𝒾𝓃 𝓂𝒴 𝓂𝒾𝓃𝒹🪷
الذهاب إلى القناة على Telegram
🪞در جستجوی تعادل؛ بین ریشه ها و دنیای حال ناشناس👇 https://t.me/HarfChatBot?start=dbcbd538dc4b
إظهار المزيدإيران145 764الفئة غير محددة
269
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
269
این خانواده قشمی که چند شب پیش توی خونشون شهید شدن
دو تا از پسراشون زنده هستن
یعنی یکی از بچه هاشون با پدر و مادر شهید شده
ولی دو تا از بچه ها که به عکساشون میخورد حدود ۱۰ سال باشن زنده موندن
واقعا نمیفهمم چه سرنوشتی در انتظار اون دو تا بچه ای هست که تو یک شب خاکستر شدن پدر و مادر و برادر کوچیک ترشون رو دیدن…
269
یک چیزی که خیلی عجیبه اینه که یکسری از عزیز ترین آدمایی که تو زندگیم میشناسم و سال ها قبل مهاجرت کردن آمریکا و انگلیس و … دارن مالیات میدن و همون پول میاد موشک میشه روی سر ما …
خیلی عجیبه
هیچکسم مقصر نیست انگار
ولی حتی خودشونم از این قضیه در عذابن
269
Repost from N/a
من عاشق غزلم واقعا✨️ (ادمین این چنل)
ولی واقعا بچهها😭 یعنی چی که سیگار برای عکسه؟ از کی سیگار شد نماد خوشگلی و استتیک؟😭 که یه غیر سیگاری بخره واسه "عکس"؟😭 ناراحتم بابا اه
این چه نسلیه ما توشیم
269
در مورد زلزله کرمانشاه
این اتفاق جزو اولین تجربه های من در زندگیم بود که معنای غم مشترک و همدلی رو درک کردم
به همین خاطر تاثیر های عمیقی روی ناخودآگاهم گذاشت و جزئیات اخبارش رو به یاد میارم…
یادمه اون سال انقدر تحت تاثیر بودم که همه فکر و ذکرم شده بود کرمانشاه
انقدر سر کلاسای مختلف مدرسه با طرح های تشویقی و … میرفتم و بچه ها رو به همدلی دعوت میکردم که یک پولی معادل ۳ سکه طلا اون موقع جمع آوری کردیم فرستادیم برای کرمانشاه
هلال احمر هم اومدن از ما تقدیر کردن
خبرمون هم روزنامه چاپ کرد
یادش بخیر
269
داشتم یکسری فعالیت های رضا پهلوی رو مرور میکردم که یکهو رسیدم به قضیه زلزله کرمانشاه
اون موقع یک بنیادی بود به نام بنیاد نوروز که رضا پهلوی معرفی کرد
یکسری پول هم جمع شد
اما هیچ وقت نه گزارشی و نه مستندی منتشر نشد که این پول ها چی شدن؟
اصلا چه آدمایی داخل ایران مسئول رسوندن اون پول ها شدن؟
گزارش و حرف های مردم غرب همه به کمک های دولتی؛ مردمی و خیریه ها و کمپین هایی که گاها سلبریتی ها راه اندازی کرده بودن اشاره می کرد
اما هیچ وقت
هیچ خبری از اون پول هایی که به دست پهلوی رسید نشد….
269
غزل شماره ۶۸
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حاليست
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست
میچکد شير هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شيوه گری هر مژهاش قتاليست
ای که انگشت نمايی به کرم در همه شهر
وه که در کار غريبان عجبت اهماليست
بعد از اينم نبود شابه در جوهر فرد
که دهان تو در اين نکته خوش استدلاليست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نيت خير مگردان که مبارک فاليست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون ناليست
269
توى اين قسمت از سايت ناسا ميتونى اسمت رو وارد كنى
تا تصاوير منحصر به فرد از حروف اسمت كنار هم چیده بشه 👇
/https://science.nasa.gov/specials/your-name-in-landsat
اسم من این شد🥹
269
اگر یک روزی میتونستی فقط یک ویژگی رو از جامعهات حذف کنی، انتخابت چی بود؟
راستش چیزهای زیادی به ذهنم میاد؛
قدرتطلبی، حسادت، دروغ و…
اما چیزی که این روزها بیشتر از هر چیز دلم میخواد از جامعهمون حذف بشه، افراطگریه.
