• ملکوت •
الذهاب إلى القناة على Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
372
المشتركون
+124 ساعات
+97 أيام
+10130 أيام
أرشيف المشاركات
372
قال بعض العالمین والعارفین: في کل نغمة من نغمات الموسیقي سِرّ من اسرار الإلهیه لا یعرفها الّا الخواص الاولیاء
هر نغمه کزو شیفته خاطر باشی
سریست عیان و واقف سر باشی
تو غافل و فریاد کنان این نغمات
غافل باشی اگر نه حاضر باشی
• ترجمه عبارت عربی: برخی عرفا گفتهاند که در هر نغمه از نغمههای موسیقی، سِرّی از اسرار الهی مندرج است، اما این اسرار را جز خواص اولیاء کس نداند.
@malakuot
372
قال بعضُ العرفاء: العارفُ لا يذكرُ سرَّهُ إلا شِفاهًا لأهله، فإنَّ الكتابَ يقعُ في يدِ أهله وغيرِ أهله.
از عرفا نقل شده است که عارف اسرار را نمینویسد، بلکه او راز دلِ خویش را فقط به طور شفاهی و رودررو برای اهل آن اسرار بازگو میکند؛ چرا که امکان دارد که مکتوب نوشته شده علاوه بر اهل آن، در دسترس نا اهل هم قرار بگیرد.
• حاشیه نویسی شده در یک نسخه خطی.
@malakuot
372
ساقیا پیمانهٔ سرشار هِی
ای مُغَنّی ناخُنی بر تار هِی
تا رَهائی یابم از زنجیر عقل
مُطرب دیوانگان بردار هِی
میکشد دلرا ز هر سو دلبری
بر دلم دستی نزد دلدار هِی
جان بلب آمد مریض عشق را
شربتی زان لعل شِکَّربار هِی
وه چه کرد این عشق با دلهای ما
الحذر زین قُلزُمِ زخّار هِی
نیست آگه در جهان جز مست عشق
با تو دارم این سخن هشیار هِی
تا بکی این خواب غفلت های های
یکدمک بیدار شو بیدار هِی
زاهدا تا کی کنی انکار عشق
پند من بشنو مکن انکار هِی
تا بکی از هر هوا سازی بتی
محو شو در واحد قَهّار هِی
شکر آن در گوشها کوشند فیض
هان مکن اسرار را اظهار هِی
• مولانا فیض کاشانی
372
ای یار مخوان زاشعار اِلّا غزل حافظ
اشعار بُوَد بیکار الا غزل حافظ
در شعر بزرگان جمع کم یابی تو این هر دو
لطف سخن و اسرار الا غزل حافظ
استاد غزل سعدیست نزد همه کس لیکن
دل را نکند بیدار الا غزل حافظ
صوفیه بسی گفتند دُرهای نِکو سُفتند
دل را نَکِشَد در کار الا غزل حافظ
در شعر بزرگ روم اسرار بسی دَرج است
شیرین نَبُوَد ای یار الا غزل حافظ
آنها که تُهیدستند از گفتهٔ خود مستند
کس را نکند هشیار الا غزل حافظ
غَوّاصِ بِحارِ شعر تا دُر به کَفَش اُفتد
نظمی که بود دُر بار الا غزل حافظ
شعری که پسندیده است آنست که آن* دارد
آن نیست به هر گفتار الا غزل حافظ
ای فیض تتبع کن طرز غزلش چون نیست
شعری که بود مختار الا غزل حافظ
* این "آن" همه سخن است، آن در اینجا همان نکته لطیفه است. شمس تبریزی درباره رسالت حضرت رسالت پناهی ص گوید: اگر استنبولی را، "آن" باشد؛ واجب باشد بر مَکّی که متابعت او کند. یعنی حضرت احمد مختار دارای آن است که واجب آمده متابعت او، و عرب و عجم بودن او در رسالت او دخلی ندارد. و اگر فرضا حضرت خاتم در بلاد فارس مبعوث میگشت، کتاب او پارسی میبود و بر همین منوال است که لسان عرب را هیچ افضلیت بر عجمی نباشد، رسالت که ختم گشت اما اگر ولیی بر لسان ترک و هندو باشد، دخلی در ولایت او ندارد. این نیز بابی است مبسوط که در اندک مقالی نگنجد. فتأمل هذا الآنِ الكائن في هذه الشعر.
• مولانا فیض کاشانی
@malakuot
