ماهور
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
214
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
213
دکتر محمد مصدق ( قسمت دوم )
علت این امر کارشکنیهای اقلیت مجلس، تحت رهبری سیدحسن امامی، عدم ابراز تمایل مجلس سنا به زمامداری دکتر مصدق و اختلاف بر سر درخواست اختیارات بیشتر برای نخستوزیر بود.
دکتر مصدق مصمم بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کارها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. شاه از دادن مقام وزارت جنگ به نخستوزیر امتناع کرد، دکتر مصدق استعفا داد و احمد قوام به نخستوزیری رسید.
قیام مردم در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ زمینههای لازم برای نخستوزیری مجدد دکتر محمد مصدق را فراهم ساخت. این دومین دوره حکومت مصدق بود. وی در طی ۱۵ ماه از اردیبهشت ۱۳۳۰ تا ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ توانسته بود حقانیت ایران را در مجامع بینالمللی در خصوص ملی شدن صنعت نفت اثبات نماید، اما در همان مقطع با توطئههای بزرگی از جانب دولتهایی که دستشان از منابع نفتی و سرمایههای مردم ایران کوتاه شده بود مواجه گردید.
دکتر مصدق توانست در مقابل این فشارها نیز مقاومت کند. با رفراندم و انحلال مجلس دیگر معلوم بود که مخالفان باید دست از اقدامات قانونی بردارند و رو در رو مصدق را ساقط کند. اما در همین مورد هم آنان سعی در حفظ ظاهری قانونی داشتند و با همراه کردن شاه، دستخطهایی از او برای عزل دکتر مصدق و نصب سرلشکر زاهدی به نخستوزیری گرفتند. دکتر مصدق که صدور فرمان عزل را خلاف روح قانون اساسی و حکومت مشروطه میدانست از قبول آن سرباز زد و مخالفان دست به کودتا زدند.
نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخستوزیری بود.
شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمانها رضایت داد. فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زرهپوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند.
مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد. صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده بود.
رئیس دفتر تیمسار فضلالله زاهدی که از اعضای سازمان نظامی مخفی حزب توده بود، برنامه کودتا را سه روز قبل از کلیدخوردن کودتای ۲۸ مرداد به حزب توده ایران اطلاع داده بود. از این روی حزب توده شروع به سازماندهی تظاهرات در تهران و شهرستانها به نفع محمد مصدق کرد. در این بین گروهی نیز به شایعه پراکنی و اقدامات تندروانه از قبیل تهدید روحانیون و توهین به مقدسات اسلامی و درخواست الغای سلطنت و حتی رئیسجمهور شدن مصدق را مطرح کردند. مصدق که تظاهرات را در خدمت طرفداران سلطنت میدانست، دستور جلوگیری از تظاهرات را به پلیس و ارتش صادر کرد.
از ساعات اولیه صبح ۲۸ مرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند. با شروع تظاهرات، گروههایی از مردم نیز تحت تأثیر این جوّ به صف شعاردهندگان علیه مصدق پیوستند و از سوی دیگر، نظامیانی که با دریافت پول به شرکت در کودتا رضایت داده بودند، همراه جمعیت شدند. اسناد منتشر شده در آمریکا نشان میدهد که در همین زمان، بیشتر مقامهای ارشد نظامی و حتی خود فضلالله زاهدی مخفی شده یا به آمریکاییها پناه برده بودند.
چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانکها دفتر نزدیکان به مصدق و روزنامههای هوادار او را غارت کردند. دولت مصدق و حتی حامیان او در ارتش واکنشی به این تحولات نشان ندادند.
( ادامه دارد ) 🌺
213
دکتر محمد مصدق ( قسمت اول)
کودتای ۲۸ مرداد، کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا بر ضدّ دولت محمد مصدق در 28 مرداد ۱۳۳۲ به انجام رسید و در پی موفقیت کودتا و سقوط کابینه دوم دولت ملی دکتر مصدق، سرلشکر فضلالله زاهدی عهدهدار تشکیل کابینه جدید شد.
تابستان سال ۱۳۲۰ در میانه جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و شوروی وارد ایران شدند. رضاشاه پهلوی عملاً از کشور تبعید شد و محمدرضا به جای پدر بر تخت سلطنت نشست. عدم اقتدار نسبی شاه جوان، بویژه در سالهای ابتدایی، به تنش میان نیروهای سیاسی و تزلزل نهادهای قدرت دامن میزد.
با پایان جنگ دوم جهانی جنبشهای استقلال طلب در دنیا رو به گسترش بودند و در ایران نیز نگاه ملیگرایانه جایگاه ویژهای در سیاست پیدا میکرد. در همین شرایط بود که جبهه ملی ایران در سال ۱۳۲۷، با ائتلاف طیف گستردهای از نیروهای سیاسی که شاید تنها در نگاه ملیگرایانه خویش مشترک بودند، تأسیس شد. یکی از پایههای اصلی این جبهه دکتر محمد مصدق بود.
رویارویی دکتر مصدق با بریتانیا در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی موضوع تازهای نبود. سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امورخارجه در کابینه مشیرالدوله نیز مصدق با آنچه بریتانیا منافع خود در ایران میدانست، به مخالفت پرداخته بود. بلافاصله پس از مشیرالدوله، رضاخان سردار سپه به نخستوزیری رسید و مصدق از قدرت فاصله گرفت.
ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سیاست ایران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضاشاه از سلطنت ممکن شد. در اولین انتخابات پس از رضاشاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمیداد در حین اشغال در مورد نفت با خارجیها مذاکره کند.
