حَ
الذهاب إلى القناة على Telegram
340
المشتركون
+124 ساعات
+97 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
340
سوغاتی منتو هوایِ ابریِ خانه را به هنگامِ باران و آذر سهمگین میسپاری، سرخیِ ملال بر چشمانِ قهوه ایِ این دخترک میکِشانی و صدایِ هایده را از تداومِ خواندن خسته میسازی، حال اگر تو از زمستانِ این شهر رُخ برگردانی من چگونه در آغوشِ بلند قامتت به آفتاب رسم که بویِ خاکِ نم خورده و اندوه میدهد، بگو ما شبِ اولِ دی ماه را چه کنیم؛ بی غمِ عشقِ تو.
340
غمانگیز بودن زندگی من آنجاست که کلمات را بیشتر از مردی دوست داشتم که برای نوشتن به من الهام بخشید.
