اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة
الذهاب إلى القناة على Telegram
"سـلام بر ڪسانی ڪە زیباییشان در حیاء و غیرتشان نھفتە اسـت."
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from خزانه
«هرگاه کالای ظریف و خوبی از دستساختههای انسان پیدا شود، تا زمانی که کمیاب و پرطرفدار باشد ارزشمند و گرانبهاست. اما همین که فراوان شود و در دست خاص و عام بیفتد، ارزشش را از دست میدهد و نسبتبه آن بیرغبت میشوند. از همین رو گفتهاند که «نفاسة الشيء من عزته» [=نفیسبودن یک چیز از کمیاببودنش است] و به همین دلیل است که خویشان و همسایگان یک عالم به او بیتفاوتاند و بیگانگان به او مشتاقتریناند.»
— ابن قیم (مفتاح دار السعادة)
دوستان ، لطفاً چه با حوصله و چه بیحوصله ، متن بالا را با دقت بخوانید حاوی نکات ارزشمندی است ، هر چند پیشتر آن را دیده یا خوانده باشید.
همانگونه که از مرد خواسته شده دست از مردانگی خویش برندارد، از زن نیز خواسته شده در راه زنانگی خویش بجنگد!
در پیِ فطرت خویش باش، فریب «آزادی» و «استقلال» را مخور.
زنانگی، بند و زنجیر نیست، بلکه فطرتی است؛ بلکه زیباترین فطرت در این گیتی است.
پیش چشم خود مجسم کن که چه پیش میآمد اگر هر مخلوقی دست از فطرت خویش برمیداشت.
پیش چشم خود مجسم کن در این صحنه، اگر ماهیها تلاش میکردند پرواز کنند، و پرندگان تلاش میکردند شنا کنند،
پیش چشم خود مجسم کن پرندگان بخزند، و خرها تلاش کنند آواز بخوانند.
پیش چشم خود مجسم کن شیرها علف بخورند، و آهوها شکار کنند.
این صحنه بسیار عجیب به نظر میرسد؛ پس تو چه هنگام که دست از فطرت خویش برداری، چه حال و چه شکلی خواهی داشت؟
به فطرت خویش بازگردید، تا در دنیا و آخرت رستگار شوید.
والسلام علیکم ورحمهالله
بسیارند خانههایی که در آنها زنان رهبری مردان را برعهده دارند؛ بروید و از خودشان بپرسید: آیا خوشبختند؟!
به شما خواهند گفت: آرزو دارند مردی بهجای آنان زمام قدرت و امور را در دست گیرد، چرا که آنان وظیفهای غیر از آنچه برایش آفریده شدهاند انجام میدهند، و نقشی بازی میکنند بیرون از آن سناریویی که دقیقاً برایشان نوشته شده است.
گاهی زن ناچار میشود جای مرد را بگیرد، اما این کار را از سرِ ناچاری انجام میدهد نه از سرِ میل و خواست خویش؛ اگر تصمیم به دست خودش بود، هرگز برنمیگزید که نقشی جز آنچه برایش آفریده شده بازی کند.
سخن دربارهٔ کسانی نیست که خود این حالت را برگزیدهاند تا بگویند زن و مرد برابرند، که بیشترشان سپس پشیمان میشوند.
بروید و از آن زنانی که بهظاهر از سرِ میل خود چنین رفتار میکنند بپرسید، ببینید در درون خود چه احساسی دارند!!
یکییکی به شما خواهند گفت: آرزو دارند مردی نسبت به آنان غیرت داشته باشد.
به شما خواهند گفت: حاضرند تمام دنیا را در راه مردی بفروشند که اگر کسی بخواهد تارِ مویی از سرشان لمس کند، ممکن است دست به جنایت بزند!
به شما خواهند گفت: چقدر آرزو دارند مردی که دوستشان دارد، هدیهای به آنان ببخشد، هرچند خودشان توانایی خرید هرچه بخواهند را دارند.
همین چیزهای سادهای که شما اهمیتی به آن نمیدهید، در چشم زنان گنج و سرمایهاند، چرا که آنان چنان آفریده شدهاند که با اندکی خوشبخت شوند.
هنگامی که زنان را از خود آزاد میکنید و میگذارید هرچه میخواهند انجام دهند، در حقیقت آنان را در بند میکشید، و خود را از مسئولیتهایی که بر عهدهٔ شماست، میدزدید.