جبهه ملی نیز به کمک معترضانی چون محمد مصدق، حسین مکی و مظفر بقایی تأسیس شد که ورودشان به مجلس شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی شدن نفت ایران از طرح به قانون بدل شد. حسین علاء هم که به جای نخستوزیر مقتول نشست، چارهای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی وزارت به مصدق نیافت.
دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون ملی شدن صنعت نفت بود. از آن پس مذاکرات پی در پی بریتانیاییها و میانجیگری امریکاییها بینتیجه ماند و حتی شکایت انگلیس به دیوان لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تأثیری بر روند ملی شدن نفت ایران نگذاشت. مصدق در لاهه و نیویورک به دفاع از حق مالکیت مردم بر منابع سرزمین خود پرداخت.
پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران دکتر مصدق به نخستوزیری رسید. او برنامه خود را اجرای این قانون (و نیز اصلاح قانون انتخابات) اعلام کرد. مذاکرات با شرکت نفت ایران و انگلیس شروع شد. شرکت نفت آماده پذیرش ملی شدن نفت ایران نبود و همچنان بر ادامه قرارداد ۱۹۳۳ اصرار داشت. دکتر مصدق از شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید کرد و کارشناسان و مدیران این شرکت ناچار از ترک ایران شدند. دولت بریتانیا از ایران به شورای امنیت شکایت کرد. شورا رسیدگی به این شکایت را به دیوان بینالمللی لاهه ارجاع کرد. دکتر مصدق دادگاه بینالمللی را برای رسیدگی به این مساله که امری مربوط به حق حاکمیت ایران بود صالح ندانست. دیوان نیز بالاخره به عدم صلاحیت خود رای داد.بدین ترتیب بریتانیا و شرکت نفت نتوانستند از مجراهای قانونی بینالمللی با ملی شدن نفت ایران مقابله کنند.
استعفای دکتر مصدق از نخست وزیری
پس از برگزاری انتخابات دوره هفدهم و افتتاح مجلس شورای ملی و بازگشت دکتر مصدق از دادگاه لاهه و در بحبوحه مبارزات نهضت ملی شدن نفت، با وجود اظهار تمایل اکثریت نمایندگان مجلس جدید به نخستوزیری مجدد دکتر مصدق، ناگهان وی از سمت خود استعفا داد...
( ادامه دارد ) 🌺
213
📚 معرفی کتاب
داستان کلیدر که محمود دولتآبادی هم آن را به صورت رمان درآورده است، چنین پیشمیرود که گلممد و تعدادی از افراد خانوار برای دزدیدن دختری که معشوق دایی گلممد، مدیار، هست میروند. دختر در خانه ارباب یکی از دهات زندگی میکند و قرار است بهزور به عقد پسر ارباب درآید. هنگام دزدیدن دختر درگیری بالاگرفته مدیار کشته میشود و گلممد هم، که تازه از خدمت نظام برگشته و تیراندازی ماهر است، ارباب را هدف گلوله قرارمیدهد و میکشد.
پس از مدتی دو نفر امنیه برای دریافت مالیات به میان کلمیشیها( نزدیکان گل ممد) میآیند. یکی از آنها به زیور، زن اول گلممد، نظر سوء دارد و این مسئله به گوش گلممد میرسد. از طرفی هم گل ممد بر این گمان است که مالیات بهانهای است تا او را برای قتلی که در جریان درگیری مرتکب شده دستگیر کنند. بنابراین شبانه دو مأمور را هم میکشد و این شروع درگیری گلممد با دولت و یاغی شدن اوست. پایان داستان پایانی تلخ است. با حیله و ناجوانمردانه گلممد و اطرافیان نزدیکش را به قتلگاه میکشانند و سلاخی میکنند. مادر گلممد به محض دیدن جنازه پسرش که تازه با مارال، دختر دایی و زن دومش، ازدواج کرده بود؛ اشعار «صد بار گفتم همچی نکن ننه گلممد» را زمزمه میکند.
این رمان جذاب ده جلد و مشهورترین کار دولت آبادی میباشد.
📚📚📚
213
📚معرفی کتاب
کتاب چشمهایش که نخستین بار در سال ۱۳۳۱ منتشر شد، تاثیر شگرفی بر سبک داستاننویسی نویسندگان پس از خود به وجود آورد. بزرگ علوی با بیانی ساده و با استفاده از شیوه حدس و گمان، داستان زنی از طبقه بالای جامعه را بازگو میکند،اکنون بعد از مرگ استاد ماکان در تبعید و گذشت چندین سال، معروفترین اثر نقاش پردهای از چشمان زنیست که رازهای زیادی را در خود پنهان کرده و ناظم مدرسهای که تابلوهای استاد ماکان در آن نگهداری میشود، به دنبال یافتن آن زن و برملا کردن راز نهفتهٔ آن چشمهاست … زن قصهٔ خود را برای ناظم بازگو میکند:
داستان راز چشمهایش.
روایت بزرگ علوی از زبان یک زن، نشان دهندهٔ اشرافِ عمیق وی به شخصیت زنان، حالات روحی و خلق و خوی آنهاست. عواطف و احساسات فرنگیس، احساسات درونی او، عشق عمیقش به نقاش معروف و بیپروا شدنی که این عشق نصیبش کرده بود، از چشمهایش یک داستان مهیج و به یاد ماندنی به وجود آورده است. نثر سیال و به دور از تکلف و داستانی با محوریت زن، او را از دیگر نویسندگانِ زمان خود فراتر برد و باعث شد آثارش نسبت به همعصران خود، امروزیتر جلوه کند…
📚📚📚
213
مرتضی حنانه یازدهم اسفند ماه ۱۳۰۱ در تهران متولد شد. پدرش مهندس محمد حنانه، مؤسس دبیرستان ایرانشهر بود. پس از پایان دوره ابتدایی، به اصرار پدر در هنرستان موسیقی به تحصیل مشغول شد.
