ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

اِنقباضِ مغزَم؛

اِنقباضِ مغزَم؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia

إظهار المزيد
إيران145 276الفئة غير محددة
338
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
حتی دیگه کسی نیست بهش شب بخیر بگم پس هر شب همینجا میگم برای کسایی که اینجارو چک میکنن و بهم لطف فراوون دارن شبتون بخیر ❤️

photo content
+1

در قلبمی ولی کنارم نه ! تو پنهانی ترین دلتنگی منی...

نشد که اندوه را به پایان برسانم. خودم را به پایان رساندم.

نمی‌دانی چقدر تنها هستم. این تنهایی مرا اذیت می‌کند، می‌خواهم امشب با تو چند کلمه صحبت بکنم. چون وقتی که به تو نامه می‌نویسم، مثل این است که با تو حرف می‌زنم. اگر در این کاغذ "تو" می‌نویسم مرا ببخش. اگر میدانستی درد روحی من تا چه اندازه زیاد است! روزها چقدر دراز است؛ عقربک ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت می‌کند که نمی‌دانم چه بکنم... آیا زمان به‌نظر تو هم اینقدر طولانی است...

به تو سوگند همان لحظه که لبخند زدی دل سرگشته ی ما را به خودت بند زدی...

انگار تمام علاقه‌ام را خرجِ تو کرده‌ام. دیگر به هیچ‌کس دیگری، هیچ احساسی ندارم!

چون چشم ترم دیدی، لب بر لب خشکم نِه... گویم تمامش آرزوست

هر عشقی که آمد، نیامده رفت. اما یک عشق بود که آمد و ماند، بی‌صدا، بی‌ادعا، مثل نفسی در دل شب. من او را دوست داشتم، نه برای آن‌که کامل بود… برای آن‌که کنار او خودم را کامل‌تر می‌دیدم.

نبودن، تو را می‌کشد؟ مرا حضوری که شبیه نبودن است می‌کشد!

کی گفته من دیگه عاشقش نیستم

به یاد چشم هاش

دیوونه نبودی به چشم دیدم مرگو -

@RapRelease - Hiphopologist, Sogand - Marize Ham.mp311.13 MB

فقط چون اون گوشش میده

1723190026_MJD. - sliDe.mp32.14 MB

photo content
+1

بعضی وقت‌ها از خودم میترسم وقتی میبینم دو ساعته به یه نقطه خیره شدم و به اندازه دو سال با خودم توی سرم حرف زدم.

عماد خراسانی میگه: دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم. یعنی میخوام بگم بیشتر وقتا مشکل ندونستن نیست مشکل اون دل بی صاحابه!

تا دیروز فکر می‌‌کردم تمام قله‌های جهان را می‌ توانم فتح کنم. تازه امروز فهمیدم چه نفس‌ گیر است بالا رفتن از پله‌‌های خانه‌ای که تو دیگر در آن ‌نیستی...