"خونه
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
263
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
262
چشمامو که باز میکنم بعد هر پلک زدن دوست دارم فقط و فقط تورو ببینم،
میدونستی اینو؟
میدونستی که واسم قشنگتر از قشنگترین نقاشیِ دنیایی؟
میدونستی، میدونم که میدونستی.
شاید برات عجیب باشه که چرا دارم این حرفارو بهت میزنم و خب اینجا همون جایی که باید بپرم وسط فکرتو بگم که اصلا هم عجیب نیست چون آدم باید حرفای دلشو بریزه بیرون و خب، چه حرفایی قشنگتر از حرفایِ قشنگِ من به تو؟
بده؟
تاحالا بهت گفتم از اولینباری که دیدمت چیا یادمه؟
مثلا عینکت.
اولین چیزی که توجهمو جلب کرد، عینکت بود.
همیشه که قرار نیست آدم تو نگاه اول شیفتهی چشم و ابروی یار بشه، من ترکیب اون عینک زشت رو اون صورت قشنگ که باعث قشنگشدن عینکت شده بود رو بشدت دوست داشتم.
این موضوع به من نشون میداد که منِ زشت، میتونم کنار تو قشنگ بشم.
چیزای زیادی از تو وجود دارن که شاید تو دوسشون نداشتی باشی ولی من، عاشقشونم.
عرق کردن دستات، صدای گرفتهت سر صبح وقتی که تازه از خواب پاشدی و حس اینکه دارم با داریوش حرف میزنم، حساسیتت به شیشهشور، تو اوج شوخی یهو جدی شدنت، وسواس فکری واسهٔ چیزایی که هیچوقت قرار نیست اتفاق بدی رو واست رقم بزنن و خیلی چیزای دیگه.
میخوام بدونی که من تورو میخوام، خیلی زیاد؛
بیشتر از هر وقت دیگهای توی زندگیم،
بیشتر از چای و بامیه، بیشتر از یهلیوان آب خنک بعدِ بستنی.
بیشتر از خوابیدن زیر کولر اونم با پتو، تورو میخوام؛
موهاتو، چشماتو، قلبتو، بدون قافش.