در آن زمان، هنرستان موسیقی ده نفر از موسیقیدانان را از چکسلواکی برای آموزش به هنرآموزان هنرستان استخدام کرده بود که مرتضی حنانه آموختن هورن را زیر نظر رودولف اوربانتس آغاز كرد. وی بعدها به عنوان نوازنده هورن اول ارکستر سمفونیک تهران شناخته شد.
حنانه در سال ۱۳۴۱ توانست ارکستر بزرگ تازهای را به نام فارابی بنیاد کند و آفریدههای خود و دیگران را به اجرا درآورد.
ارکستر فارابی در طول ۷ سال حیاتش، نزدیک به ۸۰ قطعه از آفریدههای آهنگسازان ایرانی را به پای اجرا و ضبط در رادیو رسانید.
در سال ۱۳۴۲ علاوه بر تدریس سازبندی (ارکستراسیون) و اداره کلاس هورن در هنرستان عالی موسیقی، به عضویت شورای عالی موسیقی رادیو ایران درآمد و در همین زمان بود که ارکستر سمفونیک رادیو ایران را به نام ارکستر فارابی پایهگذاری کرد. این ارکستر توانست آثار آهنگسازان ایران را مانند خود مرتضی حنانه، صدیقه شهنیا، فریدون ناصری، فریدون فرزانه، مصطفی کسروی و سیروس شهردار اجرا و ضبط نماید. در سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ وی سرپرستی و اجرای سلسله برنامههای آموزشی موسیقی ایرانی در تلویزیون را تحت عنوان «شناسایی موسیقی اصیل ایرانی» به همراه فرهنگ شریف، مرتضی نی داوود و حسین قوامی به عهده گرفت.
حنانه در سال ۱۳۴۵ از طرف رادیوی ایران و بنا به دعوت یونسکو به «تریبون انترناسیونال آهنگسازان رادیو و تلویزیون» اعزام شد و در آنجا قطعاتی از «ارتوریو» اثر خود را اجرا کرد که از رادیوی ایرلند و سوئیس پخش شد. پس از افتتاح سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران حنانه در سمت مشاور سرپرستی اقدام به تأسیس کلاسهایی برای تعلیم فنی خوانندگان نمود و ارکستر سازهای ایرانی را تشکیل داد.
موسیقی سریالهای تلویزیونی «هزار دستان» از کارهای اوست که آن را بر اساس پیش درآمدی در اصفهان از مرتضی نی داوود نوشته است.
علاوه بر آن حنانه در زمینه تحقیق روی موسیقی کهن ایران نیز تلاشهایی صورت داد که از جمله آنها میتوان به کتاب گامهای گمشده او اشاره کرد که چند سالی قبل از مرگش از سوی انتشارات سروش به بازار کتاب عرضه شد.
مرتضی حنانه روز سه شنبه، ۲۴ مهر ۱۳۶۸، پس از گذراندن بیماری سرطان، چشم از جهان فرو بست و در جوار امامزاده طاهر (کرج) به خاک سپرده شد.
یادش گرامی 🌺
🎼🎼🎼
213
لئو تولستوی رمان نویس روسی متولد ۱۸۲۸ میلادی در روسیه است. آثار او جزو شاهکارهای ادبی است که مترجمان زیادی در سراسر دنیا به سراغ ترجمهٔ آنها رفتهاند.
او پدر و مادرش را در کودکی از دست داد. بعد از آن، سرپرستی اش به خویشاوندان سپرده شد.
تولستوی اولین داستانش به نام ( کودکی) را در سال ۱۸۵۱ منتشر کرد. بعد از آن کتابهای( نوجوانی) و ( جوانی) را نوشت. این مجموعه سهگانه برداشتی از زندگی تولستوی است.
تولستوی در اروپا با نویسندگان بزرگی مانند چارلز دیکنز، ایوان تورگنیف دیدار کرد. پس از بازگشت به روسیه با الهام از ژان ژاک روسو مدارس ابتدایی را در روستاها تاسیس کرد.
با انتشار رستاخیز از کلیسای ارتدوکس حکم ارتداد برای تولستوی صادر شد. او چندی بعد از این حکم به زندگیاش ادامه داد. در نهایت در سال ۱۹۱۰ میلادی از دنیا رفت.
آثار :
جنگ و صلح، آنا کازنینا، شیطان، سعادت، تمشک، ارباب و بنده، سه پرسش، اعتراف و ...
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
ایرج بسطامی
(زاده ۱ آذر ۱۳۳۶ بم -- درگذشته ۵ دی ۱۳۸۲ بم) خواننده موسیقی سنتی
او در خانوادهای هنرمند زاده شد. از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و نخستین معلم آواز او پدرش بود. وی در آن سالها ردیفهای آوازی در مکتب تهران، شیوه عبداله دوامی را نزد عمویش یداله بسطامی فرا گرفت و در ادامه و در ۲۲ سالگی به جرگه شاگردان شجریان پیوست.
از آثار وی: بوی نوروز، حاصل همکاری او با گروه دستان و آهنگسازی حمید متبسم، از کارهای به یادماندنی موسیقی ایران است.
