دُژَم🪐
الذهاب إلى القناة على Telegram
و من، مصمم در سبز زیستن در انسانِ بهتری بودن در انسانِ بهتری شدن 💚🪴
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
251
المشتركون
+124 ساعات
+137 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
251
تو را نمیدانم، اما من آنقدر از حرفهای ناتمام و شنیدهشده پُرم که دیگر حتی موسیقی را هم بیصدا میخواهم؛ انگار سکوت تنها آواییست که میتواند مرا از این هیاهو نجات دهد.
251
قلب انسان روزانه حدود ۱۰۰ هزار بار میتپد و این عدد در یک سال به تقریباً ۳۶ میلیون ضربان میرسد. در حالی که مغز طی خواب شبانه دورههای استراحت و بازسازی را تجربه میکند، قلب چنین توقفی ندارد و به طور مداوم فعالیت میکند تا نیازهای حیاتی بدن را تأمین نماید. با وجود این فعالیت مداوم، ما با مدیریت نکردن عوامل روانی مانند استرس و تنشهای احساسی موجب ترشح هورمونهایی مانند کورتیزول و آدرنالین میشویم که باعث تنگ شدن رگهای خونی، افزایش فشار خون و افزایش بار کاری قلب میگردند.
بیچاره قلب، نه؟ از این به بعد با قلبتان مهربانتر باشید!
🫀
251
من حق ندارم وارد جزئیترین مسائل احساسی تو شوم و در حالت کلی چنین کاری را بیثمر و مضر میدانم. با جستجو در روح ممکن است باعث آشکار شدن مسائلی بشویم که تا کنون به آنها توجه نشده است. احساسات تو کاملا مربوط به وجدان تو هستند!
ص __ 244
251
کسی که به زور آزاد شده، در واقع آزاد نیست. هیچ جامعهای به اجبار به فضیلت نمیرسد. همانطور که هیچ انسانی با ضرب شلاق به ایمان نمیرسد.
| آیزایا برلین |
251
سائلی وارد کتابفروشی شد و درخواست کمک کرد. کتابدار نگاهی سریع به وضعیت ظاهری او انداخت؛ جوانی لاغراندام، با موهای ژولیده و ناپاک، لباسهایی مندرس و گشاد، و کفشی از هم گسیخته. چهرهای سبزه با بینی کشیده، حدوداً سیساله…
کتابدار در دل گفت: «واقعاً حیف این جوان…»
جیبهایش را گشت؛ پولی نیافت. نگاهی به دخل انداخت؛ آنجا هم چیزی نبود. ناچار رو به مرد کرد و گفت:
«متأسفم، پولی برای کمککردن ندارم.»
مرد سائل با تعجب نگاهش کرد؛ چشمانش از حیرت گشاد شد و گفت:
«کتابفروشی به این بزرگی، پولی برای کمک به یک محتاج ندارد؟!»
کتابدار لبخند تلخی زد و گفت:
«اگر کتابخوانی بود، اکنون شما منتظر کمک من نمیبودی.»
نویسنده: ناصر کریمی
251
امروز داکتر مراجعه کردم، بخاطر یک درد شدیدی که پشت کمرم داشتم. بعد از سوال پرسیدن و معاینه کردن، گفت دچار اسپاسم شدید عضله و پارگی عضله شدهام و این مشکل بیشتر ماهیت عصبی دارد. دیگر در این حد میدانم که در چنین مواقعی کار خاصی نمیشود انجام داد؛ فقط باید استراحت کرد و ماساژ ملایم، دوش و کمپرس آب گرم گرفت. حالاً نهایتاً ویتامین هم گرفت.
جناب محترم داکتر شروع کرد به نسخه نوشتن یک طومار نوشت و بعد تأکید کرد داروهایی را که تجویز کرده، استفاده کنم و وقتی میخواهم بلند شوم، آهسته این کار را انجام دهم، چون این داروها احتمالاً سرگیجه به همراه دارند.😅
همهی این ماجرا را تعریف کردم که گفته باشم:
مراقب سلامتیتان باشید.
اینجا اغلب تنها به فکر تجویز داروهای قوی و مسکنهایی هستند که سریع اثر میکنند و درد را موقتاً آرام میسازند، اما همیشه راهحل واقعی نیستند. شما به شکل سادهتر و مفیدتر بدون وارد کردن یک عالمه دارو هم میتوانید مجددا سلامت شوید.💐
251
با خودش فکر کرد من اینجا چه میکنم؟خودم هستم یا کس دیگر؟ از هجوم این هذیانها آشفته شد. اما انگار چیزی او را به این سمت میکشاند و او آزاد بود که مقاومت کند یا تسلیم شود.
ص __ 170
