کماکان.
الذهاب إلى القناة على Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
281
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
281
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
281
چطور میشود به درستی بیان کرد
غمی را که،
ز از دست دادن عزیزی بر میخیزد
که تا به حال ندیدهای؟
عزیزی که برایت آشنا نبود،
اما غمش چرا
غمش نزدیک بود.
همان که اندوهِ پر کشیدنش
خود را در چَشم تو مییابد
و با گذر لحظهای نا چیز
خویش را درحال گریستن
برای کسی که هرگز در آغوشت نبوده
اما نبودنش، جهانت را کمتر کرده است
مییابی.
کسی که با امیدی در دل
و جانی در دست، در خیابان ها بود...
به قولِ دوست: «من در اینجا،
با هر نفسی که قطع شد،
با هر تنی که فردایش را ندید،
مُردهام.»
من نیز میخواهم بگویم،
که سوگوارِ عمرِ بر باد رفتهای ام
که از زندگی،
دزدیده شد.
هالهی ماه
281
تو را میبوسم
آن گاه که
گیسوانم در باد میرقصند
و خورشید از همیشه روشنتر است
در بامدادی که مرغان
نوای آزادی سر میدهند
و اشکهایمان این بار
شور نیستند...
تو را میبوسم اما
در جهانی،
که بوسیدنت گناه نیست.
هالهی ماه