او با همکاری کیوان ساکت، آلبومهای فسانه و بیکاروان کولی و با کورش متین، سکوت و با حسین پرنیا آلبومهای صوتی خانه بوی گل گرفت، رقص آشفته و حال آشفته و آلبوم تصویری کنسرت بسطامی و گروه همایون را خلق کرد.
تصنیف گل پونهها که بسطامی آن را در آلبوم رقص آشفته منتشر کرد، پس از مرگش نسخههای دیگری از آن در آلبومهای حال آشفته و کنسرت بسطامی و گروه همایون منتشر شد.
وی در ۴۰ سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول ۱۴ سال فعالیت ۱۱ آلبوم موسیقی ماندگار، به یادگار گذاشت.ایرج بسطامی در زلزله بم دار فانی را وداع گفت.
یادش گرامی 🌺
🎼🎼🎼
213
غلامحسین ساعدی معروف به گوهر مراد داستان نویس، شاعر ، نمایشنامه نویس ، روزنامه نگار، فعال سیاسی و پزشک معاصر بود.
وی در ۲۴ دی ماه ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. ساعدی نوشتن را ابتدا به صورت گزارش در هنگامهٔ نوجوانی آغاز و با نشریات فریاد، صعود و ...همکاری کرد و اولین بار در ارتباط با همین نوشتهها به زندان افتاد.
با نگارش داستانهای زیبایی چون گدا و دو برادر جایگاه خود را به عنوان یکی از خلاقترین داستان نویسان ایران نیز تثبیت کرد. آثار او دستمایهی برخی از بهترین فیلمهای بلند سینمایی قرار گرفته است که از جملهٔ آنها میتوان فیلمهای گاو ساختهی داریوش مهرجویی، آرامش در حضور دیگران ساخته ناصر تقوایی و دایرهی مینا ساختهی داریوش مهرجویی را نام برد.
ساعدی در دهه ۴۰ که دورهای خاص در ادبیات ایران محسوب میشود رشد کرد و به تحصیل خود در رشته پزشک عمومی و دکترای تخصصی روانپزشکی در تهران ادامه داد.
وی در مطبش پیش از آنکه حرفه پزشکی را به نفع نویسندگی رها کند بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت، بیماران را معاینه میکرد.
ساعدی در دههی ۶۰ از ایران خارج و به فرانسه رفت...
ساعدی در دههی ۶۰ از ایران خارج و به فرانسه رفت و نمایشنامه اُتللو در سرزمین عجایب را در فرانسه نوشت.
وی در دوم آذر ۱۳۶۴ درگذشت. وی در گورستان پِر لاشِز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده شد. هر سال در روز درگذشت ساعدی، دوستداران و یارانش به اتفاق همسرش با گردهمایی در این گورستان یاد او را گرامی میدارند.
آثار وی:
عزادارن بَیَل، آی بی کلاه آی با کلاه، مرغ انجیر، ترس و لرز، واهمه های بی نام و نشان، چشم در برابر چشم،...
سیروس وقوعی، فیلمساز ایرانی در سوئد، در سال ۱۹۸۵ فیلمی مستند در باره غلامحسین ساعدی ساخته است.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
جواد معروفی
آهنگساز و نوازنده پیانو
(زاده ۱۵ امرداد ۱۲۹۱ تهران -- درگذشته ۱۶ آذر ۱۳۷۲ تهران)
او فرزند موسی معروفی نوازنده تار و از شاگردان برگزیده درویشخان، موسیقیدان بزرگ بود.
او آموزش موسیقی را نزد پدر آغاز کرد؛ تار مینواخت و با نواختن ویلون نیز آشنا شد. در ۱۴ سالگی و در دورهای که کلنل وزیری مدیر هنرستان ملی موسیقی بود به تحصیل در آنجا مشغول شد. در کنار موسیقی کلاسیک، موسیقی ایرانی را هم ادامه داد و تحصیلات موسیقی را نزد علینقی وزیری کامل کرد.
در ۲۱ سالگی به دلیل استعداد شگرفش در موسیقی، به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد و معلم موسیقی مدارس تهران شد و به آموزش سلفژ و دیکته موسیقی در هنرستان پرداخت. از ۱۳۱۹ همزمان با افتتاح رادیو به این سازمان پیوست. از ۱۳۳۲ به سرپرستی موسیقی رادیو منصوب شد و همزمان با آن به عضویت شورایعالی موسیقی درآمد. او همچنین رهبر ارکستر شماره یک و رهبر ارکستر گلها بود.
وی بیش از چهل سال در زمینه آهنگسازی فعالیت کرد. اولین قطعه جواد معروفی ترانههای خیام بر اساس رباعیات خیام بود که در ۱۳۱۵ اجرا شد.
آرامگاه وی در قطعه هنرمندان است.
یادش گرامی 🌺
🎼🎼🎼
213
“محمدتقی بهار تحصیلات خود را ۴ سال بعد از تولد به صورت متداول روز در مکتبخانه آغاز کرد و در سال ۱۲۷۲ با شاهنامه از طریق پدرش آشنا شد. وی ادبیات فارسی را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی آغاز به سرودن شعر کرد. بهار از چهارده سالگی همراه پدرش در مجامع آزادیخواهان حاضر شد و به واسطهٔ انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود، به مشروطه و آزادی دل بست.
محمدتقی بهار در بیستسالگی به صف مشروطهطلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ میرسید که مشهورترین آنها مستزادی خطاب به محمدعلی شاه است.
