مسیر
و استرس نتیجه که اگه اونطوری که باید نباشه
من چیکار کنم ... !
نمیدونم اما حس میکنم
تویی که مشاور داری و حرفش رو گوش نمیدی
واقعا داری در حق خودت ظلم میکنی
تو نعمتی داری که از بخش اعظمی از استرس ها دورت کرده !
چیزیو داری که شاید اگه خودم به شخصه زودتر براش اقدام میکردم ...
الان اینجا نبودم !
درسته الان خودم کوهی از تجربه ام
اما واقعیت اینه بعضی از این تجربه ها خیلی خیلی تلخ بدست اومدن ...
تلخیش هم اونجاییه که به دانش آموزت چیزی رو میگی که آرزو داشتی یکی همینقدر راحت بهت میگفت !
یه جوری قیافهام داغونه بخاطر دانش آموزام ...
که بچههای خوابگاه میگفن
تو دانش آموز اونایی یا اونا دانش آموزِ تو😃😂🤦🏻♀
وقتی یکی بهت گفت که
هیچ چیز پیچیده تر از عشق نیست ...
کتاب آناتومی رو پرتکن تو صورتش لدفاً😐😂
هیچکس به تو رحم نخواهد کرد ...
وقتی حتی خودت هم به خودت رحم نمیکنی !
و این مورد رحم قرار گرفتن انتظار عجیبیست از دیگران وقتی خودت با تمام آگاهیای که از شرایطت داری خودت را درک نمیکنی :)
اصلا هم مریض نیستم
اصلا هم فکم درد نمیکنه 🥲
اومدم بیرون ،حتی صدام در نمیاد
ولی این صدا ...
آرامش روحه و باعث میشه فراموش کنم 🫂💛
تصور حتی یک لحظه بدون مادر زندگی کردن ، در عقل و تفکر نمیگنجد🖤🥺
التماس دعا در شب شهادت حضرت مادر🏴✨️