شما خود دست از فطرت و سرشت خویش برمیدارید، و آنان را نیز به دستکشیدن از فطرت خودشان سوق میدهید.
سپس در پایان راه میآیند و میپرسند: چرا دیگر مانند زن نماندهایم؟! چرا از زنانگی خود دور شدهایم؟
پاسخ ساده است:
آنان دیگر آنگونه که باید زن نیستند
چون مردان دیگر آنگونه که باید مرد نیستند.
هنگامی که خداوند عزّوجل مرد را چنین آفرید که مدیر و سرپرست باشد، یعنی زن را یکی از مسئولیتهای او قرار داد، نه یکی از داراییهای او.
و هنگامی که خداوند بزرگ زن را بر آن فطرت آفرید که در سایه و پناه مرد زندگی کند، از همان آغاز مرد را نیز بر آن فطرت آفرید که شیفتهٔ نرمی و ظرافت زن باشد، و پناهبردن زن به او را شیرین و دلپذیر بداند؛ پناهبردنی زنانه که زن در آن پیرو فطرت و سرشت خویش است، بیآنکه احساس کند فطرتش مورد بیاحترامی قرار گرفته است.
این همان راه استوار و بیعیبی است که خداوند بزرگ برای تداوم زندگی بشریت آفریده است.
مرد هنگامی که بر این پایه رفتار میکند که از زنش محافظت کند و به او عاطفه و مهربانی ببخشد و مسئولیتهایی را که بر دوشش نهاده شده بهعنوان قوّام انجام دهد، احساس نمیکند که خیری کرده است، بلکه به همان اندازه احساس میکند که مردانگی خویش را تحقق میبخشد.
زن نیز هنگامی که با نرمی و ظرافت در سایه و پناه مرد خود زندگی میکند، احساس نمیکند که فرعی و ضمیمه است، بلکه به همان اندازه احساس میکند زنانگی خویش را تحقق میبخشد.
واقعیت زندگی نیز گواه بر همین حقیقت است، چرا که خانهها استوار نمیشوند و پایههایشان ثابت نمیگردد، مگر آنگاه که مرد به انجام همان سرپرستی و مسئولیتی برخیزد که خداوند عزّ و جلّ بر دوشش نهاده است، و به اسبابی چنگ زند که خانوادهاش را حفظ کرده و بهسوی خیر رهنمون میسازد؛ اما اگر مرد در این وظیفه ناتوان باشد، یا رهبری را رها کند، خانواده فرومیپاشد و اوضاع رو به ویرانی میرود.
خداوند عزّ و جلّ سرپرستی را برای مرد مقرر کرده و فرموده است: ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ﴾ (یعنی: مردان سرپرست زنانند)؛ پس سرپرستی تنها مقام و افتخار و احترام نیست، بلکه تکلیف و مسئولیتی است که نیازمند تصمیمگیری، قاطعیت، غیرت، مدیریت خوب و ادای حقوق خانواده است.
بیشتر انحرافها و رفتارهای مردانهٔ زنان، ریشه در ضعف مردان و نبود مردانگی و مروّت دارد؛ چرا که اگر مرد از همان آغاز بر وظیفهای که خداوند عزّ و جلّ بر او واجب کرده پایبند میماند، و در خانهٔ خود پافشاری و سرپرستی و مراقبت داشت، زن نیز از مرز خویش تجاوز نمیکرد و از فطرت و سرشت خود خارج نمیشد. در حقیقت، خانهها آنگاه دچار فروپاشی میشوند که مردان در سرپرستی و مدیریت و مسئولیتپذیری نسبت به امور زنان کوتاهی میکنند، تا جایی که کار به آنجا میرسد که برخی از آنان دیگر نسبت به خانوادهشان غیرتی ندارند، چندانکه به بیرونرفتن همسرشان و آمیزش او با مردان بیاعتنایند و جرأت دخالت در پوشش همسرانشان را ندارند، بلکه زمام خانه را نیز به دست همسرانشان میسپارند، سپس از فروپاشی اوضاع شگفتزده میشوند!