او با دیگر شاعران روشنفکر عصر مشروطه به خصوص میرزاده عشقی دوستی و روابط صمیمانه و نزدیکی داشت.
بهار به حزب دموکرات پیوست و روزنامه نوبهار را با مسئولیت و سردبیری خود به عنوان مبلغ عقاید این حزب در مشهد منتشر کرد.
او بارها چه در دوران قاجار و چه در دوران رضاشاه طعم حبس و تبعید را چشید.
محمد تقی بهار در سال ۱۲۹۳ خورشیدی از حوزه انتخابیه درگز، سرخس و کلات به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. وی از بجنورد به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد و در مجلس پنجم نماینده تبریز بود.
ملکالشعرا با روی کار آمدن کابینه قوامالسلطنه در بهمن ۱۳۲۴ به عنوان وزیر فرهنگ برگزیده شد. بیماری بهار موجب شد که دوران وزارتش محدود به چند ماه شود. بهار پس از استعفا برای معالجه بیماری عازم سوئیس شد. هنوز یک سال از بازگشت بهار از سوئیس نگذشته بود که دوباره سخت مریض شد و از کلیه فعالیتهای ادبی و اجتماعی بازماند. آخرین فعالیت اجتماعی او، که از نظر او فعالیتی سیاسی نبود، ریاست جمعیت هواداران صلح بود.
آثار محمد تقی بهار:
آثار منثور و منظوم بهار، انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقالهها و سخنرانیهای سیاسی و انتقادی، رسالههای تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمههای متون پهلوی، سبکشناسی نظم و نثر، دستور زبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتابها و حواشی بر متون به ویژه شاهنامهٔ فردوسی را دربرمیگیرد. مهمترین اثر بهار دیوان اشعارش است.
ملکالشعرای بهار در سال ۱۳۲۹ به بیماری سل مبتلا شد. بهار سرانجام در یک اردیبهشت ۱۳۳۰ بر اثر بیماری سل درگذشت. پیکر او از مسجد سپهسالار تا آرامگاه ظهیر الدوله در شمیران تشییع و در همانجا به خاک سپرده شد”.
بیت اول و آخر قصیدهٔ “ای وطن من” که ایرج بسطامی با آوایی گوشنواز و آهنگی دلنشین خوانده است، سرودهٔ محمدتقی بهار است.
ای خِطّهٔ ایران مِهـــــــین، ای وطن من
ای گشته به مِهر تو عجین جان و تن من
امـــــروز همی گـــویم با محنت بسیار
دردا و دریـــغا وطـــن من، وطـــن من
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
پرویز یاحقی ( زاده ۳۱ شهریور ۱۳۱۴- درگذشته ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ ) ، یکی از برترین موسیقیدان، آهنگساز، نوازنده ویلون بود.
وی از کودکی نزد دایی خود حسین یاحقی زندگی کرد و موسیقی را نزد او آموخت. از کودکی با هنرمندان نامداری نظیر ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی و علی اکبر شهناز آشنا شد و مدتی نزد ابوالحسن صبا موسیقی آموخت.
او از نه سالگی در رادیو نوازندگی کرد. وی از بزرگترین بداهه نوازن موسیقی ایرانی میباشد و نام او و جلیل شهناز و حسن کسایی یادآور سه شهنواز بزرگ موسیقی ایران میباشد.
آثار او: بیداد زمان ، کلبه من، می زده ، کلبه من، نیاز، امید جان و ...
پرویز یاحقی، ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ در سن ۷۱ سالگی به علت ایست قلبی در خانه خود در تهران درگذشت. پیکر او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
یادش گرامی 🌺
🎼🎼🎼
213
خاطرۀ محمد قاضی از آشنایی او با کتاب شازدهکوچولو!
داستان آشنا شدن من با کتاب «شازده کوچولو» داستان شیرینی است.
آن هنگام که در اداره حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان با ذوق و با سواد که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب میدانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده، بهحدی که علاقهمند شده و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند.
من خواهشکردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. او با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یکهفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم.
به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم، دیدم نام کتاب شازده کوچولو و اثر نویسندهای به نام آنتوان دو سنت اگزوپری است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد میکردم. قول دادم که در ظرف همان یکهفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.
آنروز با کتاب دریافتی پس از تعطیل اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همانجا که درکنار پنجره نشسته بودم، کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. چند صفحهای که پیش رفتم و بهراستی آنقدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشدم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد؛ و فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط، یعنی به ایستگاه راهآهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت: آقا اینجا ته خط است، چرا پیاده نمیشوید؟
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من میخواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من میگویید؟ گفت: آنجا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است دو، سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آنجا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.
باری، کتاب شازدهکوچولو را آنقدر زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمۀ آن بپردازم. البته دوست بنده نیز اظهار علاقه به ترجمه آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمۀ کتاب کردم.
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من بهعذر اینکه گرفتاریهای خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمههای آن رسیدهام، خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. او اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون من اصرار ورزیدم، پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم و من بیآنکه بگویم به ترجمۀ آن مشغولم، قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه وقت خود را صرف ترجمۀ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آنوقت کتاب را بردم و پس دادم دوستم را با اینکه از خلف وعده من کمی دلگیر شده بود، خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کردهام، سخت مکدر شد و گفت: من خودم میخواستم این کار را بکنم، شما به چه اجازهای و به چه حقی چنین کاری کردهاید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم.
گفتم: شما که تابهحال به کار ترجمه دست نزدهاید، و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. بههرحال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید، من حاضرم ترجمۀ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمۀ خودم را هم به شما بدهم که اگر با هر جای آن موافق نباشید، به سلیقۀ خودتان آنجا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.