امان از افراط…
امان از تفریط…
بعضی وقتها واقعاً احساس میکنم شونههام زیر بار افراط آدمهایی که هموطنمن داره له میشه؛ آدمهایی که با تعصب و افراط خودشون، دارن به مردم کشورشون آسیب میزنن.
یکی داد و بیداد میکنه و به اون یکی میگه:
«چرا برای بچههای میناب حرف نزدی؟ تو بیشرفی که حرف نزدی و…»
اون یکی در جواب میگه:
«تو چرا برای بچههای دی حرف نزدی؟»
و جواب اون چیه؟
«چون اونا اغتشاشگر بودن.»
واقعاً یعنی چی؟
کاش فقط یک لحظه، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، از خونههاتون بیرون میاومدید تا میدیدید اونهایی که توی خیابون بودن، فقط یک عنوان یا یک برچسب نبودن؛ مردم معترض بودن.
مردمی که خسته بودن.
مردمی که درد داشتن.
مردمی که اگر اون روز توی خیابون بودن، بخشی از مسئولیتش بر عهده مسئولینی بود که تدبیر و پاسخ مناسبی برای مشکلات و اعتراضات مردم نداشتن.
بله، طبق اعتراف ترامپ و موساد، افرادی هم با هدف ایجاد خشونت بین مردم بودن؛ اما آیا حضور اونها یعنی تمام مردم معترض رو نادیده بگیریم؟ یعنی بگیم چون عدهای اغتشاشگر بودن، پس هیچ معترضی وجود نداشته؟
یعنی فراموش کنیم که هم اغتشاشگر شلیک کرد و هم پلیس ؟
واقعاً خودتون وضعیت کشور رو نمیبینید؟
بالاترین مقام وقت کشور، جانباختگان اون روزها رو «شهید» خطاب کرد؛ بعد شما به خودتون اجازه میدید خونهای دیماه رو بیارزش و بیاهمیت جلوه بدید؟
مگه اونها بچههای همین کشور نبودن؟
و از اون طرف، بعضیها برای اینکه ارزش و اهمیت خونهای دیماه رو بالا ببرن، به خون شهدای جنگ بیاحترامی میکنن؛ انگار برای دفاع از یک رنج، حتماً باید رنج دیگهای رو کوچک کرد.
از نظر من، هیچ تفاوتی بین کسی که خونهای دیماه رو سبک میشمره و کسی که خون شهدای جنگ رو سبک میشمره وجود نداره.
هر دو به یک اندازه متعصبن، جاهلن و تحمل شنیدن روایت و دردِ طرف مقابل رو ندارن.
فقط سمتوسوی سیاسیشون فرق داره.
خلاصه گیر کردیم…
بین مردمی که خونِ هموطنهای خودشون رو مقابل هم قرار دادن؛ مردمی که فراموش کردن بچههای میناب، جانباختگان دی و شهدای جنگ، همه ایرانی بودن.
همه از این کشور سهم داشتن.
همه هموطن ما بودن.
همه انسان بودن.
همه عزیزانی داشتن که داغشون رو به دوش میکشن.
اما بهجای اینکه عزادار همهشون باشیم، شرطی شدیم.
انگار اگر عزادار این باشی، نباید عزادار اون یکی هم باشی.
اگر برای بچههای میناب حرف بزنی، نباید از دی حرف بزنی.
اگر از جانباختگان دی بگی، نباید از شهدای جنگ بگی.
و اگر برای همهشون غمگین باشی، هر گروهی یک برچسب آماده داره که بهت بزنه.
اونی هم که میگه:
«من دلم برای هر خون بیگناهی که ریخته میشه، میسوزه.»
هزار حرف بهش میزنن.
اینوریها بهش میگن «برانداز».
اونوریها بهش میگن «ارزشی».
ولی آره…
اگر حرف زدن از هر خون بیگناهی باعث میشه هزاران نسبت به آدم بدن، من همه اون نسبتها رو با افتخار میپذیرم.
مگه قراره چند بار زندگی کنم که وجدان خودم رو برای تایید گرفتن از یک گروه سیاسی خاص خفه کنم؟
اما خسته میشم.
از این همه دو قطبیسازی، از این همه نفرت، از اینکه بعضیها برای دفاع از خون یک انسان، مجبور میشن خون انسان دیگهای رو کوچک کنن.
و در نهایت، وقتی کنار آدمهایی قرار میگیرم که وسط این شلوغیِ خبرها، بازیهای رسانهای و فریادهای افراطی، دارن تلاش میکنن خودشون رو از افراط و تفریط دور نگه دارن…
عمیقاً احساس آرامش میکنم.
