نُور.
الذهاب إلى القناة على Telegram
261
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
+5230 أيام
أرشيف المشاركات
261
دیگران میتوانستد وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند؛ اما برای من همه چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه آسودگی و سبکسری میبست.
261
«ما دوام آوردیم؛ عجیب دوام آوردیم...
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر.
جایی که آنان راه میرفتند، ما میدویدیم؛
جایی که آنها میدویدند، ما سینهخیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند
و ما برای بقا؛
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما،
فقط داشتیم زنده میماندیم.»
عباس_معروفی
261
زن و جنوب، وجهِ اشتراکِ عجیبی دارند...
هر دو زیبا، گرم و زندهاند و جنگ همیشه،
راهش را از آنها آغاز میکند.
یکی بر خاک،
و دیگری در دل.
هر رهگذری که از راه میرسد، قلبِ زن را نشانه میگیرد؛ درست همانگونه که جنوب، همیشه نخستین سهم را از آتش میبرد.
هر دو، ویرانی را از بر کردهاند و میسوزند؛
اما با این همه، هنوز ایستادهاند.
نمیدانم...
شاید سرنوشتِ زن و جنوب را
با یک جوهر نوشتهاند؛
پر از زخم،
پر از غم،
و به طرز عجیبی...
زیبا، زیبا، زیبا...
261
ما عادت نمیکنیم، مگر آنکه
چیزی در درونمان بمیرد. فکرش را بکن،
چه چیزها در درونمان مردند تا توانستیم به
همهی آنچه پیرامونمان است، عادت کنیم...
261
«من مدام در تلاش هستم چیزی را منتقل کنم
که قابل انتقال نیست؛
چیزی را توضیح دهم
که توضیحدادنی نیست؛
چگونه درباره چیزی حرف بزنم
که فقط در عمق وجودم، در استخوانهایم احساسش میکنم
و تنها کسی میتواند آن را درک کند
که آن را با تمام وجودِ خودش تجربه کرده باشد.»
فرانتس_کافکا
261
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم،امید رفته پی روزهای رفتهرا...
هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم،از فردایی خود امید را...
261
ترجیحم دوست داشتنیه که کمکم جلو بره،
زود عنوان نشه، عجله توش نباشه، ریشهای باشه، تا دوست داشتن هیجانی و با شدت بالا.