گفت: خیر، من میخواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است. خندیدم و گفتم: اگر برای شما مرده است، من او را برای همه فارسی زبانان زنده کردهام.
#سرگذشت_ترجمههای_من
#محمد_قاضی 🌺
📚📚📚
213
خسرو گلسرخی ( زاده ۲ بهمن ۱۳۲۲ - درگذشته ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ در تهران ) میباشد. وی شاعر، ژورنالیست و نویسنده بود.
در سال ۱۳۴۷ سردبیر بخش هنری روزنامه کیهان بود و از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ دوران خلاقیت و شکوفایی فکر او میباشد.
در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰ جنبش چریکی در ایران پا به عرصه وجود نهاد و اعضای این گروهها به مبارزه مسلحانه با حکومت شاه معتقد بودند.
گلسرخی و دانشیان و چند نفر دیگر به اتهام توطئه برای ترور خانواده سلطنتی در سال ۱۳۵۱ بازداشت شدند و محاکمه آنان در اواخر سال ۱۳۵۲ برگزار شد و از تلویزیون پخش شد.
گلسرخی به جای اعتراف به اتهام دروغین ساواک، رژیم را زیر سوال برد و عقاید خود مبنی بر انقلاب و مارکسیسم را عنوان کرد. جسارت گلسرخی در دفاع از عدالت اجتماعی، ستایش بسیاری را در سطح جامعه به ارمغان آورد.
خسرو گلسرخی در بامداد ۲۹ بهمن تیر باران شد.
آثار او:
سرزمین من، پرنده خیس، مجموعه اشعار، ای سرزمین من، سیاست هنر، سیاست شعر و...
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
همایون شجریان
فرزند استاد آواز ایران «محمدرضا شجریان» در ۳۱ اردیبهشتماه ۱۳۵۴، در شهر تهران و در خانوادهای عجین با موسیقی چشم به جهان گشود
.
مادرش خانم «فرخنده گلافشان» معلم بازنشسته و اهل قوچان است. پدر و مادرش اسم «چکاوک» را برای او انتخاب کرده بودند؛ اما بههنگام تولد، زمانی که پدر در حال ضبط آوازی در دستگاه همایون بوده، به پیشنهاد شاعر نامی هوشنگ ابتهاج (هـ. ا. سایه) اسمش را «همایون» گذاشتند.
از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود تا به تشخیص پدر نزد استاد بیهمتای تنبک، شادروان ناصرفرهنگفر به فراگیری تکنیک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است، پرداخت و چند سالی هم نزد جمشید محبی ادامه داد.
از ده سالگی در کنار خواهران خود (راحله،افسانه و مژگان)، نزد پدر آواز را شروع کرد و در دوران بلوغ روزانه تکنیک آواز و صداسازی را بهصورت فشرده فرا گرفت.
در همان زمان به هنرستان موسیقی رفت و بهجز پیانو که آموزشش اجباری بود، کمانچه را بهعنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامهٔ فراگیری آن نزد اردشیر کامکار پرداخت.
از سال ۷۰ پدر و گروه «آوا» را در کنسرتهای آمریکا، اروپا و ایران (با تنبک) همراهی کرد و از سال ۷۸ به بعد در صحنهٔ کنسرتها همخوانی با پدر را آغاز نمود.
همایون در چندین دوره کنسرتهای خارج از کشور با بزرگان موسیقی ایران بهروی صحنه رفته است.
او همچنین مدیریت شرکت فرهنگی - هنری «دلآواز» را بر عهده دارد. آلبوم «نسیم وصل» به آهنگسازی محمدجوادضرابیان اولین آلبومی است که همایون به تنهایی خوانندگی آن را بر عهده داشته است. 🌺
🎼🎼🎼
213
هوشنگ گلشیری
( زاده ۲۵ اسفند ۱۳۱۶- درگذشته ۱۶ خرداد ۱۳۷۹)
رمان نویس، معلم، روزنامه نگار و عضو فعال کانون نویسندگان ایران بود.
او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دهه چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید.
گلشیری کارش را با آموزگاری آغاز کرد. از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ به دعوت بهرام بیضایی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران استاد بود.
وی از سال ۱۳۶۲، جلسات هفتگی داستان خوانی را با شرکت نویسندگان جوان در خانه خود برگزار کرد. و از زمان تشکیل کانون نویسندگان ایران به عضویت آن در آمد و در دورهٔ سوم، یکی از احیاکنندگان آن بود.
گلشیری در سال ۱۳۶۹ نیز برای شرکت در جلسات خانه فرهنگ های جهان به کشورهای آلمان، سوئد، دانمارک و فرانسه سفر کرد و در آنجا سخنرانی و داستان خوانی کرد.
همچنین گلشیری جوایزی مانند جایزه لیلیان هلمن در سال ۱۳۷۶ و جایزه صلح اریش ماریا رمارک در سال ۱۳۷۸ دریافت نمود.
وی سرانجام در سن ۶۲ سالگی درگذشت و او را در امامزاده طاهر شهر کرج به خاک سپردند.
آثار او:
شازده احتجاب، کریستین و کید، پنج گنج، دست روشن ، معصوم پنجم و...
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
شیرکو بی کس
همه او را به عنوان امپراطور شعر دنیا میشناسند، شاعر عشق و آزادی و طبیعت که جایزه ادبی قادسیه صدام را رد کرد و آن را نپذیرفت و همچنان به آزادیخواهی خویش ادامه داد.