شاید هنوز آدمهایی باشن که باور دارن برای سوگوار بودن، لازم نیست بین هموطنهامون انتخاب کنیم.
شاید هنوز بشه برای همه داغها گریه کرد؛
بدون اینکه خون هیچکس رو مقابل خون دیگری قرار بدیم.
269
متنت رو با حفظ لحن شخصی، عصبانیت و دغدغهای که توش هست، منسجمتر و روانتر کردم؛ سعی کردم تند و صریح بمونه ولی جاهایی که ممکنه مخاطب از اصل حرف دور بشه، دقیقتر بشه:
اگر یک روزی میتونستی فقط یک ویژگی رو از جامعهات حذف کنی، انتخابت چی بود؟
راستش چیزهای زیادی به ذهنم میاد؛
قدرتطلبی، حسادت، دروغ و…
اما چیزی که این روزها بیشتر از هر چیز دلم میخواد از جامعهمون حذف بشه، افراطگریه.
امان از افراط…
امان از تفریط…
بعضی وقتها واقعاً احساس میکنم شونههام زیر بار افراط آدمهایی که هموطنمن داره له میشه؛ آدمهایی که با تعصب و افراط خودشون، دارن به مردم کشورشون آسیب میزنن.
یکی داد و بیداد میکنه و به اون یکی میگه:
«چرا برای بچههای میناب حرف نزدی؟ تو بیشرفی که حرف نزدی و…»
اون یکی در جواب میگه:
«تو چرا برای بچههای دی حرف نزدی؟»
و جواب اون چیه؟
«چون اونا اغتشاشگر بودن.»
واقعاً یعنی چی؟
کاش فقط یک لحظه، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، از خونههاتون بیرون میاومدید تا میدیدید اونهایی که توی خیابون بودن، فقط یک عنوان یا یک برچسب نبودن؛ مردم معترض بودن.
مردمی که خسته بودن.
مردمی که درد داشتن.
مردمی که اگر اون روز توی خیابون بودن، بخشی از مسئولیتش بر عهده مسئولینی بود که تدبیر و پاسخ مناسبی برای مشکلات و اعتراضات مردم نداشتن.
بله، طبق اعتراف ترامپ و موساد، افرادی هم با هدف ایجاد خشونت بین مردم بودن؛ اما آیا حضور اونها یعنی تمام مردم معترض رو نادیده بگیریم؟ یعنی بگیم چون عدهای اغتشاشگر بودن، پس هیچ معترضی وجود نداشته؟
یعنی فراموش کنیم که هم اغتشاشگر شلیک کرد و هم پلیس ؟
واقعاً خودتون وضعیت کشور رو نمیبینید؟
بالاترین مقام وقت کشور، جانباختگان اون روزها رو «شهید» خطاب کرد؛ بعد شما به خودتون اجازه میدید خونهای دیماه رو بیارزش و بیاهمیت جلوه بدید؟
مگه اونها بچههای همین کشور نبودن؟
و از اون طرف، بعضیها برای اینکه ارزش و اهمیت خونهای دیماه رو بالا ببرن، به خون شهدای جنگ بیاحترامی میکنن؛ انگار برای دفاع از یک رنج، حتماً باید رنج دیگهای رو کوچک کرد.
از نظر من، هیچ تفاوتی بین کسی که خونهای دیماه رو سبک میشمره و کسی که خون شهدای جنگ رو سبک میشمره وجود نداره.
هر دو به یک اندازه متعصبن، جاهلن و تحمل شنیدن روایت و دردِ طرف مقابل رو ندارن.
فقط سمتوسوی سیاسیشون فرق داره.
خلاصه گیر کردیم…
بین مردمی که خونِ هموطنهای خودشون رو مقابل هم قرار دادن؛ مردمی که فراموش کردن بچههای میناب، جانباختگان دی و شهدای جنگ، همه ایرانی بودن.
همه از این کشور سهم داشتن.
همه هموطن ما بودن.
همه انسان بودن.
همه عزیزانی داشتن که داغشون رو به دوش میکشن.
اما بهجای اینکه عزادار همهشون باشیم، شرطی شدیم.
انگار اگر عزادار این باشی، نباید عزادار اون یکی هم باشی.
اگر برای بچههای میناب حرف بزنی، نباید از دی حرف بزنی.