شاعری زیبا سروده است:
شگفتزده نیستم از اینکه زنان رفتاری مردانه دارند
اما بسیار شگفتزدهام از زنانهشدنِ مردان
منظور شاعر این است که اگر زن به سبب کوتاهی و نبود مردانگی و قوّامیت [در مردان]، پناه میبرد به اینکه از فطرت و سرشت خویش خارج شود و رفتار و کردار مردانه پیش گیرد، پس مردان به چه دلیلی فطرت خود را تغییر داده و رفتار و کردار زنانه پیشه کردهاند و خود را از مسئولیت و قوّامیت پنهان میسازند؟
اصفهانی در کتاب «الأغانی» روایت میکند که مغیرة بن شعبه گفت: زنان چهار دستهاند و مردان نیز چهار دستهاند: مردی مردانه و زنی زنانه؛ چنین مردی سرپرست و قوّام بر اوست. و مردی زنانه و زنی مردانه؛ چنین زنی سرپرست بر اوست. و مردی مردانه و زنی مردانه؛ این دو مانند دو بز کوهیاند که به هم شاخ میزنند. و مردی زنانه و زنی زنانه؛ این دو هیچ خیری به بار نمیآورند و رستگار نمیشوند.
چیزی هست به نام «فطرت» ـ سرشت اصیل ـ که خداوند متعال تمام مخلوقات را بر پایهٔ آن آفریده است، و تنها مخلوقی که تلاش میکند برخلاف فطرت خویش رفتار کند، انسان است.
ماهیها هیچگاه تلاش نکردهاند برخلاف جریان آب برای تخمگذاری شنا کنند، زیرا بر همان فطرتی آفریده شدهاند که برخلاف جریان شنا کنند.
زنبور عسل نیز هیچگاه تلاش نکرده است شکل کندوی خود را تغییر دهد، چرا که بر آن فطرتی آفریده شده که آن را ششضلعی بسازد.
پرندگان نیز هنگام مهاجرت خود از قارهای به قارهٔ دیگر تغییری ندادهاند، چون بر آن فطرت آفریده شدهاند که در زمانی معیّن به مکانی معیّن مهاجرت کنند.
میلیونها سال است که شیرها همان شکاری را میکنند که برای آن آفریده شدهاند.
گاوها نیز همان علف دشت و صحرا را میخورند.
میلیونها سال است که لاکپشتهای دریایی تخمهای خود را زیر گِل پنهان میکنند، و میلیونها سال است که جوجهلاکپشتها بلافاصله پس از خروج از تخم به دریا بازمیگردند، زیرا بر آن فطرت آفریده شدهاند که بر خشکی زندگی نکنند.
تنها انسان است که تلاش میکند شیوهٔ زندگی و رفتار و کردار خود را برخلاف چیزی قرار دهد که خداوند بزرگ برایش مقرر کرده است.
خداوند عزّ و جلّ آدم ـ علیهالسلام ـ را با دستان خویش از خاک آفرید، سپس حوّا را از دندهٔ آدم آفرید؛ حوّا بدینگونه بخشی از آدم است، و بخش، سرشتش این است که در پیِ کاملکنندهٔ خود باشد، و کاملکننده، سرشتش این است که رهبری آن بخش را برعهده گیرد.
پس مرد، رهبر و پیشوای زن است، نه بزرگ و مالک او؛ و زن نیز در سایه و پناه او زندگی میکند و آرام میگیرد، نه اینکه بنده و کنیز او باشد. مسئله هرگز این نبوده که چه کسی بر دیگری کنترل دارد، و نه اینکه چه کسی دیگری را محو میکند.
مسئله همیشه این بوده که آن بخش بزرگتر ـ که مرد است ـ نسبت به بخش خویش، یعنی خانوادهاش، مهربان باشد، و خانوادهاش نیز در پناه و حمایت آن بخش بزرگتر آرام گیرد.
[فِطْرَةُ الأَزْوَاجِ وَالزَّوْجَاتِ]
"یادآوری - الفطرة"
متن زیر را حتما بخوانید و اگر نظری داشتید در این باره انشاءالله بیان کنید.
"منقول"
چگونه به خود اجازه میدهی که عکس خود را با همسرت در برابر مردم منتشر کنی، و سپس در را برای اظهارنظرها و نگاههای دیگران بر روی خانوادهات باز بگذاری؟
خداوند متعال فرموده است: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهتان را از آتشی [دوزخ] نگاه دارید﴾
[سوره تحریم: ۶]
و پیامبر ﷺ فرمودند: «همهی شما نگهبانید، و همهی شما در برابر رعیت خود مسئولید؛ و مرد در خانوادهاش نگهبان است و در برابر آنان مسئول است» (متفق علیه).
و ایشان همچنین فرمودند: «همانا خداوند غیرت دارد، و مؤمن نیز غیرت دارد» (متفق علیه).
