For evermore
الذهاب إلى القناة على Telegram
A journal!
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
207
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
207
یعنی رسما میخوام خودمو حلق آویز کنم، یک و نیم ساعت نوشتم که اخرش بفهمم اشتباهی به جای مواد سوال ۱ از مواد سوال ۲ استفاده کردم. وای دارم آتیش میگیرم بخدا
کسی شماره غفاریان(غیر دفتری) داره؟
207
کسایی که منو میشناسن میدونن چقدر با رنگ سیاه بیگانهم. چقدر اینروزها که نت وصل میشه توی این چنل غریبم چنلی که پنج شیش سالیه هر روز خونه بوده برام. ولی میدونی چیه، ما نسلی هستیم که کارتونامون غمگین بود، جشن هامون غمگین بود و رنگهامون سیاه. ما نسلی بودیم که سوگوار یک ایدئولوژی هزار و چندصد ساله به بار اومدیم. اگه قراره اینبار به سوگ فرزندان خودمون بشینیم، ایرادی نداره اگه یک عمر دیگه سیاهپوش باشیم.
207
کمک در راه است.
اما راه چقدر طولانی است. شاید کمک در مسیر راهش را گم کرده، راهزنان جلویش را گرفته اند، آذوقه اش تمام شده و به خانه اش برگشته.
شاید هم کمکی در کار نبوده، اخبار کم کم رنگ عوض کرده و جهان به فراموشی خواهد سپرد که مرز هایی هست که فراتر از آن ملت در ازای نان، خون میپردازند.
این روزها از این شرم دارم که احساسات شخصی خودم را داشته باشم، اما…
در پی مکالمه ای که با دوستی قدیمی داشتم، نیمه شب به سراغم آمدی. دست هایم را به دورت حلقه کرده، به آغوش کشیدمت. پیراهنت بوی خون می داد. با همان دستهاییکه به آغوش کشیده بودمت، رویای حضورت را پر پر کردم.
۲۴ دی ماه ۱۴۰۴، ۱۴ ژانویه ۲۰۲۶
207
چرا ساکتی؟
چرا حرف نمیزنی؟
چرا تو اتاقتی؟
چرا نمیای هال؟
بی ادب نباش، پاشو بریم بیرون.
چرا باز داری سرفه میکنی؟
چت شد یهو؟
کشتیات چرا غرق شدن؟
یه امتحانه خب، بخاطر اون ناراحتی؟
پاشو بیا بیرون.
اخلاقتو درست کن.
تا کی میخوای ساکت بمونی؟
پدر من
مادر من
من فقط سکوت میخوام الان
207
از صبح که بیدار شدم، ذهنم مثل یک صفحه گرامافون خدشه دار یک چیز رو مدام تکرار می کرد…
پیش از این که این بار هم از جهان جدا شده و به تاریکی کشیده شویم، ویدیوهایی رو دیدم که آهنگ Everybody knows از Sigrid روشون گذاشته شده بود. متن آهنگ اینجوری بود که
همه میدونن که کشتی داره غرق میشه
همه میدونن که ناخدا دروغ گفته
آهنگ رو دانلود کردم ولی فرصت نشده بود گوش بدم بهش.
دیشب که داشتم لابه لای آهنگهایی که از دوران وصلی اینترنت برام مونده بود می گشتم که یه آهنگ جدید پیدا کنم، به این آهنگ رسیدم. جالب اینجاست که متنش اینطور شروع میشه
همه میدونن تاس ها دستکاری شدن(پر شدن)
همه اونها رو با آرزوی خوش شانسی میندازن(fingers crossed)
همه میدونن که جنگ تموم شده
همه میدونن که آدمهای خوب شکست خوردند
همه میدونن که این نبرد از پیش برنامه ریزی شده بود
فقیر ها فقیر موندن و پولدار ها پولدار تر شدن
یادمه ویدیوهارو که می دیدم، مو به تنم سیخ می کردن. اما کی میدونست که درست چند خط پیش تر از خط های استفاده شده متن آهنگ پیش بینی کرده بود که این بار هم صدای فریاد ها قراره خفه بشن؟ این بار به زور اسلحه!
۲۳ دی ماه ۱۴۰۴، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶
207
دیگر رخت خواب هایمان را هم جمع نمی کنیم.
بیدار می شویم، زنده می مانیم و مجدد به خواب می رویم.
چشم ها دوخته به صفحه تلویزیون و هر کس به ترجیح خود،
دروغ هایی را باور می کند که برایش خوشایندتر است.
آخرین باری که به خانه بازگشته بودم، جنگ بود و امروز… نمی دانم
نمی توان نامش را جنگ هم گذاشت، این به مراتب بدتر است.
هر چه فکر کردم که از چه باید نوشت، قلمم حرف نیافت. منی که در پیله ی سکوت خود رخنه کرده ام، خاموش باید بمانم.
این روزها بیشتر شعر میخوانم، شعرهای کوتاه.
دیگر حوصله متن های ممتد و کتاب های قطور نیست.
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی کردم.
-سهراب سپهری
یکشنبه ۲۱ دی ماه ۱۴۰۴، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶
207
نمیدونم شاید دوست نداشته باشه اسمی ازش تو چنلم باشه تو این شرایط سیاسی ولی نتونستم این پیام رو ننویسم،
نوشته بود ولی ۲۰۰۰۰ نفر دیگه هیچوقت آنلاین نمیشن :)
207
So we've been outnumbered
Raided and now cornered
It's hard to fight when the fight ain't fair
We're getting stronger now
Find things they never found
They might be bigger
But we're faster and never scared
You can walk away, say we don't need this
But there's something in your eyes
Says we can beat this!
Because these things will change
Can you feel it now?
These walls that they put up to hold us back will fall down
It's a revolution, the time will come
For us to finally win💛
207
من همیشه تو اینجور مواقع از نسل خودم مینویسم، اما حالا که فکر میکنم، در مقایسه با کودکان این دوره، بچگی ما به مراتب آرام تر بود.
تاثیرات این روزها هر چند برای همه ی ما غیر قابل جبران است، منتهی خراش هایی که روح کودکان در این سالها برداشته هیچوقت التیام نخواهند یافت.
207
امروز همه مدرسه هایی که توشون درس خونده بودم رو یدور رفتم، بعضیاتون اقای عسگری رو میشناسین، یجوری ذوق کرد بغلم کرد که حس خونه میداد، نمیدونم چرا یه غمی گرفتتم بعدش :)