اگر از جانباختگان دی بگی، نباید از شهدای جنگ بگی.
و اگر برای همهشون غمگین باشی، هر گروهی یک برچسب آماده داره که بهت بزنه.
اونی هم که میگه:
«من دلم برای هر خون بیگناهی که ریخته میشه، میسوزه.»
هزار حرف بهش میزنن.
اینوریها بهش میگن «برانداز».
اونوریها بهش میگن «ارزشی».
ولی آره…
اگر حرف زدن از هر خون بیگناهی باعث میشه هزاران نسبت به آدم بدن، من همه اون نسبتها رو با افتخار میپذیرم.
مگه قراره چند بار زندگی کنم که وجدان خودم رو برای تایید گرفتن از یک گروه سیاسی خاص خفه کنم؟
اما خسته میشم.
از این همه دو قطبیسازی، از این همه نفرت، از اینکه بعضیها برای دفاع از خون یک انسان، مجبور میشن خون انسان دیگهای رو کوچک کنن.
و در نهایت، وقتی کنار آدمهایی قرار میگیرم که وسط این شلوغیِ خبرها، بازیهای رسانهای و فریادهای افراطی، دارن تلاش میکنن خودشون رو از افراط و تفریط دور نگه دارن…
عمیقاً احساس آرامش میکنم.
شاید هنوز آدمهایی باشن که باور دارن برای سوگوار بودن، لازم نیست بین هموطنهامون انتخاب کنیم.
شاید هنوز بشه برای همه داغها گریه کرد؛
بدون اینکه خون هیچکس رو مقابل خون دیگری قرار بدیم.
269
بسته بندی یکسری چیپس در کارخونه که قبلا رنگی بوده الان سیاه سفید شده
حالا علت چیه؟
محدودیت های تردد تنگه هرمز منجر به کاهش دسترسی به جوهر مورد نیاز شده و نمیتونن بسته بندی رنگی انجام بدن فعلا
قبلا اگه یکی بهم میگفت بهش میخندیدم احتمالا😂
269
انقدر حجم اتفاقات این ۶ ماه اخیر زیاد بوده که فکر میکنم مربوط به ۶ سالِ اخیره….
۶ سالی که انگار خیلی کمتر از ۶ ماه گذشته
269
امروز با مامان و بابام حرف میزدیم و همهمون با هم میگفتیم که:
«فرهنگمون داره از دست میره... مناسبتهامون داره فراموش میشه... و بعضی آیین های ایران باستانمون رو که هر کدوم فلسفه قشنگی داشتن قرن هاست فراموش کردیم
انگار دیگه دنبال بهونه برای شادی نیستیم.»
ولی وسط حرفهامون به یه سؤال مهم رسیدیم:
اصلاً فرهنگ خودش از بین میره؟ یا این ماییم که کمکم فراموشش میکنیم؟
اگه یلدا و نوروز و چهارشنبهسوری هنوز مونده، برای اینه که ما جشن می گیریمشون و فراموششون نکردیم.
اگه ما نوروز رو جشن نگیریم اونم به فراموشی سپرده میشه…
اگه قاشقزنی کمرنگ شده، برای اینه که دیگه مثل قبل سراغش نرفتیم و با چیزایی مثل هالویین جایگزینش کردیم.
اگه خیلیها سپندارمذگان رو نمیشناسن، برای اینه که ولنتاین رو بیشتر به یاد داشتیم.
خوشحال بودن به هر بهونهای، چه تقویم شمسی، چه میلادی، چه قمری، قشنگه.
ولی خوبه که حفظ و نگه داشتن فرهنگ خودمون هم برامون مهم باشه.
مثلاً همین جشن آب؛
میشد خیلی راحت با خانواده بریم بیرون و با یه آببازی ساده، یه رسم قدیمی رو دوباره زنده کنیم.
زنده کردن رسمها از همین کارهای کوچیک شروع میشه.
ما هم این هفته به مناسبت اَمردادگان میخوایم یه درخت بکاریم؛
یا توی پیاده رو جلوی خونمون یا توی باغ.
از شما هم دعوت میکنم اَمردادگان رو با کاشتن یه گل یا درخت برای خودتون و خانوادتون جشن بگیرین و بقیه رو هم به این کار دعوت کنین و این آیین رو بهشون معرفی کنید.
بیاین جشن گرفتن رو سخت نکنیم؛
خیلی وقتها از اون چیزی که فکر میکنیم سادهتره.