همسرت آرامشبخش و پوششی [برای توست]، و اهل خانهات امانتی هستند، و لازم نیست هر زیبایی در زندگیات در برابر مردم نمایش داده شود.
برخی نعمتها زیباییشان در پوشیدهماندن است، و برکتشان در حفظکردن.
شام خیلی خودمونی با آقای محافظ حمص ، مرهف النعسان ، صحبت میکنه:من میخوام شما کار کنید تا حمص بهشت بشه😍❤️
در بخش "وقتی دیوارها حرف میزنند." در غرفهی وزارت کشور ، حافظه جایگاه خودش را در نمایشگاه بینالمللی دمشق پیدا میکند.
تجربهای که رنج بازداشتشدگان در زندانهای رژیم سابق را از طریق وسایل شخصی و جزئیاتی که آنچه پشت دیوارها تا لحظهی آزادی تجربه کردهاند را به یاد میآورد، مستند میکند، و در بخش دیگری تحول به سمت مفهوم زندانهای اصلاحی و توانبخشی را به نمایش میگذارد.
[سازنده این کلیپ نوشته بود:
بغضم گرفت و یاد اولین باری افتادم که وارد زندان شدم، آرزو کردم کاش برمیگشتم به میدانهای نبرد و هزار بار کشته میشدم]
امام ابن معین رحمهالله فرمود:
اگر اهل بدعت روز قیامت دشمنان من باشند ، برایم بهتر است از اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم بهخاطر ترک دفاع من از سنتش ، دشمن من باشد.
العلم الشامخ،۳۸۸
امام رافعی رحمهالله میفرماید:
"مرد همچنـان در اندوه و نگرانی به سر میبرد تا زنی صالح وارد زندگیاش شود آنگاه با او آرام میگیرد ، روحش با روح او و قلبش با قلب او پیوند میخورد ، پس در ڪنار او آرام میگیرد و خلا وجودش را با آسایش و اطمینان پر میکند."
مقایسه کردن همسر با دیگری ، از آسیبهای خاموش زندگی مشترک است آسیبی که چون خونریزی ندارد ، جدی گرفته نمیشود ، اما در عمق ذهن اثر میگذارد.
وقتی همسر میگوید [فلانی اینگونه است]، ذهن ناخودآگاه طرف مقابل این پیام را دریافت میکند: [من در چشم تو کم ارزشام ، دیگری بهتر از من است.] این حس ، حتی اگر نیت گوینده خیر باشد ، به احساس ناامنی ، حسادت ، و در نهایت سردی عاطفی میانجامد. مغز انسان تفاوت چندانی میان مقایسهی ظاهری و مقایسهی اخلاقی قائل نیست هر دو ، پیام مشترکی میرسانند:[ تو کافی نیستی.]
راه درست ، جایگزین کردن مقایسه با بیان مستقیم خواسته است. بهجای [فلانخانم اینطور است ]یا [فلان اقا این طور است]، باید گفت [دوست دارم تو اینگونه باشی] یا حتی بهتر، بدون اشاره به شخص سوم، رفتار مطلوب را توصیف و تشویق کرد. تشویق ، انگیزه میسازد مقایسه ، دفاع و کینه میسازد.
پیش از بیان هر سخنی، باید اندیشید که آیا این کلام، تشویق است یا مقایسه؛ آیا دل میسازد یا فاصله میاندازد.
کسی که همسرش را با دیگری میسنجد، شاید نیتش اصلاح باشد ، اما نتیجهاش اغلب دلسردی و بیاعتمادی است. اصلاح واقعی، از مسیر محبت و کلام سنجیده میگذرد ، نه از مسیر مقایسه.
احنف رحمهالله علیه میفرماید:
خدایا، اگر مرا ببخشی، تو شایستهی آنی.
و اگر عذابم کنی ، من شایستهی آنم.
سیر أعلام النبلاء (٤/٩٢)
میراثی که با چنین همتی و صبر و اخلاصی از دانشمندانی اینچنین به ما رسیده ، به این آسانی از میان نخواهد رفت. اسلامستیزان با چه چیزی امید دارند آن را از ما بستانند؟؟
پ.ن:هر فرسخ حدود ۵.۵ تا ۶ کیلومتر است.
تقریبی یعنی ۵۵۰۰ یا ۶۰۰۰ کیلومتر برای مثال فاصله اینجا تا اورپا یا تا ان طرف اقیانوس هند ، ماداگاسکار و... است.[پای پیاده]