این شاعر نامآوازه که زندگی او همگام با سرآغاز شعر نو کُردی بود؛ کسی نیست جز "شیرکو بیکس" شاعری که نامش همه وجود او را به تصویر میکشد.
در سال ۱۹۴۰ در شهر سلیمانیه کردستان عراق چشم به جهان گشود. پدرِ وی شاعر ملی کُرد «فایق بیکس» بود. تحصیلات ابتدایی را در سلیمانیه و هنرستان فنّی را در بغداد به پایان رساند. در ۱۷سالگی نخستین شعرش را منتشر کرد. سال ۱۹۶۴ به جمع شورشیان پیوست و در ایستگاه رادیویی به فعالیّت پرداخت.
سال ۱۹۶۸ نخستین دفتر شعرش را (پرتو شعر) منتشر کرد. سال ۱۹۷۰ به همراه جمعی از نویسندگان و شاعران کُرد بیانه روانگه (دیدگاه) را حول محور ضرورت تحوّل و نوگرایی در شعر کُردی منتشر ساخت. سال ۱۹۷۴ برای دومین بار به شورشیان پیوست و پس از شکست قیام در ۱۹۷۵ به شهر رمادیه تبعید شد.
پس از بازگشت به سلیمانیه در اداره آب به کار گرفته شد. پس از آن به خدمت عثمان هورامی درآمد و بهترین تجربیات شعری را از وی فرا گرفت. اواخر سال ۱۹۸۴ برای سومین بار به شورشیان پیوست. سال ۱۹۸۶ به ایران سفر کرد و از آنجا راهی سوریه شد، سپس به دعوت انجمن حقوق بشر به ایتالیا رفت و برای نخستین بار در شهر فلورانس و در جمع دوستداران شعرش، به شعرخوانی پرداخت.
امپراطور شعر لقب گرفته و بیش از هشت هزار صفحه شعر گفته است، شاعری است که از عشق و طبیعت و آزادی و کردستان سخن میگوید.
در سال ۱۹۸۸ جایزه خانه قلم سوئد "کورت توخولسکی" به وی اعطا شد و از سوی کشور سوئد به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد و در آنجا اقامت گزید.
همانگونه که گفته شد زندگی شیرکو تقریباً همزمان با سرآغاز شعر نو در ادبیات کُرد بوده و او و همقطارانش توانستند در این مدت کوتاه شعر کُردی را به مرزهای تازهای از ادبیات جهانی برسانند.
سید علی صالحی از شاعران مطرح معاصر و دبیر کانون نویسندگان ایران در مورد وی چنین میگوید: "شیرکو بیکس بلندآوازهترین نام و شاعر جهانی ملت کُرد است که او را در ردیف شاعرانی چون فدریکو گارسیا لورکا، ناظم حکمت، یانیس ریتسوس، پابلو نرودا، آدونیس (شاعر) و محمود درویش میدانند اما برای من سفیر ستارگان شهید و اندوهسرای زندگان عذابدیدهٔ کردستان است."
اشعار شیرکو از سال ۱۹۸۸ تحت عنوان شعر معاصر کُرد در کتابهای درسیِ دبیرستانهای ایالات متحده و کانادا گنجانده شدهاست. وی عضو کانون نویسندگان کُردستان و سوئد بود. گزیده اشعارِ شیرکو بیکس به بسیاری از زبانهای دنیا، از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، دانمارکی، مجاری، آلمانی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شدهاست.
در سال ۲۰۰۱ جایزه شعر پیرهمێرد (پیرمرد)، شاعر بزرگ کُرد به وی اعطا شد. شیرکو روز چهارم اوت ۲۰۱۳ (مصادف با ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۲) در استکهلم درگذشت، پیکر او به عنوان اولین وزیر فرهنگ کردستان عراق با تشریفات رسمی به کردستان برگردانده و بنا به وصیّتش در پارک آزادی شهر سلیمانیه به خاک سپرده شد.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
213
سیمابینا
زاده ۱۴ دی ۱۳۲۳، نقاش، آهنگساز، نوازنده و خواننده آوازها و ترانههای محلی
او از ۹ سالگی خوانندگی را در رادیو ایران آغاز کرد. ردیف موسیقی ایرانی و تکنیکهای آوازی را نزد استادانی چون موسیخان معروفی و نصراله زرینپنجه فراگرفت.
وی پس از فارغالتحصیل شدن از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی، در سال ۱۳۴۹ تحصیل موسیقی ایرانی و ردیف را نزد عبداله دوامی ادامه داد و پس از سال ۱۳۵۷ در کنار تدریس موسیقی و آواز به پژوهش و گردآوری ترانههای محلی ایرانی و بازنویسی آهنگهای مردمی و روستایی، به ویژه موسیقیهای محلی زادگاهش، خراسان پرداختهاست. او با سفر به دورافتادهترین نواحی در سرتاسر این منطقه توانسته است مجموعهای از ترانهها و آهنگهای کمیاب و تقریباً فراموششده را جمعآوری کند.
سیما بینا کلیه تصانیف منطقه خراسان را جمعآوری و خوانده است.
از سال ۱۹۹۳ میلادی تا به امروز به جشنوارههای جهانی دعوت شده و موسیقی محلی ایران را به گوش علاقهمندان رسانده است.
آهنگ نمیدانم چه در پیمانه کردی عارف قزوینی، اولین اثری است که بعد از انقلاب اجرا کرده است.
