Coconut diaries
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
262
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
دلم میخواد بدونم الان در چه حاله… با اون پارتنرش که من زیاد ازش خوشم نمیاومد هست هنوز؟ جدی نکردن رابطهشونو؟ هنوز همون جای قبلی کار میکنه؟
هنوزم میبینم استوریاشو. دلم میخواد بگم بهش که درسته من رفتم، ولی یادم میمونه لحظات خوبی با هم داشتیم. یادم میمونه چقدر توی سرما با هم شیرکاکائوی گرم خوردیم و راه رفتیم. یادم میمونه که روز قبل مهمونیای که میخواستم برم اومدی و لباسمو برام اتو زدی و من مسخره بازی میکردم و از خودمون فیلم میگرفتم. یادم مونده که میاومدم محل کارت زیر گوشت حرف میزدم و میخندیدیم و همه دیگه اونجا منو میشناختن!
دلم میخواد بهت بگم بهترینها رو برات آرزو میکنم… و نه تو بد بودی و نه من، فقط اخلاقمون برای هم مناسب نبود!
یه زمانی خودم به یه ارتباط با یه دوست نزدیک پایان دادم. الان پشیمونم؟ نیستم. ولی یه جایی توی زندگیم خالیه که هنوز پر نشده و با هرکسی هم نمیشه پرش کرد. یه صمیمیت و نزدیکی مسافتی نیاز دارم که به هماهنگی از سه روز قبل نیاز نداشته باشه. یه ارتباطی که از فداکاری کردن توش نترسم… میفهمید چی میگم؟
Repost from رفرش
کاش این داستانی که «یک نفر یک قدم به سمتم برداره، من ده قدم به سمتش برمیدارم» در من وجود نمیداشت. این داستان اصلا برای این دنیا جواب نمیده. یا حداقل مال این زمان از این دنیا نیست. اما متاسفانه من دارمش.
امروز داشتم یه ویدیو درمورد کارولین بسِت میدیدم، اگه سریال love story رو دیده باشین احتمالا توجهتون به کرکترش و استایل یونیکش جذب شده. بعد داشتم فکر میکردم با اینکه من زیاد از رنگ مشکی خوشم نمیاد ولی همه استایلهاشو دوست داشتم که رنگ غالبشون مشکی بود… ولی بنظرم چیزی که اون استایلها رو خاص میکرد در عین سادگی، هیکل زیبای خود کارولین و همینطور بازیگری بود که نقشش رو ایفا میکرد. در نتیجه بنده بخوام هم نمیتونم توی یه لباس مشکی ساده اونهمه چشمگیر باشم، نهایتا کوچیکتر بنظر بیام!
ریویو اگه دوست دارید که من این ژانرمو ادامه بدم:)))) چون خودم خوشم میاد درمورد این چیزا صحبت کنیم🤭
حالا البته این بیبیکرمی که من امروز روی پوستم زدم این مشکل رو هم داره که خیلی زیاد چربی پس میده، شاید با یه فاندیشن بهتر جواب بده. تست میکنم باز میگم:)))
امروز دوتا چیزی که سفارش داده بودم رسید، یه اسپری آب از یه برند ایرانی، و یه اسپری فیکس شیگلم. در کمال تعجب از ایرانیه خیلی بیشتر راضی بودم، این شیگلمه مثلا قرار بود آرایشو مات کنه ولی هیچکاری نمیکنه!
اون یکی هم اسپری آب ویتالیر بود که واقعا دوسش داشتم، کاملا پوستو رفرش و هیدراته میکنه و حس خنکی و تازگی جالبی میده به پوست.
چرا اینا رو گفتم؟ چون حس کردم حالا که بیشترمون اینجا خانومیم شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و بخواید بخرید همچین چیزایی:)) وگرنه معمولا ریویو نمینویسم.
کمکم میزنم تو خط بیوتی بلاگری براتون:)))))
خانواده من دو حالت دارن، یا مدام تا دم دستشونی کنترلت میکنن، یا وقتی یکم دور شدی کلا به امون خدا رهات میکنن و چندروز یکبار نگرانت هم نمیشن! جمع اضداد.
انقدر آرایشمو امروز دوست دارم که واقعا با کلینیک رفتن دارم هدرش میدم. الان باید دیت میرفتم به جاش.
حسن ختام امروز با قهوههایی که صاحبکیس برامون آورد.
از یک چپ کردن جون سالم به در بردم، ولی یک گربه داشت مغلوبم میکرد و گوشت تنمو همه ریزوند.
کله صبح راه افتادم، از خوابم زدم افتادم تو جاده که برسم تهران ساعت ۳ برم کلینیک به کارم برسم، هیچی، برق رفت و درای برقی ساختمون باز نمیشه و گیر کردم تو خونه! چرا؟ چون آخوند.
گاهیوقتا یه رفتار ناراحتکننده صرفا یه اشتباه سهوی نیست، بلکه با یک شناختی از طرف مقابل همراهه که حالا تو هزاربار هم بگو «ببخشید»، من که یادم نمیره کجاها چی رو به من ترجیح دادی!