🎼🎼🎼
213
جلیل شهناز
جلیل شهناز در سال ۱۳۰۰ در اصفهان بدنیا آمد. تقریبا همهٔ اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشتههای مختلف آن از جمله تار، سه تار ، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند.
استاد جلیل شهناز در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، پرویز یاحقی، حسن کسائی، تاج اصفهانی، محمدرضا شجریان و ... همکاری داشته است.
وی در سال ۱۳۸۳ به عنوان چهرهٔ ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد.
در سال ۱۳۸۷ استاد محمدرضا شجریان، گروهی که با آن کار میکردند را به افتخار استاد، گروه شهناز نام گذاشتند.
استاد شهناز علاوه بر نواختن تار که ساز اختصاصی ایشان بود با نواختن ویولن، سه تار، سنتور و تنبک آشنایی کامل داشت.
این استاد گرانقدر در ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ در بیمارستان آراد درگذشت.
استاد شجریان پس از درگذشت ایشان، استاد شهناز را به سان حافظ تکرار نشدنی خواندند و گفتند با احترام به تمام نوازندگان تار پس از استاد شهناز باید پروندهٔ تار ایران بسته شود.
یادش گرامی 🌺
🎼🎼🎼
213
هلن کِلر
زندگى هلن كلر يكى از هزاران زندگى آدمهایی كه به ما ياد میدهد هيچ اتفاقى مانعى براى پيشرفت نيست.
هلن کلر، در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ در «تاسکامبیا» در ایالت آلاباما، متولد شد. او هنگامی که ۱۸ ماه بیشتر از زندگیاش نمیگذشت، در اثر ابتلا به بیماری مننژیت ،بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد.
هنگامی که کلر شش سال داشت، او را به الکساندر گراهام بل نشان دادند و گراهام بل پس از معاینه، یک معلم ۲۰ ساله به نام آن سالیوان (میسی) را که در مؤسسهٔ آموزش نابینایان پرکینز در بوستون فعالیت میکرد، برای آموزش او فرستاد. چنانکه کلر بعدها دربارهٔ خود مینویسد، زندگی واقعی او در یک روز از ماه مارس سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بود، با ورود معلمش به زندگی او آغاز شد.
او از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد میکند. سالیوان معلمی سختکوش و فوقالعاده بود که از مارس ۱۸۸۷ تا پایان عمر خود در اکتبر ۱۹۳۶، در کنار کلر ماند.
سالیوان با فشار دادن علاماتی توسط انگشتان خود، به عنوان حروف، بر کف دست هلن با او ارتباط برقرار میکرد و از این راه برای آموزش کلمات به او استفاده مینمود. در عرض چند ماه کلر فرا گرفت که چگونه اشیایی را که لمس میکند، به آن حروف ربط دهد و آنها را هجی کند. او همچنین، موفق شد تا به وسیله لمس کارتهایی که حروف برجسته بر آنها نوشته شده بود، جملههایی را بخواند و با کنار هم چیدن حروف در یک لوح، خود جمله بسازد.
بین سالهای ۱۸۸۸ و ۱۸۹۰، کلر زمستانها را در مؤسسه پرکینز، برای آموزش خط بریل گذراند، سپس زیر نظر «سارا فولر» در بوستون، برای آموختن صحبت کردن، دورهای آموزشی و تدریجی را آغاز کرد. او همچنین لبخوانی از طریق لمس دهان و گلوی شخص صحبتکننده را فرا گرفت.
هلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. در سن ۱۴ سالگی، وی در یک مدرسه ناشنوایان در نیویورک ثبت نام کرد و در ۱۶ سالگی به «مدرسه کمبریج بانوان جوان» در ماساچوست راه یافت. کلر در سال ۱۹۰۰ توسط کالج رادکلیف پذیرفته شد و ۴ سال پس از آن، به کمک آنی سالیوان معلم خود، که سخنرانیها را در کف دست او مینوشت، از آنجا فارغالتحصیل شد. در این مدت او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را بیاموزد؛ بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغالتحصیل شد.
هلن کلر از زمانی که در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را ۵۰ سال ادامه داد.
علاوه بر «زندگی من»، ۱۱ کتاب و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده است.
یادشگرامی 🌺
📚📚📚
213
آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده، روزنامهنگار و خلبان فرانسوی و یکی از معروفترین چهرههای ادبیات رومانتیک مدرن در ۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ بدنیا آمد.
معروفترین کتاب او " شازده کوچولو " در صد سال گذشته سومین کتاب پرخواننده جهان بوده است.
وی در شهر لیون در فرانسه بدنیا آمد.
در ۱۲ سالگی اولین تجربه پرواز به عنوان همراه در یک هواپیمای کوچک، او را تحت تاثیر شگرف خود قرار داد.
نوشتههای سنت اگزوپری بازتابی از تجارب کار و زندگیش هستند. به ویژه تجاربی که وی در پرواز کسب کرد و در پوششی ادبی، به شکل رمان و افسانه با احساسات غنی و تفکری عمیق آنها را ارائه میدهد.
سنت اگزوپری رمانهای معروف دیگری هم دارد مثل خلبان جنگ، زمین انسانها، پرواز شبانه، ....
پر خوانندهترین کتاب او داستان شازده کوچولو تا به حال توسط مترجمانی مانند احمد شاملو، محمد قاضی و ابوالحسن نجفی به فارسی ترجمه شده است.
کتاب شازده کوچولو به ۳۰۰ زبان و گویش مختلف ترجمه شده است.
وی در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ در سن ۴۴ سالگی در پی سقوط هواپیمایش در کرس در دریای مدیترانه درگذشت.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
